خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
اگر در لندن بودم!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در یکشنبه 10 دسامبر 2006

 

اگر در لندن بودم نزدیکی خاتمی و دولتش را به دموکراسی نشان آقایان می دادم. نشانشان می دادم چطور قتلهای زنجیره ای راه افتاد، نشانشان می دادم چگونه 18 تیر بوجود آمد، نشانشان می دادم چگونه با سازمان ملی جوانان، ارتجاعی ترین عناصر مالی و شخصیتی جامعه به عنوان نمایندگان جامعه در مجامع جهانی حضور یافتند، نشانشان می دادم با سازمان دانش آموزی چگونه میلیونها دانش آموز به اسم فعالیت دانش آموزی استثمار شدند، نشانشان می دادم زندانهای زیرزمینی و پنهان اطلاعات پر از چه انسانهایست، نشانشان می دادم آقازاده ها با حق من و امثال من چطور کیف دنیا می کنند، نشانشان می دادم دولت خاتمی چگونه با گسترش آپارتاید جنسی زنان را آزادتر کرد!، نشانشان می دادم چگونه انسانها به خاطر حرف زدن زندانی می شدند، نشانشان می دادم دولت خاتمی چند سال نوری از آموزش و پرورش حقیقی دور بوده است، نشانشان می دادم عوامل دولت این مرد صلح چگونه تضاهرات مردمی سنندج را  با گلوله جواب دادند، نشانشان می دادم چگونه مدیران زیر دست این مرد شریف، شرافت شریفترینها را با قدرت نوک خودکارشان به باد می دادند، نشانشان می دادم چگونه درخواست حقوق معوقه کارگران با گلوله داده شد، نشانشان می دادم زیستن در جامعه خوش زرق و برق دموکراسی خاتمی یعنی چه! نشانشان می دادم اگر کوسه ماهیها آدم بودند یعنی چه!، نشانشان می دادم مردم سالاری دینی یعنی مرگ، خفقان، آپارتاید جنسی و…، نشانشان می دادم جوان ایرانی یعنی یاس و ناامیدی…
بگذارید به خاتمی دکترای حقوق بدهند همانطور که فاشیسم نازی را نوع ظریف دموکراسی قلمداد می کردند، بگذارید به خاتمی دکترای حقوق بدهند همانطور که حقوق از دست رفته میلیونها انسان را نادیده گرفته اند، بگذارید به خاتمی دکترای حقوق بدهند همانطور که… .
داستان خاتمی و اربابانش داستان جوانک مادر کشی است که هنگام بالا رفتن از چوبه دار فریاد می زد: مادر… مادر…نجاتم بده! و اکنون خاتمی و اربابانش فریاد می زنند: دموکراسی… دموکراسی!