خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
جنگ بین تروریستها، به مصابحه عروج انسانیت! ( قسمت اول )
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در دوشنبه 25 ژوئن 2007

از قضاوت مردی که می نویسد،” هر گاه که از کنارمحل دفن زباله های شهری می گذرم دوست دارم شیشه ماشین را پایین بکشم و نفسی عمیق بکشم ” باید تعجب کرد. اما برای بعضیها، این بو، بوی خانه است! بوی زندگی است! در اساس هم می تواند این چنین باشد. این مکان، می تواند به محل مناسبی برای رشد و نموی جانوران و حشرات کثیف و موذی تبدیل شود که تنها عامل بیماریهای خطرناک هستند. اما از نظر برخی، از قرار می توان این محیط آلوده را، برای زندگی موجوداتی دیگر که یک لحظه هم نمی توانند در آن دوام آورند محیا کرد! آیا این امکان وجود دارد؟

 

پروپاگاند جنگی
قصد این نوشته، نقد مواضع جنگ طلبانه سعید قاسمی نژاد، عضو دفتر تحکیم وحدت است که در تاریخ ۳ خرداد ۸۶، در قالب مقاله “جنگهای عراق و افغانستان، به مصابحه جنگهای عادلانه” در وبلاگ شخصیش به نگارش در آمده است. به نظر من این نوشته درآمدی است بر دفاعهایی که در آینده از تحریم اقتصادی و جنگ علیه ایران از طرف همین جریان فکری خواهد شد. این مهم را در انتها توضیح خواهم داد. من در مقدمه این نوشته، به نوع برخود شخصی با محل دفن زباله های شهری اشاره کردم. تناسب این مقدمه با این نوشته را پایین تر به شما نشان می دهم. خواهید دید که محل دفن زباله های شهری، میدان جنگ تروریستها است و موجودات کثیف و موزی اش هم تروریستهای تا دندان مسلح! و ظاهرا قرار است این میدان وحشیگری تروریستها، به محلی برای زندگی امن و راحت انسانها تبدیل شود!
نویسنده در این مقاله جنگها را به دو دسته عادلانه و غیر عادلانه تقسیم می کند. و در واقع یک سیستم علمی آدمکشی را به ما ارائه می دهد. و چرا که نه! او با استدلالات خاص نگرش فکری خود، از جنگ افغانستان و عراق دفاع می کند و با پوشاندن کامل حقایق، کل صف ضد جنگ را نیز به عنوان نیروهای آمریکا ستیز و مخالف دموکراسی ناب لیبرالی معرفی می کند. نویسنده در ابتدا تاکید می کند که این مقاله صریحا از جنگهای عراق و افغانستان به مصابحه جنگهای عادلانه دفاع می کند و ادامه می دهد: “ جنگ های عراق و افغانستان مرض قلوب مریض، بیماری جانهای بیمار و پریشانی روان های پریشان آمریکاستیزان را تشدید کرده است و از شدّت تب آنها را به نوعی جنون سرمستانه کشانده است که نمونه اش را در کارناوالهای تفریحی ـ مبارزاتی ضدّ جنگ جنبشهای ضدّجنگ می توان مشاهده کرد فعّالان ضدّجنگی که البته هیچ یک حاضر نیستند لحظه ای زیر دست حاکمانی که از آنان دفاع می کنند زندگی کنند “
این سطور و سطور بعدی، با همان عصبیت همیشگی و تقریبا ذاتی که بین این صنف بخصوص، در ایران رواج دارد، نوشته شده. نه علمی است و نه سیاسی. ادبیات پوپولیستی بورژوایی است که برای منحرف کردن افکار از مسئله اساسی استفاده می شود. او مخالفین جنگ افروزیهای آمریکا را با همین نوع ادبیات صنف روشنفکری خود، به باد فحاشی و انتقاد می گیرد و به شش دسته تقسیم می کند و بدون توجه به سیاست واقعی اتخاذ شده از طرف آنها در قبال جنگها و مخصوصا جنگ عراق و افغانستان و نیز تفاوتهای آشکار فکری و سیاسی هر کدام از دیگری، همه آنها را در کنار هم به سبد مخالفین آمریکا و مدافعین دیکتاتورها و در واقع تروریستها می اندازد. او بدون ذره ای توجه به این مهم که بخش گسترده و وسیع مخالفان جنگ افروزی آمریکا، نه در دفاع از حکومتهایی که آمریکا قصد حمله به آنها را دارد، که در دفاع از