خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
انسان، مذهب و اهانت: چند كلمه در نقد سروش!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 25 می 2012

محمد معيني در رازهاي سر به مهر قسمتي از متن سخنراني عبدالكريم سروش (از متخصص انقلاب فرهنگي) را آورده كه فكر كردم نبايد بي جواب بماند. سروش در اين سخنراني (در يكي از دانشگاههاي آمريكا و تاريخش هم آبان 81 است) كه متنش در مجله آفتاب منتشر شده مي نويسد:

“پاره ای از چیزها که تحت مقوله آزادی عنوان می شوند واقعا مصداق آزادی بیان نیستند. در قصه سلمان رشدی، فارغ از هرگونه داوری، عده ای از او دفاع کردند و گفتند مساله آزادی بیان است، ولی واقعا این طور نیست. سلمان رشدی به پیامبر اسلام ناسزا گفته و اهانت کرده بود. او از آزادی بیان استفاده نکرده بود.”

در نگاه اول، سروش موضوع آزادی بیان را در یک کانتکس خاص می گذارد که بتواند آن را توهین بنامد. این کانتکس، مقدس کردن اسلام به عنوان یک باور عمومی است و به این اعتبار در نهایت می رسد به وجه حقوقی و کیفری دادن به اسلام به عنوان یک ایدئولوژی مخوف که در آن آدمکشی امری عادی و واجب است. اگر چنین تقدس و وجه حقوقی-کیفری نباشد، نمی توان اشکال مختلف نقد به اسلام (در اینجا به عقیده سروش ناسزا گفتن به پیامیر اسلام) را توهین قلمداد کرد.

در اینجا لازم است بحث را تعمیم دهم به توضیحی در مورد رمان آیات شیطانی. سروش عامدانه دارد یک رمان در سطح داستانهای هزار و یک شب را تحریف می کند به ناسزاگویی. چرا كه با موضوع آزادي بيان در قلمرو دين دارد اخلاقي برخورد مي كند. این رمان پر است از قطعات رویایی که از دید شخصیت اصلی داستان (جبرئیل) بیان می شود، داستان کوتاهی نیز دارد در مورد شخصیتی با نام محوند (به تعبیر مسلمانان محمد پیامبر اسلام) که به تنهایی بسیار جذاب است. محوند فردی است که ادعای پیامبری دارد و این قطعه کوچک شامل بازگویی دگرگون شده زندگی محوند در شهر جاهلیه (به تعبیر مسلمانان، مکه) است. در میان این حکایت، رویداد واقعی آیات شیطانی در قالب همین داستان روایت می‌شود که در آن محوند ابتدا خبر از وحی آیاتی در پشتیبانی از بت‌های شرک‌آلود دیرینه می‌دهد ولی بعد آنرا لغزشی برخاسته از القائات شیطانی عنوان می کند. (در مورد رویداد آیات شیطانی، این منبع اطلاعات مفیدی دارد)

دو شخصیت دیگر نیز معرفی می شوند که به مخالفت با محوند می‌پردازند: یکی زن کاهن بی‌ دین شیطان‌ صفتی با نام هند و دیگری شاعری است بذله‌ گو، بد گمان و هتاک با نام بال. وقتی محوند از جنگ پیروزمندانه به شهر بازمی‌گردد، بال را در یک روسپی‌ خانه زیرزمینی پنهان می کند. (شخصیتهای روسپی خانه نام همسران پیامبر اسلام را دارند) همچنین یکی از یاران محوند وقتی به برخی گفتار او شک می کند، مدعی می‌شود که پیامبر در بخش‌هایی از قرآن در حین وحی زیرکانه دستکاری کرده است.

رمان آیات شیطانی را اگر نخوانده اید، پیشنهاد می کنم حتما بخوانید یا اگر دنبال اطلاعاتی در مورد این رمان هستید سری به ویکی پدیا بزنید. (شخصا آیات شیطانی را بعد از رمان “۱۰۰ سال تنهایی” مارکز بخاطر آن درون مایه رئالیسم جادوایش بسیار دوست دارم.)

در اینجا باید از آقای سروش سوال کرد چرا بیان احساسات و رویاهای یک فرد باید ناسزا پنداشته شود؟ این صحنه سازی ریاکارانه برای چیست؟ با کمی تعمق می توان دریافت که هدف سروش از این صحنه سازی و تقدس گرایی، دنبال کردن اهداف سیاسی مشخصی است.

