خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
از آنچه گذشته، یا می گذرد، یا خواهد گذشت…
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در سه‌شنبه 29 می 2012

من این نکات را درک می کنم و می خوانم و تلاش در جمع آوری آن دارم.

انسان میمون نما با غار خود در آرزوی آتش،

ببری که باید کشته شود، آرزوی بعدی او،

ماموت زنده در ذهن او میهمانی بزرگی بیدار می کند.

از پا در آوردن ماموت تمام دلمشغولی اوست.

چگونه بر دندانهای شمشیری او پیروز شود و دندان نیشش را بیرون بکشد؟

چگونه آتش روشن کند تا به شب بی پایانش او پایانی ببخشد؟

او دلمشغولیهای خود را روی دیواره غار تصویر می کند،

گرچه ابزار کافی ندارد ولی یاد می گیرد شجاع باشد.

بدینگونه جانوران وحشی و آتش که ورای پناهگاه او جای دارند

هر کجا که هستند به قلمروز تخیلاتش در می آیند.

دیوارها پر از طرحهایی اند که می آموزند،

و به انسان کمک می کنند تا به دست نیافتنیها دست یابد.

گرچه همراهان او می خندند و فریاد بر می زنند:

این طرحهای احمقانه به چه درد می خورند؟

از تخیلاتت دست بردراد، غار را تمیز کن!

ولی او می داند که قلم طراحی او می تواند برهاند،

و یاددهی و یادگیری او را به تمرین می کشاند

تمرین کارهایی که از او در مقابل مرگ محاظت می کند.

او با تبر پوزه ببر را به خاک می مالد،

سپس با نیزه ماموت را به خاک فرو می غلطاند،

کوههای پر درخت فرو میریزند، جنگلها به خود می لرزند،

آنگاه آتش گرم می شود تا گوشت ماموت را سرخ کند.

بدینگونه به مدد هنر دیواری سه مشکل حل می شود:

ببر، ماموت،آتش، همه با هم.

پس این اولین تخیلات، فکر بشر را احاطه کردند

و سپس گام به جلو برداشتند و تمام حقایق را کاویند،

و آنگاه روی دیوارها تخیلات تازه ای کشیده شد

که در طول تاریخ پیش آمد و به تو پایان یافت…

ری برادبری / پیام یونسکو / ویژه نامه علم و افسانه / پاییز ۱۳۶۵

.

+ بعد از انتشار: ری برادبری ۹۱ ساله، در تاریخ ۶ ژوئن ۲۰۱۲ در منزلش درگذشت.