خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
در پل حافظ ( پل كالج ) چه گذشت؟ صحنه هائی از نبرد قهرمانانه مردم با اوباش رژیم
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در یکشنبه 27 دسامبر 2009

ساعت ۱۱:۲۰ مردم خشمگين راه خود را به سمت پل كالج، از كوچه هاي جنوبي اطراف خيابان انقلاب باز كردند. پيش از اين، مردم در كوچه هاي اطراف همچنان با نيروهاي موتور سوار گاردي مبارزه مي كردند كه شليك مداوم گاز اشك آور از سوي گارديها و به آتش كشيده شدن سطلهاي زباله و راه بندان، باعث شد تا كنترل كوچه ها را مردم به دست بگيرند. اين جمعيت، مردمي بودند كه نرسيده به چهار راه وليعصر مورد حمله وحشيانه بسيجيها و گارديها قرار گرفته بودند. بسيجيها با هر ابزاري كه در دست داشتند نظير باتوم، چماق، قمه، زنجير و پرتاب سنگ به مردم حمله ور مي شدند و هر كس را مي گرفتند، به شدت هر چه تمامتر مورد ضرب و شتم قرار مي دادند. اما در كوچه هاي اطراف پارك دانشجو، موتور سواران و بسيجيها با پرتاب وسيع سنگ از سوي مردم، عملا امكان پيشروي نداشتند. جوانان سطلهاي زباله را از كوچه هاي اطراف جمع كردند و به ابتداي پل انتقال دادند.

ضربات مشت روي سطلها و صداي طبل مانند آن، فضاي منطقه را پر كرده بود. كمي بعد، سطلها را به وسط خيابان برده و آنها را به آتش كشيدند. يك الگانس نيروي انتظامي با دو سرنشين هم، با پرتاب سنگ، به شدت آسيب ديد و شيشه هايش خرد شد اما توانست از دست مردم فرار كند. از ساعت ۱۱:۱۰، عملا كنترل منطقه و پل به دست مردم افتاد.

جمعيت وسيعا شعار مي داد مرگ بر خامنه اي، مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر، مرگ بر جمهوري اسلامي، اين همه لشگر آمده عليه رهبر آمده و …

اولين حمله موتور سواران گاردي از روي پل با يورش متقابل مردم و پرتاب وسيع سنگ جواب گرفت و نيروها عقب نشيني كردند. جمعيت زير پل، كنترل اوضاع را به خوبي در دست داشتند و از پيشروي نيروها جلوگيري مي كردند. جمعيت زير پل، به نسبت بسيار بيشتر از جمعيت ابتداي پل از سمت چهار راه وليعصر بود. مردم سعي كردند با خرد كردن بلوكهاي سيماني، نرده هاي اطراف پل و خط بي آر تي، خيابان را ببنند و كليه اتوموبيلها را نيز، مجددا به سمت ميدان انقلاب به حركت در آوردند تا از پيش روي موتورسواران گاردي از سمت چهار راه وليعصر جلوگيري نمايند. گارديها و فاشيستهاي بسيجي از چهار راه وليعصر امكان پيش روي نداشتند. آنها همچنين، از همان سمت، مورد حمله وسيع مردم قرار گرفته بودند. گارديها چند بار سعي كردند به مردم يورش بياورند كه مجددا با حمله متقابل مردم، عقب نشيني كردند. بعد از اينكه خبر حمله مردم به گارديها در چهار راه وليعصر پخش شد، ما تازه متوجه شديم گارديها به طرف ما حمله نمي كنند، بلكه از دست مردمي كه آن سمت هستند، دارند فرار مي كنند.

در يك حمله، جواني مورد اصابت گلوله بسيجيهايي كه روي پل گير افتاده بودند قرار گرفت و متاسفانه كشته شد. تعدادي از زنان روسريهايشان را درآوردند تا روي زخم را ببندند اما ديگر دير شده بود. روسريهاي خونينشان را بلند كردند و با شعار مرگ بر خامنه اي شيون مي كردند. من آمار دقيق كشته و زخميها را ندارم اما آن چه كه خودم ديدم ۳ مورد تيراندازي بود كه دو مورد آن منجر به مرگ و يكي ديگر باعث زخمي شدن فرد شد. مردم خشمگين به سمت بسيجيها حمله كردند كه از آن سوي پل، تعدادي از اينها به شدت مورد ضرب و شتم مردم قرار گرفتند. گمان مي كنم جريان پرت شدن يك نفر از روي پل، مربوط به همينجا بود. البته مطمئن نيستم اما بسيجيهاي روي پل، به شدت مورد حمله مردم خشمگين قرار گرفتند.

