خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
دخالتگری
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در شنبه 5 سپتامبر 2009

« من مرغ آتشم
شب را به زیر سرخ پر خویش می کشم
در من هراس نیست ز سردی و تیرگی
من از سپیده های دروغین مشوشم»
سیاوش کسرایی

در شرایطی که از سویی با ضعف حاکمیت بر اثر بحران اقتصادی، از هم گسیختگی، فقدان چشم انداز تاریخی جریانات حاکم،بحران انگیزش و بحران مشروعیت روبه رو هستیم و از سوی دیگر با ضعف جنبشهای اجتماعی و استیصال جامعه و نشانه های فروپاشی اجتماعی، شاهد کمدی « انتخاب بین بد و بدتر» می باشیم. خیمه شب بازی یی که حاصل بهره گیری جناحهای خودی سرمایه داری ایران از ضعف جنبشها و بی افقی جامعه است و هدف آن سرپوش گذاشتن بر بحران مشروعیت،تداوم استیصال جامعه،دست چین کردن نیروها در جنبشهای اجتماعی و از طریق آن تهی سازی جنبشها می باشد. گرم کردن تنور انتخابات چه از طریق شرکت در کمپینهای سبز(موسوی) و سفید ( کروبی) و چه از طریق مطالبه محوری انتخاباتی( و نه جنبشی) کمک به پروژهء جناحهای حاکمیت بر ضد جامعه و جنبشهای اجتماعی است. بی تفاوتی به انتخابات نیز کنشی سیاسی نیست، تحریم انتخابات در مفهوم لیبرالی آن و در قالب جنبش شترگاو پلنگ و بورژوایی سرنگونی( جنبش سلطنت طلبان، اتحاد جمهوریخواهان،مجاهدین خلق،برخی از احزاب به اصطلاح چپ گرا و …) نیز آن روی سکهء بازی سرمایه داری ایران و جاده صاف کن سیاستهای امپریالیستی آمریکا در ایران است، مضاف بر آنکه تحریم تنها سیاستی سلبی است و نمی تواند افقی ایجابی را پیش رو نهد.از این رو باید به دنبال راهی جدید بود و آن راه دخالتگری سوسیالیستی در انتخابات است.

دخالتگری البته سیاستی انتخاباتی نیست ، آنچنان که سیاست ورزی اصلاح طلبانه چنین است و تنها در دورهء انتخاباتی و معطوف به انتخابات نمود می یابد . دخالتگری یک پروسه و فعالیتی روتین است با این تبصره که در دورهء انتخابات خودویژگی خاص خود را دارد و این خودویژگی حاصل شرایط انتخابات و فرصت انتخاباتی در معنای « نمود یافتن تضادهای جناحهای مختلف بورژوازی» ، « طرح مطالبات انتخاباتی»،« حساسیت توده ها به سیاست» و « امکان ارتباط با توده ها» می باشد و نه فرصت انتخاباتی به مفهوم « گشایش فضای سیاسی» که توهمی بیش نیست و یکی از مولفه های دخالتگری زدودن همین توهم است.

دخالتگری از « فضای تضاد» و « طرح مطالبات انتخاباتی از سوی کاندیداها و کمپینهای انتخاباتی» و « حساسیت توده ها به سیاست» و « امکان ارتباط با توده ها» استفاده می کند تا فضای استیصال جامعه را تغییر دهد و جنبشهای اجتماعی را تقویت نماید. دخالتگری خطاب به نیروهاس اجتماعی: کارگران، زنان، دانشجویان، فعالان اجتماعی و مدنی و … می گوید که شما مطالباتی دارید پس برای این مطالبات متشکل شوید.سیاست دخالتگر می گوید که به جای تبدیل مطالبات به هیزم انتخابات و دخیل بستن به جناحهای مختلف حاکمیت که نتیجه ای جز بیراهه رفتن، بی افقی،تداوم استیصال و تقلیل مطالباتتان ندارد، برای تحقق این مطالبات:« از آینه بپرس نام نجات دهنده ات» و خود با تشکل و اتحاد و مبارزه به پیروزی برسید. در این صورت در تحت هر شرایطی امکان پیشروی جامعه و جنبشهای اجتماعی وجود دارد حتی اگر کسی چون احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود. بدون این، چه اصلاح طلبان حکومتی /موسوی یا کروبی/ رئیس جمهور شوند و چه تندروها و کاندیداهای الیگارشی نظامی/ احمدی نژاد و رضایی/ جنبشها امکان پیشروی ندارند. در حالت اول جنبشها در تعلیق می روند چون تهی شده اند و در حالت دوم شکست و سلطه فاشیسم آنها را دچار دلمردگی می کند .اما اگر سیاست جنبشی را جایگزین سیاست ورزی کنند در صورت ریاست جمهوری احمدی نژاد یا رضایی هم توان تشکیل جبهه ضد فاشیستی را دارند و عقب نمی روند.

