خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
جنبش سراسري براي افزايش دستمزد
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در شنبه 13 ژانویه 2007

موضوع دستمزد كارگران موضوعي قديمي و شناخته شده است، اما همه ميدانيم كه بحث بر سر يك پديده داغ و زنده و بشدت تكان دهنده است: فلاكت و فقر جانكاه، تاراج كارگران، نابودي زندگي ميليونها خانواده كارگري! به مقاطع تعيين سالانه حداقل دستمزد توسط حكومت نزديك ميشويم. هرسال جمهوري اسلامي بدنبال تورمي چند ده در صدي، ذره اي حداقل دستمزد زير خطر فقر را افزايش ميدهد، بعد زمزمه هاي اعتراض از جانب كارگران در محيط هاي كار بلند ميشود، شوراهاي اسلامي و خانه كارگريها اوضاع را سونداژي ميكنند و فريبكاريشان شروع ميشود و با پز شناخته شده و مسخره همسويي با كارگران و “كارگرپناهي” نمايش راه مي اندازند كه “اين دستمزد كافي نيست” و بايد دستمزدها افزايش يابد، و بعد كمي بالاتر از ميزان مطرح شده از جانب دولت اسلامي را طرح ميكنند و بالاخره دستمزدي تصويب ميشود كه تا خط فقر بسيار و بسيار فاصله دارد. آنچه ميماند ادامه فقر و فلاكت كارگران و نابود شدن زندگي كارگران زير اين فلاكت و گرسنگي و محروميت غير قابل تحمل است. اين سناريوي آشنا و كهنه اي است. آيا امسال هم ميخواهيم همين سناريو را شاهد باشيم؟ 

بي ترديد هر فعال كارگري بارها از خود پرسيده است كه چه ميشود كرد كه بتوان كارگران را از اين فقر و گرسنگي و محروميتي كه در اين جامعه به آنها تحميل شده نجات داد. چگونه ميشود زندگي كارگران را از زير خط فقر بيرون كشيد؟ ترديدي در اين نيست. زيرا فعال كارگري هم خود در همين شرايط و با همين فلاكت دارد دست و پنجه نرم ميكند و بقول معروف تافته جدا بافته اي نيست. زندگيش مثل همه كارگران است. دستمزد مساله اي نيست كه كارگري بتواند آنرا به فراموشي بسپارد.

آنچه من اينجا ميخواهم بر آن تاكيدي مجدد بگذارم اهميت برپا كردن مبارزه اي سراسري براي افزايش دستمزد است. تاكيد ميكنم براي افزايش دستمزد نه چيز ديگري. نه دستمزدهاي معوقه، نه مخلفات مربوط به دستمزد مثل حق اولاد و مسكن و پاداش و امثال اينها كه بخودي خود بسيار مهمند. بلكه افزايش دستمزدها. شخصا نميدانم چقدر همه يا بخش مهمي از فعالين و رهبران كارگري، هم و غمشان را برپا كردن و به جريان انداختن چنين مبارزه اي قرار داده اند. يعني مبارزه اي كه تلاش اصلي در آن اين باشد كه بخشهاي مختلف كارگران از هر كارخانه و مركز توليدي اي در آن شركت كنند، و بر افزايش دستمزدها پافشاري كنند. ميدانيم كه در يكي دو سال اخير حركت و تلاشي با خواست حداقل ٤٥٠ هزار تومان دستمزد در برخي از مراكز كارگري به جريان افتاد. بنظرم اين تلاش مهمي بود. راه روشني را روبروي كارگران ميگذاشت.

