خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
انسان به دوران کودکیش باز نمی گردد!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در پنج‌شنبه 12 اکتبر 2006

در جواب به آنهایی که دنبال احیای فرهنگهای کهن هستند…

در طول مدتی که سرگرم فعالیتهای مربوط به 16 آذر بودم، با دو نوشته از دو دوستدار تاریخ و فرهنگ ایران باستان مواجه شدم که هر کدام به نقد نظراتی که در وبلاگهایشان قرار داده بودم پرداختند. آنطور که از نوشته های این دو نفر بر می آید، هر دو در استخر خرافه و احساسات ناسیونالیستی غوطه ورند و حتی بدون تسلط و دانش از آنچه که خود را پیرو آن می دانند سخن می گویند. این چیزه تازه ای نیست. در جامعه ای که ناسیونالیستها و پان ایرانیستها از ماله کشی اسلام و فرهنگ اسلامی به نتیجه نرسیده اند و مشغول احضار و احیای فرهنگ و ادیان ایرانی از گورستان تاریخ هستند، بیشتر از این نمی توان انتظار داشت که جوانانی احساساتی و متعصب که در رویاهای کودکانه خود دست و پا می زنند، روی به چنین نگرشهایی نیاورند. این دوستان سعی کرده اند خط به خط و نکته به نکته پاسخ صحبتهای من را بدهند اما هر چقدر که جلوتر می رویم بیشتر به نا آگاهی این دو پی می بریم و جالب است که در قسمتهایی از نوشته هایشان، خود تفکراتشان را نقد کرده اند.

نوشته های علرضا سپهرآرا بر خلاف محتوایش، به خاطر استفاده از کلمات قصار و اصیل پارسی سنگین به نظر می آید و نوشته های آریا در نگاه اول، بیشتر به نوشته های کودکان چند ساله شبیه است که می خواهند ادای کسی که در چیزی معلوماتی دارد را درآورند! البته ایشان پا را فراتر نهاده و نگرشها و فعالیتهای کمونیستی و کارگری را زیر سوال برده و بدون هر گونه آگاهی از جنبشهای کمونیستی و مخصوصا حزب کمونیست کارگری ایران، چنان اتهاماتی را زده اند که فقط از چنین قلمهایی بر می آید. ظاهرا ایشان تحت سلطه تفکراتی ارتجاعی نیز قرار دارد که تعصبات کورکورانه جلوی رسیدن به حقیقت را از ایشان گرفته. اوج ناآگاهی هر دو نیز زمانی بیشتر نمایان می شود که از من طلب معرفی منابع علمی باستان شناسی می کنند! آقایان اگر شما به عنوان محقق و به عنوان دوستدار میراث فرهنگی نمی دانید این منابع کجاست، من گناهی ندارم. چشمتان را باز کنید و بدون تعصب و احساسات ناسیونالیستی به دنبال حقیقت بگردید! منابعی غنی و صدالبته علمی که در کتابخانه های سازمان میراث فرهنگی خاک می خورند، برای آگاهی دادن به شما و دیگران دستتان را می بوسند. همانطور که قبلا هم گفته ام اینگونه نمی توانید نه نقد و بحث کنید و نه چیزی را معرفی کنید. اگر به دنبال این هستید که همه چیز، نکته به نکته، خط به خط آماده و حاضر در کتابها برای شما محیا باشد و آنچه را هم که دوست دارید از آنها برداشت کنید و فکرتان را برای درک بهتر مسائل به کار نیاندازید و تفکر نکنید تقصر من نیست!

من از خرافات دینی و مذهبی، از ناسیونالیسم و فاشیسم و بلاهای آنها صحبت می کنم، شما آنها را برای من تعریف می کنید و نتیجه گیری می کنید که حرفم درست نیست؟ من به ریشه نقد دارم شما برگهایش را برایم تشریح می کنید؟ آیا شما یکی از منابعی را که معرفی شده بود خواندید؟ من برای تکمیل گفته هایم شما را به آن منابع ارجاع دادم، شما که انقدر به زعم خود دقیق هستید، چرا به منابع رجوع نکردید؟