حقوق انسانهای بی گناهی که هیچ نقش و منفعتی در این جدال خونین ندارند، اینچنین موضع گیری می کند. مدتها قبل از حمله نظامی آمریکا به عراق و افغانستان، بسیاری از مخالفین ضد جنگ ( البته بیشتر نیروهای مارکسیستی که در نوشته آقای قاسمی نژاد مورد لطف بیکران ایشان قرار گرفته اند ) هشدار می دادند که این حملات نظامی مخصوصا به عراق، تنها به قدرتمندتر شدن اسلام سیاسی و سربراوردن دستجات تروریستی دیگر در منطقه کمک می کند و امریکا را در باتلاقی همچون ویتنام گرفتار خواهد کرد. واقعيت هم اينست كه تا آنجا كه به معضل دولت و ارتش آمريكا و بريتانيا و متحدينشان مربوط ميشود، وضعيت در عراق و افغانستان با وضعيت در ويتنام ميتواند قابل مقايسه باشد. اما تا آنجا هم كه به مردم يعني قربانيان مستقيم جنگ مربوط ميشود مساله بسيار پيچيده تر است. يك چيز را كه هيچكدام از طرفين اين بحث نميخواهند بروشني اعتراف كنند و قاسمی نزاد هم با فحاشی به مخالفان جنگ و دفاع از نظامی گری امریکا برای ترویج آزادی و دموکراسی، بر آن سرپوش می گذارد و چندان مشغله اش نيست، اينست كه در ويتنام فقط يك سوي جنگ بود كه مردم را بيرحمانه و با آخرين تكنيكها كشتار ميكرد و آن ارتش آمريكا بود، اما در عراق هر دو سوي اين جنگ كثيف، یعنی نیروهای تروریست اسلامی و تروریست دولتی آمریکا، مردم عراق و افغانستان را در كوچه و خيابان نشانه ميروند و با بيرحمي تمام كشتار ميكنند و این همان مسئله ای است که اکثریت قریب به اتفاق مخالفان جنگ بر آن تاکید دارند. پایینتر به این مسئله بیشتر می پردازیم.
اما این حمله جانانه قاسمی نژاد به صف ضد جنگ، در حقيقت تکرار همان ضربات غدارانه و گستاخانه ديپلماسى ناب بورژوایی و میلیتانت آمریکایی است که در اثر آن می خواهد مالکيت خود بر جهان را گسترش دهد. در مقابل این موضع گیری و تقسیم بندی جانانه، این کارزار دروغپردازی زیرکانه، فقط می توان گفت، این یک فرمولبندی نادر و نابغانه و صد البته اگر از طرف یک سناتور آمریکایی گفته می شد، یک اشتباه بزرگ سیاسی و استراتژیکی بوده که تا کنون شاهدش بودیم. البته بوش پسر قبلا، مرتکب چنین اشتباهی شده.
نویسنده با این صحبتها، ما را دقیقا به یاد حرفهای بوش در سخنرانی معروف خود، موسوم به نطق وحدت در کنگره آمریکا می اندازد که در سال ۲۰۰۲، بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، خبر از آغاز جنگ جهانی علیه تروریسم را داد و به دنیا اعلام کرد هر کس با ما نیست، دشمن ما و مدافع تروریستها است. ( نقل به مضمون )
قاسمی نژاد هم در بند بند نوشته اش بر این مسئله تاکید دارد. از نظر نویسنده، آمریکا و یا بهتر است بگوییم میلیتاریسم دولتی آمریکا، به عنوان کلانتر خود گمارده بين المللی، آن یگانه عنصر رهایی بخش انسانها بخصوص در کشورهای خاورمیانه است که در ظاهر، تلاشش برای از بین بردن دیکتاتوری و تروریسم و رواج آزادی و دموکراسی است و هر کس که لشگرکشیهای آمریکا را که ظاهرا قرار است برای مردم آزادی به همراه داشته باشد، نفی کند و علیه آن باشد، آمریکا ستیزی است که دارد از دیکتاتور دفاع می کند! اگر بخواهیم طبق ادبیات سیاسی سناتورهای آمریکایی این جمله را معنی کنیم، در واقع همان جمله معروف بوش است: هر کس با ما نیست دشمن ما و مدافع تروریسم است! این همان فرمولندی رایج و مطلقی است که بین انواع و اقسام اصناف و گرایشهای فکری دست راستی، از مذهبی و به اصطلاح سکولار و محافظه کار و میانه رو گرفته تا افراطی جمهوری خواه و دمکرات آمریکا رواج دارد. به دنبال راهی است، تا برای جنگ افروزی خود، مشروعیت دست و پا کند.