بخشهايي از كارگران ايران خودرو، نساجي كاشان، فيلور، كشتي سازي ايران صدرا و غيره به آن پاسخ دادند و بر اين خواست تاكيد كردند. اما شاهد اين نبوديم كه رهبران كارگري با هر گرايشي آنرا در دست بگيرند و تلاش كنند همه كارگران را در پشت آن بسيج كنند و به ميدان آورند. به همين دليل اين تلاش با وجود تاثيرات غير قابل انكاري كه بر فضاي مبارزه براي دستمزدها داشت، نتوانست و هنوز نتوانسته است به نتايجي كه ميبايست برسد. دلايل مختلفي را ميتوان براي اين مساله ذكر كرد. براي نمونه اينكه بخشهاي زيادي از كارگران حتي دستمزد زير خط فقرشان هم يك سال و دوسال پرداخت نميشود، و در نتيجه كارگران عموما آنچنان زير فشارند كه قادر به يك حركت تعرضي با خواست چند صد در صد افزايش دستمزد نيستند، ميتواند بعنوان يك دليل براي به جريان نيفتادن چنين حركتي مورد اشاره قرار گيرد. تكه تكه كردن كارگران بصورت كارگران قراردادي كه طرف حساب با پيمانكارهاي مختلفي هستند، دليل ديگري ميتواند باشد. حساسيت جمهوري اسلامي به حركت سراسري كارگران، و نگراني از خشونت رژيم نسبت به كارگران در مقابل چنين حركتي نيز يك فاكتور بازدارنده ديگر است. همه اينها و صدها دليل ديگر را ميتوان در اين كه هنوز جنبشي سراسري با خواست افزايش دستمزدها به جريان نيفتاده ذكر كرد. 

اما با وجود اينها آيا ميتوان هيچ خواست ديگري را مورد اشاره قرار داد كه بيش از مساله افزايش دستمزد مشغله توده هاي ميليوني كارگران در همه بخشهاي توليدي باشد؟ آيا شواهد نشان نميدهد كه تا آنجا كه توده هاي كارگران مربوط ميشود، بحث و جنب و جوش و تلاش براي يافتن راه حل براي افزايش دستمزد بيش از هر موضوع ديگري در ميان كارگران جريان دارد؟ واقعيت اينست كه مساله دستمزد مساله عموم كارگران در ايران است. آنچنان اين مساله عمومي است كه ارگانهاي خانه كارگري و شوراهاي اسلامي حكومت هم آنرا تحت عناوين “بمبي كه در حال انفجار” است، و “طوفاني كه كشتي اسلام را تهديد ميكند” و امثال اينها از آن ياد ميكنند و به رژيمشان هشدار ميدهند. هيچكس نميتواند انكار كند كه با فشار فقر و فلاكتي كه بر گرده كارگران است، همه كارگران از پايين بودن دستمزد بشدت خشمگين و عصبانيند. مساله دستمزد مساله توده هاي ميليوني كارگران است. افزايش دستمزد بيش از هر خواست ديگري، خواست قلبي كارگران است. بحث من اينست كه موانع هرچه باشد، اين جنب و جوش و خواست سوزان توده هاي ميليوني كارگران، در ميان طيفي كه رهبر و فعال كارگري شناخته ميشوند نمايندگي نميشود. اين شايد تنها عرصه اي باشد كه بنظر من رهبران از توده ها عقبند. در ميان طيفهاي مختلف فعالين و رهبران كارگري بحث تشكل بدرست يك بحث داغ است. اتحادها و ائتلافها و تلاشهاي بسياري از جانب فعالين كارگري با گرايشات سياسي مختلف صورت ميگيرد كه راهي براي ايجاد تشكل گسترده كارگري پيدا كنند. يك ذره در حقانيت اين تلاش نميخواهم ترديدي را بگذارم. اما دستمزد و افزايش دستمزد صدها بار بيش از مساله تشكل در ميان توده كارگران مطرح است و ما با نمونه هاي زيادي از جنب و جوش و تلاش براي متحد كردن اين جنبش در ميان فعالين كارگري مواجه نيستيم. ميدانم كه تشكل كارگري ظرفي براي رسيدن كارگران به همه خواستهايشان و از جمله افزايش دستمزد است. اما نميشود و نبايد فرضا به دليل يا بهانه اهميت تشكل، مساله دستمزد را حاشيه اي كرد. بحث اينست كه خود سراسري شدن و گسترش مبارزه براي افزايش دستمزد، تشكل ايجاد ميكند. كارگران را متحد ميكند. ابزار را هم با خود ميسازد. مانع اصلي بر سر راه متشكل شدن كارگران را كه عدم پيوند بخشهاي مختلف كارگري است از سر راه بر ميدارد.