ناسزا گفتن یا افترا زدن به فردی اگر باعث ضرر و زیان به منافع فرد شود در کانتکس آزادی بیان قرار نمی گیرد.  تلاش آقای سروش برای خارج کردن کار سلمان رشدی از بحث آزادی بیان برای این است که وجود محمد برای عده ای بخصوص جنبش اسلام سیاسی ضروری و مفید است. محمد پیامبر اسلام امروز وجود خارجی ندارد که به تعبیر سروش ناسزای سلمان رشدی به او باعث ضرر منافع شخصیش شود. اما قطعا این مثلا ناسزا باعث ضرر منافع انبوهی از ملایان و روشنفکران دین اسلام که از قبالش نان مفت می خورند تا حکومتهایی که خود را اسلامی می دانند می شود. حفظ اسلام از گزند این موضوع که از هر نوع نگاه نقادانه باید در امان بماند هدف سیاسی است که سروش دنبال می کند. بخصوص اینکه پاراگراف بعدی این مهم را روشن می کند.

“این هم که گفتم در هیچ کشوری به شما اجازه نمی دهند که از آزادی بیان استفاده کنید تا مردم را بشورانید و فتنه های قومی را بیدار کنید، اگر دقت کنید خواهید دید این چیزها هم مصداق آزادی بیان نیست، بلکه در واقع آزادی عمل است. آن ها به راحتی به آزادی عمل اجازه نمی دهند. یعنی چنین نیست که شما زیر پوشش آزادی بیان حق داشته باشید هر کاری بکنید. ممکن است حق داشته باشید هر«حرفی» بزنید اما حق ندارید هر «کاری» بکنید. اما چون گاهی آزادی بیان صورتی می شود برای عمل (در این فعل های گفتاری) این اشتباه صورت می گیرد. این اشتباه را باید شناخت و از آن حذر کرد.”

بنا بر آیات قرآن جزای منتقد اسلام مرگ است چرا که منتقد به دو دسته کافر یا مرتد تقسیم می شود. در هر حالت اگر این دو توبه نکنند جزایشان مرگ است. مفهوم توبه نیز دست بر داشتن از نقد و رد وجود خداوند یا پیامبر اسلام است. کشتن و به بند کشیدن چنین افرادی بخشی از فرهنگ اسلامی است که حدود ۱۴۰۰ سال است دارد به اشکال گوناگون اجرا می شود. همین حالا که موضوع ترانه شاهین نجفی داغ است، پوسترهای فراوانی با آیات قرآن که بر مرگ مخالفین خدا و پیغمبر تاکید دارد بین بخشی از مدافعین اسلام دست به دست می شود. در یکی از این پوستر ها به نقل از آیه ۱۳ سوره انفال آمده است: این (کیفر) بدان سبب است که آنان با خدا و پیامبر او به مخالفت برخاستند و هر کس با خدا و پیغمبر او به مخالفت برخیزد قطعا خدا سخت کیفر است. #

به قول معروف یک اشاره کوچک به بالای چشم قرآن، پیامبر یا یکی از امامان اسلام کافی است تا بر اساس همین قوانین و فرهنگ اسلامی، فتوای یکی از ملایان آتشی از خشم و نفرت دنیا را به نابودی تهدید کند. پس اسلام در ذات خود هیچ گونه سخنی علیه خود را بر نمی تابد و به این اعتبار هر سخنی در برابر اسلام توهین و کفر و ناسزا قلمداد می شود تا حدی که حکم به مرگ گوینده داده می شود.

آنچنانکه دیده می شود، در سیستم نظری سروش اینکه فردی به خاطر بیان عقیده اش و حرفی که زده محکوم به مرگ شود اهمیت ندارد (يا فرض اين است كه خوب اين كار بد است!)، اما اینکه حرفی که زده شده چون منافع اقلیتی را به خطر انداخته، تحت لوای توهین به باور دیگران، جمعیتی را می شورانند اهمیت پیدا می کند. از این جهت که به عقیده بسیاری توهین شده است و توهین آزادی بیان نیست.