” در فرمول غربى ها، عليرغم ژستهاى ششلول بندانه بوش، “بشريت متمدن” در برابر آفت تروريسم قرار گرفته است. آمريکا رهبر اين صف مدنيت تصوير ميشود. هدف خنثى کردن تروريسم و به عدالت سپردن تروريستهاست. مساله ظاهرا به مراتب از حمله به عراق و بمباران بلگراد سر راست تر است. چه کسى ميتواند بر “آمريکا” در سياست نظامى اش خرده بگيرد وقتى ٦٠٠٠ نفر از “مردمش” را با چنان قساوتى کشتند؟ چه چيز بديهى تر اقدام نظامى دولت آمريکا براى کوبيدن اين تروريسم و مصون کردن “شهروندانش”، و بلکه مردم جهان، از جنايات بعدى اى است که ميتواند در راه باشد؟ براى حضور در باشگاه “بشريت متمدن” شرط قومى و نژادى و مذهبى نگذاشته اند. متقاضيان کافيست با هر رنگ و قيافه و دين و سابقه اى فقط فرم حمايت از آمريکا را پر کنند. پروپاگاند جنگى اين بار قرار نيست نژادى، قومى، مذهبى، و حتى سياسى باشد. بحث حفظ جريان نفت، دفاع از دموکراسى در عربستان سعودى و پس دادن کويت به شيوخش نيست. اگر ارتش آمريکا بار ديگر براى تکرار آنچه پيش از اين بارها کرده است زره به تن ميکند، گويا براى دفاع از حق حيات است، دفاع از حق سفر، از حق منفجر نشدن انسانها در گوشه خانه و خيابانشان. جنايت ١١ سپتامبر، قوى ترين چهارچوب ايدئولوژيکى و تبليغاتى تاکنونى را براى دخالتگرى نظامى آمريکا و ناتو در گوشه هاى دوردست جهان فراهم کرده است ” ( منصور حکمت، جهان پس از ۱۱ سپتامبر )

یک سیستم علمی آدمکشی!
“ جنگ عادلانه، جنگي است كه در دفاع از حقوق انساني بنيادين شهروندان يك جامعه صورت مي‎گيرد يا جنگي دفاعي در مقابله با يك جنگ ناعادلانه است. جنگ ناعادلانه جنگي است كه ناقض و مخلّ’ حقوق بشر است (خواه حقوق بشر بنيادين، خواه حقوق بشر غيربنيادين) و جنگي نيست كه در دفاع از حقوق انساني بنيادين صورت مي‎پذيرد. بنابراين دولتي كه به نقض بنيادين شهروندان خود مي‎پردازد «حق مصونيت از تهاجم» را از دست مي‏دهد. به محض آنکه حکومت حقوق انسانی بنیادین شهروندان خود را به نحو گسترده و سازمان یافته نقض کند حق مصونیت از تهاجم را از کف می‏دهد، و در شرایطی که شهروندان قربانی نمی‏توانند حقوق پایمال شده خود را از استیفا کنند، مرجع سوّم در صورتی که از این وضعیت آگاه باشد و بتواند به نجات قربانی برخیزد، اخلاقاً مجاز (و گاه موظف) به دخالت است. در این وضعیت حق مصونیت از تهاجم خارجی نقض نخواهد شد زیرا که حکومت سرکوبگر پیشتر این حق را از کف داده است. بنابراین، روشن است که دخالت بشردوستانه فقط تحت شرایط خاصی اخلاقاً مجاز است:
شرط اوّل: حکومت به نحو گسترده و سازمان یافته حقوق انسانی بنیادین شهروندان خود را نقض کند.