سیاست دخالتگر بر این نظر است که « تنها راه رهایی، جنبش اجتماعی» شعار استراتژیک نیروهایی باید باشد که خواهان تغییر واقعی اند. باید تمایز میان تغییر ما و تغییر آنها ( کروبی و موسوی و حتی رضایی نیز که ظاهرا از تغییر می گوید اما در واقع آمده است تا جلوی تغییر موسوی یا کروبی را بگیرد) روشن شود و این میسر نیست مگر با روشن کردن تمایز راه تغییر ما از راه تغییر آنها. این شعار ( یعنی « تنها راه رهایی، جنبش اجتماعی») را باید به میان توده ها برد، باید از طریق تبلیغ و ترویج این شعار و سیاست جنبشی در فعالان اجتماعی اعتماد به نفس ایجاد کرد، باید روحیهء اجتماعی را بالا برد، باید « ما می توانیمٍ » حکومت/«ما می توانیم» شعار احمدی نژاد در انتخابات است/ را به « ما می خواهیم و می توانیمٍ» جنبشهای اجتماعی تبدیل کرد.

در واقع از لحاظ استراتژیک، سیاست جنبشی مبتنی بر سیاست طبقاتی را در مقابل سیاست ورزی قرار داد. در این راه باید با طرح شعارهایی نظیر « نه بد می خواهیم نه بدتر فقط دنیای بهتر» منطق سیاست ورزی یعنی انتخاب بین بد و بدتر را بر هم زد.باید با طرح شعارهایی نظیر « مرگ بر حکومت سرمایه» به توده ها و جنبشهای اجتماعی افق رادیکال داد و دست به ریشه ها برد. باید از طرق مختلف نظیر بحث و پرسش، شعار، پلاکارد، اعلامیه،درج مطالب در اینترنت و در صورت امکان نشریات و …، توافق کاندیداها بر پیشبرد سیاستهای سرمایه داری، حفظ کلی فضای سرکوب، اجرای احکام اسلام و تداوم فرآیند ارتباط با امریکا و اتصال به نظم نوین امپریالیستی جهانی را افشاء کرد.

تمام کاندیداها بر خصوصی سازی توافق دارند، همه بر حفظ ماشین سرکوبگر دولتی و قوانین و دستگاههای سرکوب توافق دارند، همه بر اجرای احکام اسلام مصرند( یکی از « برنامهء توسعه/ تعالی/ اسلامی» می گوید و دیگری از « الگوی زیست مسلمانی») و همه به گونه ای در فرآیند ارتباط با آمریکا و اتصال به نظم نوین امپریالیستی جهانی اند( یکی آشکارا از پیوستن به سازمان تجارت جهانی و استقبال از اوباما می گوید، دیگری نامه نگاری می کند و دیدارهای پنهان و آشکار ترتیب می دهد و البته مجری سیاستهای بانک جهانی است: سهام عدالت، مالیات بر ارزش افزوده، سهمیه بندی بنزین و آزادسازی قیمت سوخت،طرح تحول اقتصادی). باید تشریح کرد و توضیح داد که اصلاحات نه حاصل اصلاح طلبی اصلاح طلبان بلکه حاصل تحمیل جامعه به حاکمیت بوده است و جامعه با فشار از پایین همواره توانایی این تحمیل را دارد بدون آنکه نیازبه باج دادن به جناحی از حاکمیت داشته باشد. در این راستا سیاست دخالتگر از اصلاحات مردمی،اصلاحات ساختاری و اصلاحات علیه سیستم در مقابل اصلاحات حکومتی،اصلاحات صوری و اصلاحات درون سیستم که صرفا هدفش « حفظ نظام از اوجب واجبات است» می باشد حمایت می کند و البته سیاست دخالتگر در هر اصلاحاتی بذر انقلاب را می کارد و به سوی هدف انقلابی می نگرد ، اصلاحات را مکمل انقلاب می بیند و وسیلهء انقلاب.

دخالتگری سیاستی است که بر اساس شرایط داخلی و جهانی و سطح مبارزات اجتماعی پیشنهاد می گردد و لذا مبتنی بر شرایط، توازن قوا و مبارزات جاری است و از این رو در راستای تقویت جنبشهای اجتماعی و افزایش روحیهء اجتماعی جهت خروج جامعه از استیصال، از هر شورش و حرکت خود به خودی و هر اعتراض به روند انتخابات و هر اعتراض به کاندیداها از سوی مردم حمایت می کند و آن را در راستای پیشبرد دخالتگری و سیاست جنبشی می داند در عین حال که استراتژی خود را بر مبنای شورشگری کور( یعنی انقلابیگری تخیلی) که شیوهء سیاسی غیر اجتماعی است، قرار نمی دهد.

اکنون شرایط نیز برای دخالتگری سوسیالیستی مهیاست. بحران جهانی سرمایه داری و دوران پس از نئو لیبرالیسم، رشد جهانی چپ و اعتبار یافتن دوبارهء سوسیالیسم، هم در سطح جهان و هم در ایران همگی چشم اندازهایی برای تحرک دوبارهء جنبشهای اجتماعی و با افق مبارزه طبقاتی گشوده اند که البته منوط به طراحی استراتژی و تاکتیکهای روشن و هوشمندانه برای دخالتگری سوسیالیستی است.

در نهایت به طور خلاصه دخالتگری سوسیالیستی یعنی سیاست جنبشی مبتنی بر سیاست طبقاتی، ارتقاء مطالبات جامعه و جنبشهای اجتماعی و طرح آنها در قالب افق رادیکالٍ سوسیالیسم کارگری، متشکل شدن نیروهای اجتماعی( مطالبه محوری در گرو تشکل محوری)، حمایت از اصلاحات انقلابی و مردمی و ساختاری و علیه سیستم و در نهایت تکیه بر « جنبش واقعی که اوضاع کنونی را بر اندازد» و « جنبشی واقعی که جلوی دیدگان ما جریان دارد» و تلاش جهت رشد آن.