…وقتی که ما صحبت از فرهنگ و احیای فرهنگ میکنیم همین فرهنگی هست که با مثالات متعدد فرتورهای از آن رو براتون شرح دادم ما میخواهیم ایرانیان ادامه دهنده همین فرهنگ باشند. ما میخواهیم ایرانیان ادامه دهنده تفکرات ناب زرتشت یاشند. من از شما خواهش میکنم که گاتهای زرتشت رو حتما مطالعه کنید ما امید به ساخت جامعه ای داریم بر پایه تفکرات ناب زرتشت در گاتها تفکراتی که ابر فلاسفهای مانند نیچه یا هگل رو شیفته خودش کرده بود” دوست عزیز! آنچه که شما می خواهید نشدنی است! این را من نمیگم، مردمی نشان می دهند که در پی چیزه دیگریند! جامعه ای می گوید که در حال رشد فکری است… لازم است به اطلاع شما هم برسانم که حدود 150 سال پیش کارل مارکس با قدرت تفکر و روشن بینی خود، تفکرات همین ابر فلاسفه ها را که شیفته زرتشت شده بودند نقد کرده است. برای اطلاع به کتاب “نقد فلسفه حق هگل” نوشته کارل مارکس مراجعه کنید.

انسانها عمدتا آنچه را میبینند که انتظار دیدن آن را دارند و چیزی را ثبت می کنند که به نظرشان مهم است. دنیای گذشتگان هم به همان اندازه نیاز به تغییر و تحول داشت، که اشخاصی چون زرتشت می دیدند و آنها همان اندازه پیرامون آن صحبت کرده اند که توانایش را داشتند و به نظرشان مهم بود، از دید قضاوت ما که در عصر حاضر زندگی می کنیم، این تفکرات فاقد معنی و مفهوم و نشانه ارتجاع بورژوازیی است و توجه به آن، بیشتر به اصل تمایلات و دوست داشتنهای ما به دورانهای گذشته و ناآگاهیمان نسبت به دوران حال باز می گردد نه محتوای آنها، اما اینها بر پایه شرایط و زمان خاص خودش، تصویری منطقی برای یک زندگی بهتر به شمار می رفته. من شخصا با قسمتی از نظرات شما درباره حفظ فرهنگ ایرانی موافقم هر چند در آن هم تفاوتهای عمیقی خواهیم داشت. بحث در این مورد را به نوشتن مقاله ای جداگانه موکول می کنم.

شما در هیچ جای گاتها نمیتوانید چیزی غیر انسانی را بیابید. با وارد کردن اندیشه زرتشت در کارهای خود و فرهنگ خود پویایی بسیار خوبی را ایجاد میکنیم و اگرهمه کنند فرهنگ ملت ما به پویایی میرسد که پیشرفت بسیار زیادی خواهیم کرد” انسان مذهب را می سازد نه مذهب انسان را! زرتشت هم با ارائه تفکرات خود به قول شما آئین درست زیستنی را ساخت که به درد جوامع زمان خودش می خورد، همین که زرتشت هم بر پایه توهمات و خرافات اقدام به سرودن گاتاها کرده خود از نشانه های غیر انسانی بودن آن است! انسان کنار گذاشته شده و تنها با خدا و فکر او به سعادت می رسد! خدایی که خود ساخته و پرداخته و دست پرورده همین انسان است! بحث پیرامون این نکته را به زمانی موکول می کنم که شما حداقل کتاب “نقد فلسفه حق هگل” را خوانده باشید. اشاره به این نکته هم لازم است که با صحبت کردن از “وارد کردن اندیشه زرتشت به فرهنگ خود“، تنها به احساسات ناسیونالیستی دامن می زنیم! در اینباره پایینتر صحبت می کنم.

دین زردشت تافته جدا بافته نیست که آن را با ادیان به قول خود ابراهیمی جدا می دانید. همه به یک اندازه متحجرانه و خرافی هستند و توده مردم را اغفال می کنند. زردشت هم دینی ارتجاعی و خرافی است. دینی منسوخ شده است حال اگر نمی خواهید قبول کنید، اشکال ندارد به راهتان ادامه دهید من برایتان آرزوی موفقیت می کنم!