شرط دوم: امکان تغییر و اصلاح امور در داخل و توسط خود شهروندان منتفی باشد. یعنی شهروندان به واقع نتوانند در مقابل سرکوب سازمان یافته حکومت از خود دفاع کنند و حقوق نقض شده خود را استیفا نمایند”
اجازه بدهید روشن کنیم که تعریفی که از جنگ عادلانه و غیر عادلانه با چاشنی حقوق انسانی بنیادین، در نوشته بالا توسط قاسمی نژاد ارائه می شود، در هر حالتی، تنها توجیحی برای مشروعیت بخشیدن به جنگها، آنهم البته بیشتر از نوع میلیتاریسم دولتی آمریکا است. به سادگی می توان تمام جنگهای دنیا را، حتی جنگهای آلمان نازی و قتل عامهای وحشیانه آنها در طول جنگ جهانی دوم را با این فرمولبندی، عادلانه توجیه کرد! هر چه باشد نازیسم به عنوان نوعی دموکراسی از طرف اروپا و آمریکا پذیرفته شده بود و در آغاز جنگ جهانی دوم، همین کشورها تصرف اتریش توسط ارتش آلمان را با جملاتی اینچنین به سادگی توجیح کردند: ” آنچه به وقوع پیوست صرفا این بود که دو سیاستمدار برای بهبود روابط دو کشور خود درباره اقدامات خاصی توافق کردند… از این رو مشکل می توان اصرار کرد که چون فقط دو سیاستمدار درباره پاره ای تحولات داخلی در یکی از دو کشور توافق کرده اند یکی از دو کشور از استقلال خود به نفع دیگری دست شسته است ” ( ظهور و سقوط رایش سوم، صفحه ۸۶۱ )
یا در سال ۱۹۳۶، آلمان و ایتالیا برای دفاع از حکومت سلطنت فرانسیسکو فرانکو در مقابل جمهوری خواهان که در انتخابات پیروز شده بودند، در شرایطی که جمهوری خواهان از دریافت هر نوع اسلحه از طرف دولتهای انگلیس و فرانسه و آمریکا منع شده بودند، اقدام به دخالت نظامی کرد و آنها را قلع و قم کرد.
و یا حتی در اوج جنگ، هیتلر با اعلام این نکته که جنبش استقلال طلبی اعراب در خاورمیانه متحد طبیعی آلمان است، خواستار تلاش برای وقوع اغتشاشاتی در عراق می شود تا با تمرکز نیروهای انگلستان در منطقه و سپس انتقال این شورشها به بیرون از مرزهای عراق، انگلستان را در حالتی قرار دهد که امکان جنگ در مناطق مختلف به خصوص اروپا را از دست دهد! (خاطرات جنگ جهانی دوم، صفحه ۲۱۲) اگر قرار باشد فرمولبندی قاسمی نژاد را قبول کنیم، می بینید که هیتلر با هدف بهبود روابط دو کشور و بهتر شدن وضعیت مردم به اتریش حمله کرد. قصدش از دخالت نظامی در اساپنیا دفاع از حکومت سلطنت فرانسیسکو بود که توسط جمهوری خواهان به خطر افتاده بود و نیز برای کمک به مردم کشورهای خاورمیانه و استقلال آنها و کوتاه کردن دست حکومت مستبد (انگلستان) می خواست به عراق و کل خاورمیانه لشگرکشی کند! فکر می کنم عادلانه شدن جنگهای خونین جهانی دوم، به اندازه کافی، گویای بی اساس بودن نظرات قاسمی نژاد باشد.
