خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
حضور داعش در عراق، زنگ خطری برای ایران
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در چهارشنبه 11 ژوئن 2014

در شرایطی که حکومت اسلامی ایران با نفوذ و دخالت مخرب خود در کشورهای عراق و سوریه و تفرقه اندازی بین شیعه و سنی و افروختن دعواهای قومی حاکمیت خود را حفظ می کند، گروههای تروریست اسلامی و قومی هم علیه اش می شوند. این تروریسم پروری هم در جایی بنا بر فلسفه وجودی جمهوری اسلامی یعنی نیاز مداوم به بحران توجیه می شود. بخصوص اینکه برای حفظ بقا و نفوذ خود در مناطق دیگر، جمهوری اسلامی به این بحرانها نیاز دارد. از طرف دیگر این وضعیت، برای امنیتی نگه داشتن فضای جامعه خودی هم نیاز است تا صدای هر مخالفی را در داخل خفه کند.

اما وقتی بفهمیم وضعیت جمهوری اسلامی به خاطر فاکتورهای زیاد بخصوص بحران اقتصادی و اجتماعی که ابعاد مخربی برای رژیم دارد پیدا می کند، به سمتی می رود که دیگر نمی تواند کنترل امنیتی خود را در نقاط مختلف ایران برقرار کند (نمونه حجاب اسلامی شاید ساده انگاری باشد اما این هم یکی از فاکتورهای مهم است)، متوجه می شویم شاید دور نیست زمانی که به یکباره همین داعش در قلب تهران عملیات بمب گذاری داشته باشد!

اما نه فقط داعش که هم اکنون چندين جريان مذهبى و فالانژ، بالنسبه قوى و کينه توز، تروريست و ضد جامعه از برکت وجودش می خورند و کیسه هایشان را پر می کنند را هم باید به آن اضافه کرد. اینها در سطح کل منطقه موجوديت دارند و براى اعاده قدرت جريان اسلامى و يا يک حضور سياسى – نظامى در هر بخشى از کشور که زورشان برسد تلاش خواهند کرد.

منصور حکمت سالها پیش در بحث سناریوی سیاه و سناریوی سفید این موضوع را مطرح کرده بود. او مشخصا می نویسد:

بحث سناريوى سياه از يک مشاهده اساسى شروع ميشود که در درجه اول مربوط به ايران نيست، بلکه مربوط به اين دوره اى است که در آن زندگى ميکنيم. اين روزها هربار تلويزيون را روشن ميکنيد، انسانهاى دربدرى را ميبينيد که تتمه جان و زندگى شان را بدوش گرفته اند و از فاجعه اى فرار کرده اند و سر فلان دوراهى به خبرنگار «سى.ان. ان» از مصيبتشان ميگويند و بعد تل اجساد انسانهاى بقتل رسيده يا انفجار توپها و خمپاره ها و شهرهاى ويران شده را نشان ميدهند که زمينه تصويرى خبر را ميسازند. نکته اينجاست که احساسى که بيننده اين تصاوير ميگيرد اينست که اين اتفاقى غير منتظره يا منحصر بفرد نيست. اين فجايع نتيجه رويدادى نيست که پايانى دارد، جنگى که خارج از قاعده رخ داده و قرار است ختم شود. آدم حس نميکند که اين قربانى، يک سوى دعواى خاصى بوده است يا سهمى در عاقبت دردناک خودش داشته است يا قرار است فردا در نجات خويش کارى بکند. آدم انگار شاهد يک «وضعيت دائمى» است، يک روش زندگى، استيصالى که گويا سناريوى مفروض زندگى انسانهاى بسيارى است که نه خودشان و نه بيننده قرار است کارى از دستش در قبال آن برآيد. انگار اين نه يک حادثه، بلکه يک منظره است. رواندا، سومالى، يوگسلاوى، افغانستان، چچنى و غيره و غيره. در همه اين موارد تصويرى که انسان ميگيرد، تصوير يک «وضعيت دائمى» است و نه کشمکش و مشقتى بهرحال گذرا در متن يک تحول اجتماعى.