چرا موضع ما در قبال دین اینگونه است؟ چون دین، افیون توده ها است. این سخن حکیمانه ی مارکس، ستون فقرات کل جهان بینی مارکسیزم را در مورد مساله دین تشکیل می دهد. مارکسیزم، تمام ادیان و کلیساها و تمام تشکیلات مذهبی را همواره به عنوان ارگان های ارتجاع بورژوازی ( که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقیر و منحرف نمایند ) تلقی می کند. با وجود تکامل فکری بشر و با گذشت چندین هزار سال از عمر جوامع انسانی، با وجود دست آوردهای عظیم تکنولوژیکی و علمی، وجود هرگونه افکار ضد انسانی و غیر انسانی، توهمی و خرافی در قالب ادیانی چون مسیحیت و اسلام و یهود و زرتشت و… نباید دیگر معنی و مفهومی داشته باشند. تفکرات دینی نه تنها نباید هیچ نقشی در حتی کوچکترین فعالیت زندگی روزمره انسانها داشته باشند، که باید به عنوان نمادهای عصر جاهلیت و تاریخ ماقبل بشری به موزه های تاریخ فرستاده شوند. اگر بانکها و کاخها را به عنوان نمادهای ظلم و ستم و فقر و طبقات می شناسیم، باید مساجد و کلیسا و معابد و… را نیز به عنوان نمادهای جاهلیت و خرافه شناخت و با آگاه کردن توده مردم و کارگر آنها را نابود کرد! برای آگاهی بیشتر باید به سلسله نوشتهایی در مورد نقد ادیان مراجعه کرد.

فرهنگ ایران باستان پاره ای از فرهنگ کل ما است. نخستین قدم برای احیا چیزی، شناخت آن است. مانند شناخت یک بدن سالم. سپس برای شناختن مشکل این فرهنگ، مقایسه است همانگونه که پزشکان از مقایسه یک بدن سالم با بدنی دیگر به اشکالات آن پی میبرند. پس از آن راهی برای درست نمودن آن ارائه میدهند که برای فرهنگ اجرای فرهنگ بهتری که گویی در گذشته داشتیم است که دلیل پویایی ما و مردم ما خواهد شد” بله دوست من بشناس و مقایسه کن! مقایسه کن تاریخ گذشتگانت را با زمان حال و ببین که مردمت در چه فقر و فلاکتی زندگی می کردند و می کنند. این را میبینی؟ این را دیدی که از همین دین زرتشت چقدر برای اغفال و استثمار مردم استفاده کردند؟ شما نماد فرهنگ غنی مردمت را در کاخها و معابد و کتب دینی و هنرش می دانی! پس آن اتاقها و دالانهایی که زحمتکش ترین مردم طول تاریخ در آنها زندگی می کردند چه؟ چقدر نشانه ای از آنها باقی مانده؟ چرا از احیای فرهنگ آنها صحبت نمی کنی؟ چون از آن خوشت نمی آید. چون برایتان بد است به غارها و آلونکهای چوبی و کاه گلی و تفکرات و زندگی و فرهنگ خاص آنها که قشر عظیم ساکنین این سرزمین بودند باز گردید! اما از کاخها و زندگی شاهان که پر از ظلم و استثمار انسانها است خوشتان می آید. از معابد و مکانهای مقدس خوشتان می آید. از قلعه هایی که برای فرار از توحش آنهایی که خود نیز خدایانی داشتند خوشتان می آید. چون زیبا هستند! از فرهنگشان خوشتان می آیدچون اشرافی است! چون تاریخ فقط این فرهنگ را برای ما حفظ کرده! اگر این فرهنگ غنی است، اگر این فرهنگ مردم را در فقر و بدبختی، در طبقات نگه نمی داشت، پس این همه آثار فقر و فلاکت چیست؟ این همه نشانه بارز طبقات چیست؟ چرا برای برون رفت وضعیت آن مردم این شاهان عدالت محور، این مبلغین دینی که در ناز و نعمت غوته ور بودند، کاری نکردند؟ چرا در کنار این ساختمانهای نیمه مخروبه کاخها و معابد، آثار زندگی نکبت بار انسانهایی بدبخت و رنج دیده وجود دارد؟ چیزی که سراسر ننگ است چطور قابل احیا شدن است؟ چیزی که خود ننگ بشر است ( مذهب ) چطور می تواند ما را به سعادت برساند؟ و اصلا الان که می دانیم اینها بد بوده و سالیان سال از آن گذشته، چرا اصلا درباره شان صحبت می کنیم؟

انسان امروز را نمی توان با تفکرات چندین قرن پیش به سعادت رساند. این تفکرات متعلق به دوران کودکی انسان است و اکنون که این دوران را پشت سر گذارده و بزرگ شده دیگر نمی تواند به کودکیش باز گردد هر چند که از آن دوران بسیار لذت می برد. مانند من و شما که از خاطرات دوران کودکیمان لذت می بریم. اما آیا می توانیم به این دوران باز گردیم؟ آیا با در آوردن ادای کودکان می توان کودک شد؟ آیا این کودک حق بزرگ شدن ندارد؟ برای درک بهتر این مطلب به مقاله ای که آخر این نوشته آمده رجوع کنید.

