خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
برادر رشيد خوشمزه میشود!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 30 نوامبر 2007

وقتي طرف مقابل از ارائه يك بحث سياسي، يك پاسخ سياسي و منطقي عاجز است، وقتي دستش رو شده است و ديگر چيزي براي ارائه ندارد، يا فحاشي مي كند، يا مثل همين برادر رشيد همه چيز را حتي خودش را هم به تمسخر مي گيرد. (اشاره به جوابیه رشید اسماعیلی به مطلب سیاوش در هفته قبل است  که در وبلاگ ایشان موجود هست. جوانان کمونیست.)

برادر رشيد در واقع با اين ادبيات،  كاسه لبريز از خشم خود را بر سر ما كه ماهيت حجاریانی – امنیتی اش را افشا كرديم خالي كرد! اما چنان به بيراهه زده كه مي توان به راحتي پي برد عجب پس گردني نوش جان كرده! اجازه بديد قبل از پرداختن به نكات آموزنده این نوشته كميك، كمي در اهميت آن تامل كنيم. بله اهميت! اين نوشته يك اهميت دارد و آن نمايش صحت خط و سياستي است كه ما يعني بدنه چپ جنبش دانشجويي پيش گرفته و بايد تا به آخر ادامه دهیم. راستش فكر مي كنم نوشته برادر رشيد حداقل براي خود من يك چيز را ثابت كرد و آن اينكه راه درست و واقعي را پيش گرفته ام كه اگر به همين شكل ادامه پيدا كند بساط اين جريانات ضد انساني و عقب افتاده را يكجا بر خواهد چيد!

اینجا امکان بحث مفصل ندارم. اما دوست دارم به يك نكته كوتاه اشاره كنم. برادر رشيد مي گويد:
” با دیدن تیتر مطلب خنده ام گرفت و محتوای مبتذل، دم دستی و سطحی آن را حدس زدم، گفتم لابد اظهاراتی است شبیه نوشته ها و گفته های آقایان حمید تقوایی و مصطفی صابر که مرا از «نوچه های سعید حجاریان» معرفی می کنند. اگر اشتباه نکنم همین آقای صابر بعد از مقاله ی «شبح لنین بر فراز ایران» مطلبی نوشته بود، تحت عنوان حجاریان در فاز لیبرالیسم که تا مدتها برای ما اسباب خنده شده بود ازاین جهت که دوستان چقدر سعید حجاریان را بیکار فرض کرده اند!”
شاید خودش هم متوجه نیست که دارد خودش را لو میدهد. دوستان خندیده اند و فکر کرده اند که ما سعید حجاریان را بیکار فرض کرده ایم!! اما یک کلمه هم وارد این بحث نمی شود که چرا گفتیم “نوچه های سعید حجاریان” چرا گفتیم “حجاریان در فاز لیبرالیسم”؟ ایشان جز غش کردن از خنده جواب دیگری برای ما ندارد. خنده ای مصنوعی. خنده کسی که میداند جواب ندارد و زورکی خنده  میکند که نگرانی و اضطرابش را پنهان کند.

چرا و چگونه اش را مي توانيد در همان نوشته مصطفي صابر كه برادر رشيد هم به آن اشاره كرده بخوانيد:
” چیزی که ما از مدتها پیش تحلیل کردیم و به وقت خودش اعلام کردیم. اینکه تلاش برای ایجاد یک “مارکسیسم” زهر کشیده دولتی و نوع “مکتب فرانکفورتی” و “هابرماس” در ایران برد ندارد. این تلاشی برای دادن روایتی “مارکسیستی” از دوم خرداد بود (برای اینکه جوانهای شیفته چپ و کمونیسم را به خود جلب کند،) که لاجرم با شکست خود دوم خرداد به شکست می انجامید. آری ما اینها را همان موقعه آوردن هابرماس به تهران اعلام کردیم و گفتیم شکست میخورید، دانشگاه عرصه رشد کمونیسم است. کمونیسم کارگری. کمونیسم لنین. کمونیسم منصور حکمت. اما حالا شنیدن اعتراف به شکست از سوی شبح لیبرالی آقای حجاریان بسیار شنیدنی و دلپذیر است. ”