جنبش افزايش دستمزد، ميتواند جامعه ايران را زير رو كند

يك آفت مهم كل اوضاع سياسي در ايران فقر و فلاكت غير قابل تصوري است كه طبقه حاكم و دولت اسلاميش بر توده هاي ميليوني مردم تحميل كرده اند. فقر و فلاكت فقط گرسنگي و بيماري و مرگ و نيستي ببار نمي آورد. جامعه را بيمار ميكند. مردم را بدنبال نان شبشان تماما مشغول ميكند. دورنگري و آينده نگري ها را به چيزي لوكس تبديل ميكند. خوش بيني و اميد را در هم ميشكند. اخلاق اجتماعي را به نازلترين سطح خود ميكشاند. نوع دوستي و انسان گرايي و عرق طبقاتي را نابود ميكند. فردگرايي و خودخواهي را به همه جا رسوخ ميدهد. زمينه را براي هرنوع فساد و جرم و جنايت مهيا ميكند. در يك كلام ميتواند جامعه را به فسادي عميق بكشاند. نميخواهم بگويم كه جامعه ايران را اين تصوير تيره و تار در برگرفته است. بخشي از اين امراض را وجود يك جنبش اعتراضي عليه جمهوري اسلامي هرروز دارد خنثي ميكند. اما ميخواهم نشان دهم كه بايد اثرات آفت فقر و فلاكت را شناخت. در ايران عوارض اين آفت اما قابل مشاهده است. انسانهايي از جان مايه ميگذارند و گذاشته اند تا جلوي اين امراض را بگيرند.

نميخواهم اينجا زياد وارد اين جنبه از مساله شوم. آنچه ميخواهم با اين اشاره بگويم اينست كه هيج ترديد ندارم كه يك جنبش سراسري و گسترده كارگري براي افزايش دستمزدها، كل جامعه را ميتواند به تكان در آورد و آفت مهلك فقر و فلاكت را به زانو در آورد . ميتواند رفاه و شادي را نه فقط به ميان ميليونها خانواده كارگري بلكه به كل جامعه بياورد. و نتايج آن بسيار و بسيار عظيم تر از خود نفس مساله دستمزد خواهد بود. اگر فعالين و رهبران كارگري اين واقعيت را ببينند و به آن توجه كنند بيشك تلاش گسترده تر وجدي تر و مداوم تري را براي كنار زدن موانع حركت سراسري كارگران براي افزايش دستمزد به كار خواهند انداخت. جنبش سراسري براي افزايش دستمزدها طبقه كارگر ايران را از بردگي و گرسنگي بيرون ميكشد. اتحاد طبقاتي را سريعا تعميق ميكند و زمينه هاي زيادي را براي رشد طبقاتي كارگران از نظر آگاهي و تشكل و مبارزه سياسي در تمام عرصه ها فراهم مي آورد. و جنبه ديگر اين بحث همانطور كه اشاره شد اينست كه امكان واقعي و جدي اي براي چنين مبارزه گسترده اي وجود دارد. زمينه مساعدي بويژه در شرايط كنوني كه اعتصابات و اعتراضات هرروزه كارگري را شاهديم براي چنين حركتي موجود است. يك نتيجه مهم چنين حركتي نيز اينست كه خود رهبران و فعالين كارگري از گرايشهاي سياسي مختلف ميتوانند با هم متحدانه عمل كنند. به هم نزديك تر شوند. با هم بحث و ديالوگ جدي تري داشته باشند و اين خود به رشد آگاهي كارگران و اتحاد طبقاتي كارگران بسيار كمك ميكند. 

بگذاريد اينجا در اين سرسخن بحث را زياد به درازا نكشانم. اين را بعنوان مقدمه اي براي يك بحث مفصل تر در شماره هاي آينده كارگر كمونيست بگيريد. در هرحال به پايان سال نزديك ميشويم و از هم اكنون آستين ها را بالا بزنيم و نگذاريم امسال هم كارگران را با دستمزدهاي زير خط فقر به خانه بفرستند. ميتوان جنب و جوش جدي اي را از همين امروز در حول و حوش همين حداقل دستمزد براي سال آينده شروع كرد و پايه هاي يك حركت گسترده و جنبش سراسري براي افزايش جدي دستمزد را همين امروز گذاشت.