منهم قبول دارم که نباید اجازه داد از آزادی بیان علیه شوراندن مردم و برانگیختن تنفرهای قومی و مذهبی استفاده شود اما سوال اینجاست که جلوی این استفاده را از چه کسانی باید گرفت؟ منتقدین دین؟ یا جنبش سیاسی که مردم را به اسم توهین به باورهایشان می شورانند و حکم مرگ انسانها را می دهند؟ جلوی آزادی بیان را باید گرفت یا عمل به قتل را؟ آقای سروش از کدام یک دارد دفاع می کند؟ آزادی بیان یک انسان یا تنفر و تلاش برای قتل همان انسان را؟ مدافعين آقاي سروش شايد بگويند او هرگز از امر به قتل انسان دفاع نمي كند. پس بايد اين تناقض ميان نظرات سروش را هم پاسخ دهند كه بين اجراي حكم الهي تا برخورد كانتي و اخلاقي با احكام ديني كدام صحيح است؟

در آخر

بحث را خیلی بلند نمی کنم. در نهایت می خواهم بگویم صحبتهای آقای سروش و امثال ایشان نه تنها بی اعتبار و مردود است، بلکه بسیار شیادانه هم هست. سروش و امثال او به عنوان فیلسوفان رسمی اسلام سیاسی زیر پرچم توهین به مقدسات و احساسات مردم مسلمان، میخواهند جنبش اسلامی را با دو نقش وارد صحنه کنند. هم شمشیر بچرخانند، هم مظلوم نمایی کنند. هم عربده بکشند، هم گریه کنند. هم سر ببرند، هم در نقش قربانی ظاهر شوند. با شمشیرشان هر معترضی را بترسانند. با گریه شان هر انسانی را به ترحم وادارند. ترور کنند و مشروع جلوه دهند. به نام حرمت مردم مسلمان، حرمت انسان را له کنند و دست آخر دهان بشریت پیشرو در نقد اسلام و اعتراض به جنبش اسلامی را بدوزند. میخواهند در سکوت گورستانی، ارزشهای سکولار و انسانی و آزادیخواهانه را پایمال کنند و جایی برای تنفس ارزشهای اسلامی پیدا کنند. این یک لمپنیسم اسلامی است که سروش و دیگر وراث محمد در آن استادان کهنه کاری شده اند.

.

+ سروش خودش را روشنفکر دینی می داند (یا حداقل دوست دارد اینطور در موردش قضاوت کنند). نظرات او مخلطه ايست از نظرات اسلاميون كپك زده اي چون طباطبايي تا فلاسفه اي  چون كانت و پوپر (كه كتاب جامعه آزاد و دشمنان اين آخري براي من يك طنزنامه تمام عيار بود). راستش در مباحثه هاي نظري هرگز نتوانستم بفهمم بالاخره مدافعين و كشته مرده هاي سروش از اين افكار پريشان و پر از تناقض او چه چيزي دستگيرشان شده كه انقدر هم سنگش را به سينه مي زنند. دوست دارم در مورد او قسمتی از این مصاحبه منصور حکمت را بیاورم:

کسى که ميخواهد اسلام را مدرن کند مثل آن نابغه کم حافظه اى است که ميخواهد در گاراژ خانه اش دستگاهى اختراع کند که مس را طلا کند! آيا خوب کارى است که اسلام مدرن شود؟ اولين سوال اين است که حالا چرا بايد اسلام مدرن بشود و چه اصرارى داريد؟ اگر يکى بگويد برده دارى هم ميتواند انسانى بشود، من مى گويم حالا چه اصرارى داريد برده دارى را انسانى کنيد، مگر مکتب انسانى و مدرن کم آورده ايد؟ از کسى که از اسلام مدرن حرف ميزند بايد پرسيد آيا خودت آن مسلمان مدرن هستى؟ اگر نه، چرا دارى راه باز ميکنى براى اينکه هيولاهاى اختناق و عقب ماندگى تاريخى باز هم در شکل هاى جديد به حيات خودشان ادامه بدهند؟ گيريم اسلام مى تواند مدرن هم بشود، چرا داريد کمک مى کنيد مدرن بشود؟ ول کنيد بگذاريد همانى که هست در دکانش را ببندد و بگذارد برود. از اين گذشته، بنظر من ايشان از “مدرن” تعريف محدودترى دارد که مى گويد اسلام مى تواند مدرن باشد. لابد اگر اسلام مثلا اجازه بدهد زن با دامن زير زانو بتواند مدرسه برود يا اجازه بدهد که زن قاضى بشود بشرطيکه در هيچ رمانى از کشش هاى جنسى اش حرف نزند، از نظر اين اشخاص اسلام مدرن است. اين ديگر قبول نيست.