از طرفی قاسمی نژاد مسئله بسیار مهمی را نادیده می گیرد و آن هم بحث برخورد جهانی با رژیمهای دیکتاتور و سرکوبگر است. نویسنده با زیرکی، نقش مرجع سوم را از مراجع بین المللی همچون سازمان ملل و دیگر کشورهای جهان و مخصوصا مردم ساکن در آن کشور ( به عنوان مهمترین مرجع تصمیم گیری درباره آینده آن کشور )، به تنها یک کشور ثالث تقلیل می دهد و او را همچنان که گفته شد، همچون کلانتری خود گمارده، تنها مرجع رسیدگی به مسئله، آنهم از طریق حمله نظامی می کند و به مسائل اصلی، همچون نحوه برخورد جهانی با چنین رژیمهایی کاملا بی توجه می شود. کاملا مشخص است که می توان با اعمال سیاستهایی مشخص، نظیر اعمال فشار سياسى و ديپلوماتيک بر همه رژيم هايى که حقوق فردى و مدنى پايه اى را از شهروندان خود سلب ميکنند، حمایت از مبارزات مردم علیه رژیم مستبد و طرد آن از جامعه جهانی، اخراج حکومت از مجامع جهانی و تعطیلی سفارتخانه هایش در کشورهای مختلف و فراخواندن سفیران کشورها و تحریم خرید و فروش سلاحهای نظامی یا محصولات شناخته شده ای که می توان در ساخت سلاح نظامی و سرکوب از آن استفاده کرد، زمینه پیروزی مردم بر حکومت مستبد و برقراری حکومت مستقیم خوده مردم را ایجاد کرد.
البته در این دوران، ما شاهد خلاف این مهم هستیم. از قرار اعمالی همچون تحریم اقتصادی ( به معنی تحریم مواد و لوازم اساسی مورد نیاز مردم )، بحث و گفتگو و بده بستان با رژیمهای جنایتکار و مستبد، به رسمیت شناختن آنها و پذیرفتن و کشاندشان به اجلاسهای جهانی، ( یعنی حمایت کامل از حکومت و محروم کردن اکثریت وسیع مردم از شرایط مناسب برای زندگی و ادامه مبارزه ) دخالت بشر دوستانه است! مخصوصا اعمال تحریمهای اقتصادی که این مستقیما امکان غلبه مردم بر رژیم را می گیرد و توان آنها را تقلیل می دهد. آمریکا خود یکی از سردمداران اعمال تحریمهای اقتصادی بر کشورهای مختلف، از عراق و شیلی و کره گرفته تا ایران بوده است. تنها با تحمیل چنین شرایطی می توان پذیرفت که مردم کشوری، خود توان مقابله با حکومت را ندارند.
اما اگر واقعا هم در شرایطی خاص، نیاز به دخالت در امور کشوری و مخصوصا از راه نظامی باشد، قطعا یک کشور، آنهم عظيم ترين ماشين تروريسم دولتى و ارعاب و باج خورى بين المللى یعنی هيات حاکمه و دولت آمريکا، تنها نيرويى که سلاح اتمى عليه انسان بکار برده و صدها هزار مردم بيخبر و بيگناه هيروشيما و ناکازاکى را در ظرف چند ثانيه خاکستر کرده است، ميليونها نفر را در ويتنام بقتل رسانده و سرزمينشان را با بمباران شيميايى براى سالها سوزانده و بيمصرف کرده است. بوجود آوردنه ناتو و ائتلافهاى دولتهاى غربى که از عراق تا يوگسلاوى خانه و مدرسه و بيمارستان مردم را بر سرشان خراب کرده اند و نان و داروى ميليونها کودک را گروگان گرفته اند. مدافع سرسخت بورژوازى و دولت اسرائيل، که اشغال ميکند، تصرف ميکند، کشتار ميکند، محروم ميکند. به اردوگاههاى آوارگان بمب و راکت ميزند و به کودکان دهساله پناه گرفته در آغوش پدر و در صف مدرسه شليک ميکند، مشخص است که به هیچ وجه صلاحیت لازم برای دخالت در این امور را ندارد و این مسئله باید توسط و با نظارت تمام کشورها و مراجع و سازمانهای بین المللی صالح رسیدگی شود.