من هنوز معتقدم که وبلاگهای شما به رشد جریانات ناسیونالیستی ( همان ملی گرایی و میهن پرستی و… ) کمک می کند چرا که در مرحله اول نه شاید مشخصا نوشته های شما که علاقه مخاطبانتان به این نوع نوشته ها باعث این امر می شود. آیا نوشته های اجتماعی و سیاسی شما بر پایه همین علایق نیست؟ آیا همین علایق، خواسته یا ناخواسته به یک جریان ناسیونالیستی تبدیل نمی شود؟ دقت کنید که در کل همین بحث ما هم به خاطر وجود همین احساسات آغاز شد!

تعاریفی هم که از ملی گرایی و میهن پرستی داده اید، خود از دلایل رشد و نمو تفکرات فاشیستی هستند. به تعاریفی که داده اید بیشتر دقیق شید، متوجه می شوید. ملی گرایی و همبستگی ملی، با همان تعریفی هم که داده اید کاملا متفاوتند. اگر به قول شما این همبستگی ملی با ملی گرایی تفاوتی هم نداشته باشد، باز خود تبدیل به فاشیسم می شود. رشد و نمو ملت خودی و بقیه ملتها به درک! خودت را بچسب با دیگری چکار داری؟ زندگی بهتر برای ما بقیه به درک! جنبه خوب و بد این دو به یکسان به دیگر ملتها ظلم و ستم می کند. ثروتمند شدن یک ملت و فقیر شدن ملتی دیگر با راه انداختن جنگ علیه ملتها هیچ فرقی ندارد. هر دو به یک اندازه ضد انسانی هستند. زندگی بهتر و انسانی مختص به یک جامعه و ملت خاص نیست. این برای تمام انسانهاست. و برای احقاق این امر باید سرمایه داری و مرزها و تفکرات خرافی مذهبی را از میان برد. اگر موافق نظر من هستید، پس شما انترناسیونالیستی فکر می کنید که این یکی از نشانه های کمونیست بودن است! تو نمی توانی فقط ادعای ایرانی بودن کنی، ملت و فرهنگ گذشتگانت برایت اهمیت داشته باشد، ادعا کنی که فقط با فرهنگ ملی خودت دنیا به سعادت می رسد، ادعا کنی که در آن شرایط به بقیه هم کمک می کنی، اما نظرات بالا را قبول داشته باشی. بله دوستان وقتی به عمق وجود هر انسان منصفی نگاه کنید، در او یک کمونیست خواهید یافت!

…اما با آنچه که از کمونیسم میدانم مخالف هستم. برای نمونه تو بیشتر کار کنی ولی سرمایه کاری که تو کردی را بین کسانی که کمتر کار کردند تقسیم شود. به اینگونه پیشرفت اقتصادی و دیگر از بین میرود زیرا که رقابتی وجود نخواهد داشت که نسبت به آن پیشرفتی پدید آید

نه تنها من که تمام کمونیستها با این نظر شما موافقند! يک اصل اساسی جامعه کمونيستی این است که هر کس به اعتبار انسان بودن و چشم گشودن به جامعه انسانی، به يکسان از کليه مواهب زندگی و محصولات تلاش جمعی برخوردار باشد. از هرکس به اندازه قابليتش و به هر کس به اندازه نيازش. برای اطلاع بیشتر باید به ادبیات مارکسیستی مراجعه کرد. درباره پیشرفت هم این خیلی اشتباه است که فکر کنیم از بین رفتن سرمایه داری و ایجاد یک جامعه کمونیستی باعث پیشرفت نمی شود! این خود بحثی جدا و مفصل دارد اما به این اشاره می کنم که در جامعه کمونیستی، کار نه برای سود که برای تامین معیشت و پیشرفت انسانها انجام می شود. پیشرفتهایی که اکنون شاهد آن هستیم بر خلاف جریان جامعه کمونیستی، برای سود بیشتر است و این تناقص پایه ای خود به شدت جلوی پیشرفت واقعی جوامع را میگیرد چون اگر چیزی سود دهی نداشته باشد یا سود کمی داشته باشد، هر چقدر هم  برای پیشرفت جامعه مفید و لازم باشد، کنار گذاشته می شود.