رشيد اسماعيلي در نوشته شبح لنين بر فراز ايران مي نويسد:
“…پا گرفتن دوباره چپ در ابتدا نه تنها هیچ نگرانی در بین لیبرالها و هواداران دمکراسی و حقوق بشر برنیانگیخت بلکه حتی با استقبال آنان نیز مواجه شد. امید این بود که چپهای جوان اگرچه مارکس می‌خوانند اما به برخی از آراء او به خصوص آراء برخی از مفسرین او مانند لنین به دیده تردید و انتقاد بنگرند. امید این بود که چپهای جوان هابرماس و گیدنز بخوانند و بیاموزند. آنچه روی داد اما سخت نامنتظر و شگفت انگیز بود. نه تنها از هابرماس و گیدنز و سوسیال دمکراسی اسکاندیناوی خبری نبود بلکه حتی بحثی از کائوتسکی و برنشتاین هم به میان نیامد. قصه، همان قصه قدیمی بود: انقلاب اجتماعی، انقلاب کارگری و رویای نابودی سرمایه‌داری!”

آن زمان وقتي اين نوشته را خواندم به خودم گفتم اين يعني فرو ريختن پايه هاي دستگاه عريض و طويلي كه ۲ دهه است جان انسانهاي بشماري را گرفته و زندانهاي مخفي و زير زميني اش پر شده از شريف ترين انسانها! وقتي چنين نوشته اي را مي خوانيد خوب مي فهميد كه چطور سياست تحريف و انحراف در چپ شكست خورده كه در مقابل بايد به دامان ليبراليسم رفت. کمونیسم نوع هابرماسی نگرفت. حالا باید لیبرالیسم حجاریانی را آزمود!

حالا ببينيد امروز اين برادر بسيجي مدرنيزه و لیبرالیزه شده چطور همان تز اصلاحات جناب حجاريان را مي خواهد به جنبش دانشجويي بچسباند:
” گاهی احساس می کنم ناتوانی ما در مقابله با جمهوری اسلامی، ما – همه ی قربانیان سیاستهای این حکومت- را به مقابله با یکدیگر کشانده است. حال که نمی توانیم با مسببان این وضع نا گوار هماوردی کنیم، چماق بر سر هم می کوبیم و یقه ی یکدیگر را می دریم. من اما نمی خواهم هدف را گم کنم. هدف برای من مقابله با سیاستهای ضد حقوق بشری و سرکوبگرایانه ی جمهوری اسلامی است. جهت مبارزه مشخص است: بنیاد گرایان دینی و همه ی آنها که برای حقوق انسانها پشیزی ارزش قائل نیستند.”

مبارزه با بنيادگرايي ديني چيست؟ نكته اينجاست. این همان ندای دوم خرداد و حجاریان شکست خورده است که حالا بخاطر اینکه خیلی کار دارد، پرچم اش را دست برادر رشید داده تا با اسم “لیبرالیسم” دوباره بلند کند.