بنابراین بحث بر سر دوره ای مشخص از تاریخ است که دیگر کودتای نظامی و سرکوب انقلاب جوابگوی مرعوب کردن جامعه و چپاول ثروتهای تولید شده به دست کارگران نیست. اگر قرار است سود منابع زمینی در خاورمیانه یک راست سر از حسابهای بانکی فلان کمپانی نفتی و غیر نفتی در آن سر دنیا در آورد، لازمه اش کودتاهای نظامی از جنس پینوشه در شیلی یا سرکوب خشن یک انقلاب توسط خمینی در ایران 57 نیست. همین دستجات تروریست اسلامی بهترین هدیه برای دنیای سرمایه داری است که بخصوص در دوران بحران، منابعی ارزان و بعضا رایگان برای خود تامین کنند.

تیم امنیتی روحانی که سال گذشته از صندوق رای بیرون آورده شد، این موضوع را به خوبی میداند. یک دلیل اصلی تلاش برای پایین کشیدن فتیله سرکوب حداقل در بعد اجتماعی همین است که بتواند جلوی اعتراضات اجتماعی ولو در سطحی کوچک را هم بگیرد. تغییر روحیه جامعه و زاویه دید جامعه از یک حکومت سرکوبگر به سمت حکومتی که دارد تغییر می کند همان تصویری است که شاید بتواند در مقابل یک دشمن تروریست مذهبی از جنس داعش از این حکومت دفاع کند. اما با توجه به مشکلات بزرگ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی موفقیت چندانی در انتظارشان نیست.

مهم ترين جنبه عملى اين بحث ما نفس اعلام اين واقعيت است که ما اين احتمال را ميبينيم و خود را براى مقابله با آن آماده ميکنيم. اعلام اينکه ما به سهم خود جلوى اين سناريو را خواهيم گرفت. اعلام اينکه ما عناصر دخيل در اين سناريوى سياه را مذهب و جهالت مذهبى و جريانات اسلامى، تعصبات ملى و جريانات قوم پرست و عظمت طلب ميدانيم. اعلام اينکه ما جلوى اين جريانات را خواهيم گرفت و مردم را عليه آن بسيج خواهيم کرد. آماده شدن بعنوان يک حزب و آماده کردن کارگر بعنوان يک طبقه براى ايفاى نقش در چنين شرايطى اصلى ترين و مهم ترين وظيفه اى است که اين تحليل روى دوش ما ميگذارد.

بنابراین باید به دشمنان انقلاب یکبار دیگر گوشزد کرد که یک انقلاب همه جانبه علیه جمهوری اسلامی و به میدان آوردن صف عظیمی از مردم، نه فقط یک ضرورت بلکه تنها راه حل واقع بینانه پیش روی ماست. آلترناتیو سوسیالیستی می تواند جامعه را از وجود چنین جریانهایی برای همیشه دور نگه دارد. اما با بازیهای سیاسی دموکراسی خواهانه فضا را برای جولان چنین باندهای تروریست و ضد جامعه باز می کنیم.

بحثهایی از این دست که تقویت جامعه مدنی ضرورت دارد، خاک پاشیدن به واقعیت است. جامعه مدنی شاید بتواند در بحث آزادیهای اجتماعی مثل حجاب اسلامی یا آزادی بیان چیزی را به حکومت تحمیل کند (که می دانیم با مختصات جمهوری اسلامی صرفا توهم است) اما ابدا توان حل و فصل بحرانهای سیاسی و اقتصادی را ندارد.

شکل و شیوه و ساختار اعمال اراده توده مردم بعنوان دولت در برنامه حزب ما، یک دنیای بهتر، روشن اعلام شده است. توده مردم باید خود بعنوان دولت سازمان پیدا کنند و سرنوشت سیاسی و اداره امور جامعه را در دست بگیرند. کلید مساله تشکیل نهادهای توده ای اعمال قدرت نظیر شوراها و شکل دادن به دولتی است که پایه و اساس انرا نه پارلمان و انتخابات نیابتی ، بلکه شوراها بعنوان ارگانهای قانونگذار و مجری قانون تشکیل میدهد.

—————-

پ ن: این نوشته را صرفا بیان بلند افکارم می دانم. طبعا جای فکر و بررسی و تحلیل بیشتری دارد.