خوشبخت ساختن زمین و زمان و هر چه که بر روی آن زندگی میکنند تمام آرمان فرهنگ ایران بر اين پايه پی ريزی شده که از زمين کره ای خوشبخت درست کند که در آن جانداران بتوانند شکوفا شوند و به رسايي برسند و سپس با خشنودی در نور و خرد اهورا مزدا غرق شده و به زندگي جاويد دست يابند” و با این جمله اوج رویا پردازیهای کودکانه خود را به نمایش می گذارید! دوست عزیز، انسان و فقط انسانیت تنها راه رسیدن به خوشبخت ساختن زمین و زمان و هر چه که بر روی آن زندگی میکنند است. تا این جنبنده از قید افکار فرهنگی و خرافی مذهبی رهایی پیدا نکند، به هیچ کدام از خواسته هایش نمی رسد! آیا ادیان و مذاهب می توانند این کار را بکنند؟ آیا فرهنگهای باستانی که خود پر از ظلمها، ستمها و فقر و طبقات هستند می توانند چنین کاری کنند؟ جریان روبه جلو جامعه انسانی را ببینید و پاسخ دهید.

او در هات 1 بند 3 میگوید: “ای اهورامزدا-من این سرودهای ستایش خود را آن سان که پیش از این کسی نسروده است. نیازت میکنم-ای روان راستی و ای نیک اندیش واقعی-از تو درخواست میکنم تا در جهان نیروی فناناپذیر معنوی ات پرتو افکند. اینک که تو را با ستایش خود فرا میخوانم. به سویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی راستین برخوردار ساز” در اینجا نیز به روشنی گفته است که کسی پیش از او چنین چیزی نگفته است و او با روان راستی و نیک اندیشی خدا را ستایش میکند” من این حرف را قبول دارم! اگر قرار بود زرتشت اینگونه سخن نگوید پس اصل رشد فکری بشر کجا می رفت؟

زرتشت هرچه گفته است با معیارهای کنونی نیز همسانی دارد زیرا او چهارچوبی قرار نداد که اینکار را بکنیم و آنکار را نکنیم که در جزئیات مانند ادیان ابراهیمی روشن نباشد که به تفسیر و دیگر روی آورند. دین زرتشتی به چیزهای خرد و ریز نمیپردازد. او به ارزشهای کلان همانند خرد و منش نیک و راستی و راستکاری و خودشناسی و هستی شناسی و مهرگستری و رامش پذیری و کوشش برای نوسازی و بهسازی جهان میپردازد. او راه را برای شما انتخاب نمیکند بلکه برگزیدن راه را به خود شما با خرد خودتان واگذار میکند. او در گاتاها در هات 3 بند 2 میگوید: “بشنوید شما با گوشهای خود والاترین راستی را. بنگرید با بینش روشن میان راه ها پیش از آنکه برگزینید. فرد فرد برای خویشتن پیش از آنکه بزرگی پیام را به درستی گسترش دهند بفهمند آن را” درود بر زرتشت که اینگونه انسانها را راهنمایی می کند اما شما همچنان اثبات کرده اید که شاگرد خوبی نیستید! تنها همان تعصب و احساسات ناسیونالیستی باعث بی توجهی به این گفته زرتشت می شود! آیا باید توضیح داد که زرتشت خود با تمام تفکراتی که داشته به دنبال رهایی انسانها از تفکرات ارتجاعی بوده؟ آیا باید توضیح داد که رسیدن به انسانیت احیای فرهنگ گذشتگان نیست؟ شاید از نظر شما انسان و بازگشت به اختیارات انسانی یکی از همان “چیزهای خرد و ریز” است؟

اگر شما به تاریخ دوران یخی به پس از آن نگاهی اندازید خواهید دید که انسانهای هوشمند نسبت به مکان و زمانی که بودند آداب گوناگونی داشتند زیرا که همه چیز در همه جا به یکسانی پراکنده نشده است که این آداب فرهنگ آنها را بوجود آورده است…” شاید جالبترین جنبه این دوره که از نام بردید، هماهنگی فرهنگی حاکم بر دنیای مسکونی آن زمان است! با وجود تفاوت در ابزارها که بی شک ناشی از تفاوتهای محیطی است، رفتار فرهنگی به طور عجیبی با هم تطابق داشت! استفاده از گل اخری و تکرارهای یکنواخت ترکیبهای هندسی نشاندهنده یک زبان جهانی هنر میان انسانهای هوشمند باستانی بوده که شامل مردمان نئاندرتال در آسیای میانه و کناره های دریای خزر تا ارومیه، مرکز ایران و شرق عراق و اروپا و قسمتهایی از آفریقا و… که از طریق باقی مانده های فسیل ها در نقاط دیگر جهان به وجودشان پی برده ایم، است! این فرهنگی که شما معتقدید متفاوت است، بر عکس بسیار به هم نزدیک است و آداب گوناگونی هم نداشتند!