جدال بر سر چیست؟
” در یازده سپتامبر ۲۰۰۱ ایالات متحده آمریکا مورد هجوم تروریسم انتحاری گروه بنیادگرای اسلامی القاعده گرفت. آمریکا از دولت طالبان تقاضای تحویل بن لادن را کرد و لی طالبان نپذیرفت. بر مبنای همین حقوق ناقص و ناکارآمد بین الملل و بر مبنای جنگ دفاعی مورد اشاره ، حمله به افغانستان به لحاظ حقوقی جنگی مجاز و عادلانه محسوب می شود. چند هزار بی گناه تنها به صرف زیستن در آمریکا به قتل رسیده اند ـ مشمئز کننده تر از هر چیز پایکوبی عدّه ای به خاطر قتل شهروندان آمریکایی ، قبله ی آمال سرمایه داری، و ساکنان برجهای دوقلو به دست مشتی بنیادگرای وحشی است ؛ فقط و فقط به این دلیل که مقتولان آمریکایی هستند ـ مجازات قاتلان نه تنها وظیفه ی دولت مورد هجوم قرار گرفته است بلکه فلسفه ی وجودی آن دولت را تشکیل می دهد چرا که وظیفه ی اولیه ی هر دولتی تأمین امنیت شهروندان است. به لحاظ اخلاقی نیز کسانی که مورد تهاجم واقع شده اند و حقوق بنیادینشان نقض شده است و در ضمن از سوی ناقضین به خشونت بیشتری نیز تهدید می شوندنه تنها مجازند بلکه موظّفند از حقوق بنیادین خود و دیگران دفاع کنند “
اگر نام قاسمی نژاد را از زیر امضای این سطور برداریم، این نوشته بیشتر یادآور نوشته های ژورنالیستها و سیاستمدارانی می شود که درست پس از واقعه ۱۱ سپتامبر، می خواستند احساسات میهن پرستانه و حس تنفر از دشمن را نزد مردم آمریکا زنده نگه دارند. کل این نوشته چنین خاصیتی دارد. اما واقعیتی دیگر اینجا نشسته: ” اعلام جنگ هيچکس، حتى آمريکا و غرب، به طالبان را نميتوان محکوم کرد. طالبان بايد برود و نهايتا بايد با قهر و با عمل نظامى برود. دشمنى غرب با طالبان به دوستى تاکنونى شان ترجيح دارد. کسى جلوى برچيده شدن بساط آدمکشهايى که خود غرب سر کار آورده است را نميگيرد ” ( جهان پس از ۱۱ سپتامبر )
و در واقع هم اینگونه است. از قرار برای مردم افغانستان، زمانی که طالبان به عنوان یک جریان مافوق ارتجاعی، برای تبدیل شدن به یک مانع در مقابل کمونیسم شوروی، روی کار می آمد، قتل عام می کرد و  آن جامعه را تا حد توحش ماقبل بشری به عقب کشانده بود، بزرگترین تولید کننده و صادر کننده مواد مخدر در جهان بود، برای نجات آن انسانها از دست این خون آشامها، قوانین بین الملل ناکارآمد و ناقص نبود، آن هنگام که عراق بر سر مردم بمب و راکت می زد، دست به یک نسل کشی تمام عیار در کردستان عراق زده بود، از انسانها به عنوان موش آزمایشگاهی در آزمایشات بیولوژیکی خود استفاده می کرد، بر سر مردم سردشت و حلبچه بمب شیمیایی می ریخت و هزاران نفر را قتل عام می کرد، قوانین بین الملل نا کارآمد و ناقص نبود ولی امروز چون آقایان تازه کشف کرده اند که حکومت این کشورها مستبد و ادم کش است و مدافع تروریسم و در توجیح حمله تروریستی خود به مردم عراق و افغانستان، قوانین بین الملل ناقص و ناکارآمد می شود! گفتم حمله تروریستی چون واقعا این گونه است. ” اعمال آمريکا و انگلستان در افغانستان تروريستى است. بمباران شهرها و مناطق مسکونى افغانستان بايد محکوم و متوقف بشود. اساطير بى سر و ته پيرامون توان نظامى طالبان و تاريخ به زانو درآمدن ابرقدرتها در افغانستان به تداوم اين شيوه تروريستى خدمت ميکند. مجاهدين افغان در جنگ با شوروى نيروى جلوى صحنه آمريکا و غرب بودند. طالبان يک باند گانگسترى جنايت و توليد و توزيع مواد مخدر است که خود غرب به کمک پاکستان و عربستان ساخته است. ميتوانند کليدش را خاموش کنند و چند هفته اى برچینندش. اما تروريسم هوايى امن تر است، چشمگير تر است، براى مردم ناخوشنود جهان عبرت آموز تر است، ابرقدرتانه تر است “
