خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
در حاشیه اتفاقات دانشگاه مازندران!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 2 مارس 2007

تعرضات اخیر رژیم به دانشجویان دانشگاه مازندران که به تعلیق و محرومیت از تحصیل عده ای از آنها و احضار عده ای دیگر به کمیته های انظباطی صورت گرفته با مقاومت صفوف دانشجویان و به تعطیل کشاندن کلاس های درس رو برو شده است. عوامل و اوباش رژیم در صدد اند تا هر گوشه و کناری از فضای دانشگاه ها را که نسیم انسانیت و آزادیخواهی، نسیم سازماندهی و مقاومت  در آن پخش می شود حصار کشند تا مانع اشاعه بیشتر آن شوند.

این فشارها و بگیر و ببندها محصول دوران خاصی از حاکمیت جمهوری اسلامی است. دارند بر دعوای هسته ای با آمریکا و دست بالا پیدا کردن عینی در تحولات عراق از یک طرف و از طرف دیگر مغشوش بودن صف اعتراض مردم علیه رژیم، بقاء خود را در هجوم به ابتدایی ترین آزادی های اجتماعی سازمان می دهند و کفه زورآزمایی را بنفع خود سنگینتر می کنند. باید بدین منظور از مردم و معترضین قربانی بگیرند و جامعه را ارعاب کنند. دو طرف این دعوا (جمهوری اسلامی و آمریکا) علیه قدرتمند شدن و سازمان یافتن مردم حول پرچم آزادی و برابری هستند. خفه کردن، بی رهبر ماندن و بی پرچم نگه داشتن صدای بشریتی است که از زندگی در نظام امروز ایران به تنگ آمده است. مردم، نه رژیم اسلامی را می خواهند و نه دخالت دولت آمریکا و عراقیزه کردن ایران. مردم ایران همین امروز با مردم عراق سر آنچه بر آنها نازل شده شریکند و خواستار پایان دادن به این وضعیتند.  این دعوا و تناسب قوا در منطقه،  جامعه بی تحزب و روحیه در انتظار مانده مردم ایران، اینها کلید ادامه حاکمیت اسلامی و تعرض به جامعه است. دیگر تنها، نخواستن رژیم کافی نیست. تا آنجا که “نه” مردم به رژیم تحت تاثیر اپوزیسیون راست بوده، امید و خوشبینی به سرنگونی جمهوری اسلامی از دست رفته است.  و این فرجه ای است که مردم را در انتظار سرنگونی رژیم باقی گذاشته است. 

در این دوره، رو در رو، رژیم را به مصاف طلبیدن تحزب و سازماندهی می خواهد و چاشنی این عمل آگاهانه را دانشجویان در ١۶ آذر امسال و در دانشگاه هایایران زدند. و ثابت کردند که اضمحلال و تحمیل هر نوع عقب نشینی به این رژیم تنها در گرو اتحادی گسترده حول پرچمی است که بتواند با نیروی خود مردم، رژیم را کنار بزند و مردم را به صحنه بیاورد. ثابت کردند که افق راست در جنبش سرنگونی بحکم شرایط و مولفه های جهانی تر و استراتژیکی تر شکست خورد و باید جنبش علیه رژیم اسلامی را روی پاهای چپ و مستقل باز سازی کرد. این یک واقعیت است که امروز جاری ترین و زنده ترین حرکت در دانشگاه ها وجود دارد و تهدید آمیزترین حرکتها و اتفاقات می تواند از دانشگاه شروع  شود چون آنچه بطور اخص بعد از ١۶ آذر امسال محسوس است، نشان دادن راه عبور جامعه در این دوره  توسط فعالین چپ و دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و تبدیل شدن به لولا و محمل اتحاد مردم است. تعرض رژیم به دانشجویان دانشگاه مازندران بر بطن پلاتفرم و پرچم ١۶ آذر ٨۵ قابل تفسیر است. امروز وظیفه چپها است که بیشترین نقش را در فرموله کردن افق و سنت آزادیخواهی و برابری طلبی در خود آگاهی دادن به جنبش سرنگونی ایفا کنند. آنچه که مهم است این است که مکانیسمهایی که جامعه ما را با آنها تداعی می کند بکار گرفت و به جامعه و به مرکز تحولات انسانی و اجتماعی و به تحزب سیاسی روی آورد. 

مردم میخواهند در سرنوست سیاسى خود دخالت کنند. در تصمیمى گیرى دخالت کنند و از مکانیسمهاى که جهان پیدا کرده و یا باید پیدا کند سهیم شوند. کره زمین از آن کوچکتر است که بتوان انسان امروز را یک گوشه ای از آن زندانی کرد و در آن برنامه خود را پیاده کرد. مردم می خواهند آزاد و برابر باشند. مثل انسان امروزی بخورند، بیاشامند و بپوشند. دانشجو و زن و جوان و کارگر آن مملکت حق دارند زور گله های سپاه و بسیج و حزب لله را قبول نکنند و زیر کنترل و حصار وزارت اطلاعات نباشند. مردم ایران حق دارند که کلیه موقوفات و اموال و دارائى هاى نهادهاى سیاسى، اقتصادى و ایدئولوژیک اسلامى، اموال سران جمهورى اسلامى، “حوزه هاى علمیه” و نهادها و مدارس اسلامى را به مصادره خود در آورند  و از آنها براى رفع نیازهاى مادى، معنوى، تفریحى، سیاسى و اجتماعى خود استفاده کنند. مردم ایران حق دارند که خواهان لغو کلیه قوانین و مقرراتى باشند که منشاء مذهبى دارند. حق دارند برابرى کامل و بى قید و شرط زن و مرد در حقوق مدنى و فردی را بخواهند. حق دارند دست مذهب از زندگی و آموزش و دولت را کوتاه کنند. حق دارند آزادى بى قید و شرط عقیده، بیان، مطبوعات، اجتماعات، تشکل، تحزب و اعتصاب را بخواهند. حق دارند خواستار آزادى کلیه زندانیان سیاسى و مخالف حکم اعدام و سنگسار باشند. حق دارند قربانی منافع دولتی مشتی انگل و لومپن از خامنه ای و احمدی نژاد گرفته تا بوش و بلر در میدان جنگ قرن ٢١ نباشند. 

افقی که پرچم رسیدن به این آزادی را در دست دارد و مشغله اش در این دوره سازماندهی و تحزب و خود آگاهی به جامعه است. این افقی نیست بجز آزادیخواهی و برابری طلبی در صف دانشجویان که شایسته گرمترین حمایتها از جانب طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی رادیکال موجود در جامعه است.