“…درست است ما انسانیم و کمکی به آنها کنیم اما هیچکدام اینها مانعی بر بهتری فرهنگ خود نیست. فرهنگ چیزی پویا است که اگر چیزهای بهتری را در فرهنگ های دیگر باشد به درون خود وارد میکند و چیزهای بهتری که در فرهنگ خود هست به دیگران میشناساند و نیز برای خود نگه خواهد داشت.پس اگر حتی بگوییم که فرهنگ ما برتر است چیزی را تغییر نخواهد داد زیرا که چیزی برتر از آن دیده نشده است و اگر دیده شود با فرهنگ ما یکی خواهد شد. به گفتار دیگر یکی از موارد برتری فرهنگی این است که چیزهای خوب و زیبا و شایسته را از فرهنگهای دیگر نیز گلچین کنیم همانگونه که در عرفان ( فلسفه ایرانی در رنگ و بوی اسلامی ) یکی از بزرگترین ویژگی های آن آزاد اندیشی و گزینش بهترین اندیشه ها از میان اندیشه های گوناگون است” دقیقا همینجا شما ناسیونالیست بودن خود را به اثبات رسانده اید! برتری فرهنگی یعنی تبعیض! یعنی تفاوت قائل شدن میان انسانها! و این همان فاشیسم است! همین الان هم یکی از مبارزات ما کمونیستها علیه این نوع تفکرات دست راستی و فاشیستی است! اگر قرار است فرهنگ شما با گرفتن چیزهای خوب یک فرهنگ دیگر درست شود، چرا از فرهنگی که همه چیزش بر پایه انسانیت است، استقبال نمی کنید؟

درباره کورش و منشور ملل، مطلبی را معرفی کردید که هنوز موفق به مطالعه آن نشده ام. به این موضوع هم بعدا خواهم پرداخت. “سپس گل نوشته های بسیاری پیدا شده است که نشان میدهد که کارگران برای کاری که میکردند مزد دریافت مینمودند و مانند هرمهای مصر و یا بابل بردگی نکرده اند.این ها نیز داستان نیست.به آدرس مقابل برای آگاهی بیشتر…” در این که به این کارگران مزد پرداخت میشده شکی نیست! بحث سر مقدار مزد و شرایط زندگی این کارگران و خانواده شان است. آثار منازل این کارگران در نزدیکی تخت جمشید چیزه دیگری را نشان می دهد. رفاه در یک خانه کاه گلی 5 یا 6 متری چطور ممکن است؟

سپس یک مورد دیگر از کم آگاهی خود را آشکار ساختید. تخت جمشید در زمان داریوش آغاز به ساختن شد و کوروش پاسارگاد را پایتخت خود قرار داد اما شما به گونه ای نوشتید که گویی کوروش نیز در ساخته شدن تخت جمشید نقشی داشته است” می توانم بگویم با این، تنها دو نکته ( اولی مربوط به زرتشت و نوشتن اوستا و یشتها و گاتها ) به درستی در نوشته های من اشتباه بوده! که البته نشانه کم آگاهی که نه، نشانه بی دقتی من هنگام نوشتن بود! کار ساخت و ساز تخت جمشید دقیقا از سال 515 قبل از میلاد توسط داریوش آغاز شد. ممنون از تذکرتان! اما تخت جمشید به تنهایی نماد فرهنگ ایران باستان نیست! تخت جمشید نماد ظلم و ستم و در عین حال هنروری مردم است! نماد فرهنگ ایران باستان، همان خانه های محجور کاه گلی است که در اطراف این بنای شگفت انگیز به یادگار مانده است! اینها نقد نیست که شما به من داشتید! اینها غلط املایی گرفتن است.

شما گفتید که تفکرات من تفکراتی هست که موجب میشه ما به یک غار بن بست برسیم ولی من نظری غیر نظر شما رو دارم. تاریخ ثابت کرده هست که زمانی ملتی پیشرفت میکند که بن مایه های فرهنگی خودش رو زنده کنه. به عنوان نمونه پیشرفت اروپا از زمانی آغاز شد که بن مایه های فرهنگی خودشون رو از زیر خروار ها خاک بیرون کشیدند…” دوست عزیز بن مایه هایی که شما از آن حرف می زنید، به سطل زباله انداختن تفکرات ارتجاعی دینی و مذهبی و سنتهای پوسیده ای بود که انسانها در آن رو به زوال می رفتند! و بعد از آن باعث ایجاد اروپایی سکولار و مترقی شد. تاریخ رنسانس در اروپا نوشته ویل دورانت و کتابی دیگر با نام “تاریخ تفتیش عقاید” ( نام نویسنده را یادم نیست ) را حتما مطالعه کنید.