اولا لشگرکشی آمریکا به افغانستان لزوما و يا اساسا براى تنبيه عاملين ۱۱ سپتامبر و دفاع از ” حقوق بنیادین مردم ” آن کشور نبود، بلکه همانطور که گفته شد، براى قدرتنمايى در برابر قطب هاى اقتصادى و سياسى و نظامى ديگر در جهان سرمايه دارى بود و نه در برابر افغانستان يا عراق و يا جهاد اسلامى و حماس. از طرفی در افغانستان جنگى در جريان نبوده و نیست! منطقا جنگ حداقل به دو طرف نياز دارد. ولی آنچه ما شاهد بودیم و امروز نیز همچنان در جريان است، بمباران افغانستان و کشتار مردم غیر نظامی توسط آمريکاست. ” در اين تاکتيک نويافته تک ابر قدرت جهان و کلانتر خود گمارده بين المللى، ترور و ارعاب در يک مقياس ميليونى رسما جاى جنگ نشسته است. پس از ويتنام، ديگر قرار شده است جامعه آمريکا شاهد بازگشت کيسه هاى حاوى جنازه سربازان اعزامى به جبهه هاى دوردست نباشد. و بهاى اين را اکنون بايد غير نظاميان در آن کشورى بپردازند که از بخت بد در تزهاى دکتر استرنج لاو هاى شوراى امنيت ملى و وزارت خارجه آمريکا عجالتا پايگاه و مامن دشمن شرير آمريکا و رهبر جديد “امپراطورى شر” تعريف شده است. تلفاتى که ارتش آمريکا نميدهد را صد باره از مردم غير نظامى بيخبرى ميگيرند که در يک کشور معمولا فقير و حاشيه اى جهان دارند بزور نانشان را در مياورند “
تصورش را بکنید، عده ای آدم کش به بهانه مبارزه با کفر یا امپریالیسم امریکایی یا هر چیز دیگری، برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی را با حمله انتحاری ویران ساختند و ۶۰۰۰ نفر را قتل عام کردند، در مقابل نیز، کشوری که ” مورد تهاجم واقع شده و حقوق بنیادینش نقض شده است “، به بهانه مبارزه با تروریستها، سالهاست بر سر مردم غیر نظامی عراق و افغانستان بمب و راکت می ریزد و آنها را قتل عام می کند. برای مثال، نشریه نيشن در شماره جاری خود، ۱۱ ژوئن، مقاله ای دارد تحت عنوان “جنگ مخفی هوايی آمريکا در عراق“. در اين مقاله گزارش شده است که حملات هوايی جاری آمريکا در عراق و افغانستان به تاکتيک ويژه کشتار شهروندان غيرنظامی تبديل شده است. بطوريکه تنها طی دو روز در ماه مه، در يک حمله حداقل ۲۲ شهروند غيرنظامی در افغانستان زيربمباران هوايي و ۵ غيرنظامی از جمله دو کودک در بغداد زير حمله هليکوپتر ها کشته شدند. در مجموع آمريکا از آوريل ۲۰۰۳، بيش از ۷۸۷۵۹ پوند بمب خوشه ای روی عراق انداخته است که گزارشگر ديده بان حقوق بشر آن را بزرگ ترين و عامل منحصر به فرد قتاله شهروندان غيرنظامی خوانده است. نکته قابل توجهی که نيک تورس نويسنده مقاله در يافته، اين است که اين قتل عام تکان دهنده به جز استثناهای بسيار معدود، بطور کامل از رسانه های بزرگ انحصاری حذف شده است و به گفته او، اين يکی از رازهای جنگ عراق است که به بهترين نحو در محرمانه ماندن آن تلاش شده است. آیا قاسمی نژاد از گفتن این حقیقت که تعداد کشته شدگان و اوارگان غیر نظامی افغان، عراق و سربازان آمریکایی و اروپایی، از کشته شدگان ۱۱ سپتامبر بیشتر است، سر باز نمی زند؟ آیا بین این دو حمله تروریستی، جز در بهانه های مورد ادعا، تفاوتی وجود دارد؟

در قسمت بعدی، به تفصیل درباره دلایل واقعی این جنگها، قتل عام مردم عراق و افغانستان توسط نظامیان آمریکایی و اروپایی و موقعیت استثنایی که در اختیار نیروهای تروریسم اسلامی و بخصوص اسلام سیاسی قرار داده و آنچه که قاسمی نژاد از آن به عنوان آزادی و دموکراسی در این کشورها نام می برد، صحبت خواهیم کرد