اجاره دهيد اينطور بگويم، مبارزه با بنياد گرايى ديني تعبير دست راستى هدفدارى است که عامدانه از جمهوري اسلامي و در واقع اسلام سياسي دفاع مي كند. با موجوديت آن كاري ندارد و آن را نقد نمي كند. اين موضع بخشي از حاكميت درون رژيم اسلامي است كه دستش از حكومت كوتاه شده است. مثلا نقد دارد به حکومت. ولی در بهترین حالت برای پس زدن برادران آن یکی جناح و بدست گرفتن دولت و نجات جمهوری اسلامی تلاش میکند. به نظر من جرياني كه امروز سعی میکند تحت عنوان لیبرالیسم خود را مدرن و امروزی و فاصله دار با جمهوری اسلامی نشان دهد، جریانی که  امثال رشيد اسماعيلي نمایندگی میکنند، جرياني ارتجاعي و مدافع رژيم اسلامي و اسلام سياسي است كه جز در فرم، چندان تفاوتی با دوم خرداد شكست خورده ندارد. اين پروژه اي جديد است چونکه دوم خرداد شکست خورده و چپ دست بالا گرفته و حالا پاسدار- ولترهای دوره دوم خرداد، آقایان گنجی و حجاریان جایشان را به جوانان جویای نامی چون برادر رشید داده اند. البته آقای حجاریان و گنجی بالاخره در حکومت آخوند شکلاتی طعم قدرت را هم چشیدند! برادر رشید ما مجبور است نقش اپوزیسیون و مخالف جمهوری اسلامی ایفا کند. در واقع برادر رشید ما تکرار همان پديده شكست خورده نيست. حاصل این شکست و يا بهتر بگويم حاصل عقيم ماندن پروژه اصلاح جمهوري اسلامي است. اين جريان درست در فضای شکست ايدئولوژيک و عملي سياسى و سردرگمى حكومت بعد از دوم خرداد و قدرت گرفتن چپ در دانشگاه، بعنوان تنها آلترناتيو راست براى تجديد سازمان حاکميت در دانشگاه و سپس مواجهه با آن جریانی كه با شكست دوم خرداد رشد پيدا کرده (یعنی چپ) به ميدان آمد.

بنظر من حرکت راست های تحکیمی و لیبرال های اسلامی با پيش روي و قدرت گرفتن هر چه بيشتر چپ از نفس مي افتد. آيا براي كسي پوشيده است كه رشيد اسماعيلي پسمانده همان جرياني است كه بزرگ ترهایش از امثال گنجی گرفته تا عباس عبدی و تاج زاده و غیره مدتها قبل توسط همين دانشگاه و دانشجويان شكست داده شدند؟ آيا بايد بيشتر توضيح داد كه “مبارزه با بنياد گرايي ديني” اسم رمز جديد طرح محدود کردن اعتراض چپ و رادیکالیسم در دانشگاه و نهایتا اسم رمز سركوب جنبش دانشجويي است؟

اينها كارشان جدا كردن صفوف چپ و رادیکال در دانشگاه و سپس سركوب جنبش دانشجويي است. البته خیال میکنند میتوانند این کار را بکنند. فکر میکنند اگر برادر حجاریان و حجت اسلام خاتمی با ماسک لیبرالی برادر رشید و مخالف سیاست های جمهوری اسلامی و علیه بنیاد گرایی دینی به میدان بیایند، دانشجویان آنها را باز نمی شناسند. براي رشيد اسماعيلي لنينيست و حكمتيست فقط نوک کوه یخ یک حرکت عظیم یعنی چپ است. دغدغه او اين است كه اين بدنه قدرتمند را چطور مي توان از هم جدا كرد و سپس آن را شكست داد؟ اگر كسي در اين مسئله شك دارد، بايد در این هدف اعلام شده برادر رشید “لیبرال”،  یعنی “مبارزه با بنیاد گرایان دینی” (بخوانید همان جناح راست و اصول گراها و نه جمهوری اسلامی)  دقت کند تا همه چيز برايش آشكار شود. و اگر حتی کسی واقعا مساله اش مبارزه با همان بنیاد گرایان دینی باشد باید به شدت از پیشروی چپ در دانشگاه استقبال کند. نه مثل برادر رشید نقشه امنیتی برای مقابله با چپ بکشد و سعی کند در صفوف آن تفرقه بیندازد و رسما به سربازان گمنام امام زمان خط بدهد. در واقع برادر رشید ما مدافع بنیاد گرایان دینی است!