هر فلسفه و باوری خاستگاهی دارد. ادیان ابراهیمی ( اسلام، مسیحیت، یهودیت ) خاستگاه متفاوتی با ادیان آریایی ایرانی ( زرتشتی، مانوی، میترایی ) دارد. به همین سبب اندیشه بنیادین میان آنها نیز متفاوت است…” دوستان عزیز! خواستگاه اصلی تمام ادیان ریشه در باورهای سنتی و خرافی انسانها دارد. خرافاتی که به تدریج با تکامل شناختی انسانها رشد کرد و در نهایت به شکل ادیانی که امروز میبینم در آمد. بوجود آمدن ادیان هماهنگی زیادی با رشد آثار هنری انسانها نیز دارند. برای درک بهتر، باید نخستین نشانه های بوجود آمدن تفکراتی که بعدا منجر به بوجود آمدن خدا و ادیان شد را بررسی کرد. بررسی نه چندان علمی که سطحی هنرهای آغازین ( نقوش صخره ای ) کافی است. در همه قاره ها بجز قطب، نقاشیهای صخره ای هم اکنون شواهدی بر حجم انبوهی از سبک های هنری و فرهنگ ها، تنوع نژادی فزاینده انسان ها در تمامی قاره ها و روند ایجاد ادیان هستند! حتی تغییرات اخیر تاریخی مانند مهاجرت دسته جمعی، استعمار و گسترش دینی نیز در این آثار به خوبی منعکس شده اند. درباره نقوش صخره ای در ایران نگاه کنید به کتاب “موزه هایی در باد” نوشته مرتضی فرهادی و همینطور نوشته ای در کتابی با نام “تاریخ لرستان”. بجز این، پیشنهاد می کنم حتما نگاهی به کتاب “دو رساله درباره ماتریالیسم تاریخی” نوشته فردریش انگلس هم بیاندازید.

 

آریای عزیز!

بدون شک نوشته های شما در مورد کمونیستها به دور از هر گونه آگاهی از این جنبش انسانی بوده و یا با شناختی قبلی اما مغرضانه و فقط برای نشان دادن وجهه ای بد درباره این جنبش، چنین به ایراد دیدگاه خود پرداخته اید. تنها کنار گذاشتن تعصبات و احساسات ناسیونالیستی و رجوع به ادبیات کمونیستها باعث درک حقایق این جنبش کاملا انسانی که در آن انسانها و نه تفکراتشان ارزش  دارند، خواهد بود. تصور شما از ما کمونیستها غلط است. کمونیستها ناسیونالیست نیستند، پرچم سه رنگ ندارند، به پرچم ملی قسم نمی خورند، کمونیستها به جای رجوع به اصالت خاک و خون و نژاد و پرچمی قراردادی که توسط یک عده ای بر اساس منافعی ایجاد شده، مستقیما به انسان رجوع می کنند. کمونیستها به وطن اعتقادی ندارند اما به فکر تکه پاره کردن چیزی هم نیستند! بر عکس به فکر متحد کردن مردم علیه استبداد و استثمار و فقر و زور و ظلم هستند. کمونیستها بدون توجه به مرزها و ملیتها، کلیه فعالیتهای خود را فقط با محوریت انسان انجام می دهند. آنهایی که بهشان تهمت می زنید که “چهره های نازنینشان بجزآفتاب کنار دریا آفتاب دیگری را ندیده است” شب و روزشان شده مبارزه علیه حکومت متوحش اسلامی. علیه سرمایه داری. زندگیشان مبارزه است. باز شما اگر آخر هفته ای دارید و با دوست و رفیق تفریحی دارید، ما همان را هم به کنار گذاشته ایم و تمام وقت مشغولیم. تنها مشاهده و رجوع به انبوه اخبار فعالیتهای کارگری و اجتماعی که ما انجام می دهیم، این حقایق را برایتان روشن می کند. اگر به دنبال کمونیست و جنبش کمونیستی می گردید باید به دنبال اعتصابات کارگری برید که کارگران در اعتراضاتشان می گویند زنده باد مارکس! که از حرمت بشری دفاع می کنند. و کمونیست یعنی حرمت انسان! یعنی مبارزه کارگری، مبارزه اجتماعی برای آزادی، برای بشریت… کمونیست نه پرچم است، نه دین است نه وطن است نه جهان وطن است…، ما دوست داریم مرزها نباشند، دوست داریم انسانها مثل هم زندگی کنند، دوست نداریم بین آدمها دیوار بکشند، دوست نداریم انسانها را به خاطر ایرانی و کرد و ترک و افغان و آمریکایی و ایتالیایی و… بودن از هم تقسیم کنند و اصلا انسانها باید داوطلبانه چنین کاری را بکنند… .

دوست عزیز! باید به شما عرض کنم انقلابی که اینک پیش روی مردم است، انقلابی کمونیستی است! انقلابی است که برای رسیدن به آن مردم، کارگران، دانشجویان، زنان و جوانان فریاد می زنند این دنیای وارونه را تغییر دهیم و فریاد می زنند یا سوسیالیسم یا بربریت! این است تاریخ رو به رشد اجتماعات انسانی که نه با بازگشت به هویت فرهنگی، که با بازگشت به اختیارات انسانی همراه است. اشکالی ندارد که شما به ما چنان اتهاماتی را می زنید. هنگام مطالعه نوشته های شما به این فکر می کردم که اگر کسی دو سال پیش، از کمونیست برایم حرفی می زد، شاید من هم تقریبا اینطور جوابش را می دادم! اکنون بیشتر پی به عمق ارتجاع و ناآگاهی که تا دو سال پیش، خود یکی از پیروان آن بودم می برم! و امروز به کمونیست بودنم افتخار می کنم!…

کمونیستها هیچ کسی را تافته جدا بافته نمی دانند. همه انسانها برابرند و ما برای بدست آوردن آزادی و برابری انسانها تلاش می کنیم. اینکه شما احساس کردید از دید ما، کارگران با دیگر اقشار جامعه متفاوتند از ریشه اشتباه است. کمونیست همانطور که انگلس در “اصول کمونیست” به آن اشاره کرده، علم شرایط رهایی کارگران از فقر و ظلم و استثمار است. انجام امر آزادی جهان رسالت تاريخی کارگران است. حال باید دید از نظر شما کارگر به چه کسی گفته میشود. برای اطلاع بیشتر به کتابی که معرفی شد مراجعه کن.

حکومت کارگری هم که ما کمونیستهای کارگری به دنبال آن هستیم 180 درجه با تصور شما فرق دارد! حکومت کارگری در اصل یک حکومت تمام شورایی است که احزاب هم در آن حضور دارند. البته این احزاب حکومت نمی کنند. در این شوراها تمام شهروندان که به سن قانونی رسیده اند، در سطح محلی، شهری، استانی و سراسری و سطوح مختلف می توانند شرکت کنند و عضو باشند و در تصمیم گیریها دخیل باشند و برای اجرای آنها نمایندگانی را انتخاب کنند که آنها هم مجبورند تصمیمات و خواسته های این اعضا را اجرا کنند. و در هر زمانی هم اگر کسی در حسن انجام وظایفش مرتکب خلافی یا ضعفی شد، بر خلاف سیستمهای دموکراسی لازم نیست 4 یا 5 سال منتظر انتخابات باشید تا اگر شد دیگر او را انتخاب نکنید، بلکه همان موقع می توان او را برکنار کرد و با انتخابی آزاد و مستمر، آنچه را که به نفع جامعه است پیاده کرد… .

وقتی که از حکومت کارگری صحبت می شود، یعنی برنامه کارگری برای جامعه نه اینکه حکومتی که فقط کارگران در آن شرکت می کنند و بقیه مردم در آن محرومند. کمونیستها و کارگران برنامه خود را برای کل جامعه می آورند و همانطور که گفتم تمام شهروندان می توانند در آن حضور و نقش داشته باشند، البته این حضور و نقش تفاوت بسیار بسیار زیاد و پایه ایی با آنچه که حکومتهای سرمایه داری نظیر همین جمهوری اسلامی و همان آمریکای مهد دموکراسی می گویند دارد. حکومت کارگری هم درواقع سیستم سرمایه داری را ملغی می کند و سرمایه و ثروتی که در بخشهای مختلف جامعه تولید می شود اولا متعلق به همه هست و دوما همه برای خرج و استفاده از آن تصمیم می گیرند… .