در آخر بد نيست به يكي ديگر از طنزنامه هاي اخير كه كار بزرگترهاي برادر رشيد است هم اشاره اي كنم. روزنامه كيهان در شماره ۲۸ آبان ۸۶ خود مطلبي با عنوان “مگر دانستن حق مردم نيست؟!” منتشر كرده كه از قرار آنجا هم برادر رشيد و دوستانشان افشا شده اند! نكته جالب اين افشاگري در شيوه و صد البته زمان آن است! در اين نوشته آمده كه ” مدتي است كه صفحات انديشه سياسي روزنامه اعتماد به قلم كساني سپرده شده است كه در سوابقشان عناد و دشمني با مباني اسلام، اصول انقلاب اسلامي و انديشه ها و آرمانهاي امام راحل (ره) موج مي زند. در حال حاضر مديريت اين صفحات برعهده «س-ق»، «ثـ-ر» و «د – الف» گذاشته شده است كه…” راستش ما كه هر چه به اين نوشته ها نگاه كرديم چيزي از زير پا گذاشتن مباني اسلامي، اصول انقلابي اسلامي و… چيزه ديگري نديدم! مگر غير از اين است كه اين ويژه نامه تبديل شده است به ارگان رسمي نفرت پراكني عليه ماركسيسم- لنينيسم؟ ( شما بخوانيد كمونيسم كارگري) مگر غير از اين است كه تمام تلاش اين حضرات قالب كردن ماركسيسم نوع كائوتسكي به نسل جوان و دانشجويان است؟ ما كه كه چيزي جز تحريف ماركسيسم و وارونه كردن حقايق تاريخي در اين نوشته ها چيزه ديگري نديدم.

براي نمونه نگاه كنيد وقتي رشيد اسماعيلي در اين وي‍ژه نامه مي نويسد كه:
” در جهان امروز مارکسيسم در روايت ايدئولوژيک اش کاملاً بي اعتبار است. انديشه هاي مارکس امروز تنها منبع الهامي براي جامعه شناسان، پساساختگرايان و برخي هواداران مطالعات فرهنگي است. مارکس هنوز هم به عنوان يک فيلسوف و متفکر مورد توجه و احترام زياد است اما امروزه هيچ جنبش سياسي جدي که ملهم از مارکسيسم سياسي خصوصاً در روايت لنينيستي آن باشد، وجود ندارد. مارکسيست ها امروزه در موثر ترين حالت تنها بخشي از جنبش ضد جهاني شدن هستند. احزاب چپ اروپايي ديگر هيچ شباهتي به گذشته ندارند، آنها همه از اقتصاد آزاد دفاع مي کنند و خود را حافظ بازار مي دانند. تنها تفاوت آنها با احزاب راست اروپايي در دفاع از نوعي سياست اجتماعي مبتني بر کاهش فاصله طبقاتي و حمايت از طبقه متوسط و کارگر از طريق يک نظام تامين اجتماعي است که البته در کنارش يک نظام مالياتي دقيق نيز وجود دارد. به اين معنا چپ هاي اروپايي کاملاً درون فضاي فکري ليبراليسم تنفس مي کنند”
چطور دارد همان حرفهاي باب ميل امام راحل و كيهان شريعتمداري را بلغور مي كند! اما چه شده كه امروز اينها شده اند “دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب”؟ خوب مي دانيم كه اين دعواي درون خانوادگي رژيم است كه گريبان امثال برادر رشيد را هم گرفته ولي آيا تمام واقعيت اين است؟ اين خود بحث مفصلي است كه بعدا اگر فرصت شد به آن مي پردازم.

ضمیمه:
۱- برادر رشید – سیاوش شهابی – جوانان کمونیست ۳۲۴ (http://gatesdawn.wordpress.com/۲۰۰۷/۱۱/۱۴/%d۸%a۸%d۸%b۱%d۸%a۷%d۸%af%d۸%b۱-%d۸%b۱%d۸%b۴%db%۸c%d۸%af/ )
۲- اعتراف به گناه و طلب عفو – رشید اسماعیلی (http://gahneveshtha.blogfa.com/post-۸۵.aspx )