در همين حين، تعدادي از عوامل بسيج و اطلاعات رژيم در ميان مردم شناسايي شدند كه بعضا مشغول عكاسي و فيلمبرداي از چهره ها بودند. آنها هم به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و وسايل همراهشان نظير دوربين حرفه اي عكسبرداري و بيسيم به دست مردم افتاد كه بعدا به درون آتش انداخته شدند. عكاس فرياد مي زد من سبزم اما با اين سوال مواجه شد كه پس چرا از چهره ها عكس مي اندازي. همين كه خواست دوباره فرار كند به شدت كتك خورد. يك نفر هم بيسيم به دست، با گفتن اين كه من خودم سبز هستم، در حال دفاع از عكاس بود كه او هم از دست مردم كتك خورد و بيسیمش هم به دست مردم افتاد. تقريبا با سر و صورتي خونين و زخمهاي عميقي كه روي بدنشان بود، متواري شدند. تنها كافي بود يكنفر از عوامل بسيج و اطلاعات شناسايي مي شد. مردم به سمتش حمله مي كردند و او را مورد ضرب و شتم قرار مي دادند و بعد ولش مي كردند. من تلاش كردم جان يكي از اينها را از زير ضرب و شتم شديد مردم نجات دهم اما خودم هم كتك خوردم. مردم به هيچ عنوان نمي پذيرفتند كسي از اينها دفاع كند. خانم ميان سالي كه صورتم را پاك مي كرد به من گفت آخر اين بي شرفها آدمند كه ازشان دفاع مي كني؟

مردم خشمگين از كشته شدن آن جوان، به شدت به سمت گارديهاي زير پل، سنگ پرتاب كردند. حمله مردم به قدري سنگين بود كه عملا نيروهاي گارد ويژه از هر عكس العملي باز ماندند. اينها از زير پل به سمت ما آمدند تا فرار كنند، اما اين طرف هم محاصره شدند و به سمتشان سنگ پرتاب مي شد. يك نفر گاردي به دست مردم اسير شد كه به شدت مردم او را كتك مي زدند و موتورش را به آتش كشيدند. حمله مردم به قدري سريع و غافلگير كننده بود كه گارديها نتوانسته بودند او را نجات دهند. با سر و صورتي خونين چند نفر او را از مهلكه فراري داند. مردم شعار مي دادند مرگ بر خامنه اي، مرگ بر جمهوري اسلامي، استقلال آزادي جمهوري ايراني، آزادي آزادي. گارديها كه تعدادشان به 30 تن مي رسيد و تعدادي موتور سيكلت همراه داشتند، به كنار بانك صادرات شعبه حافظ رفتند و همانجا محاصره شدند. كمي آنطرف تر، مردم به شدت شيشه هاي بانكها را مي شكستند و عليه رژيم شعار مي دادند. از هر دو طرف و همچنين از روي پل با شدت به سمتشان سنگ پرتاب مي شد. شعارهاي مرگ بر خامنه اي، مرگ بر جمهوري اسلامي، اين همه لشگر آمده عليه رهبر آمده، مرگ بر جانيان اسلامي همراه با فريادهاي جوانان به همراه بوي پلاستيك سوخته و گاز اشك آور فضا را پر كرده بود. همراه با تعدادي از جوانان پيش رو، سريعا فرمان خلع سلاح داديم. به گارديها گوشزد كرديم اگر سلاحشان را زمين نگذارند كشته خواهند شد و تا آنجا كه ممكن بود، باتوم، جليقه هاي ضد گلوله، كلاه خود، كوله پشتي و ديگر وسايلشان را گرفتيم و به ميان مردم انداختيم. برخي از گارديها التماس میکردند که كلاهمان را نگيريد سرمان مي شكند، در جوابشان گفتیم سزاي كسي كه در خيابان جوانان مردم را زير پوتينش له مي كند، با موتور از رويش رد مي شود و با باتوم دست و پا و شانه مي شكند، همين است.

درون كوله پشتي يكي از گارديها ۲۰ برگه فرم بازداشت ميداني يافتم كه تعدادي را بين مردم پخش كردم. فرمها با عنوان فرم دستگيري ميداني متهمين در صحنه هاي اغتشاش و آشوب چاپ شده است. در اين برگه ها، هويت متهمين، وضعيت متهم در زمان دستگيري (منظور شكل جرم است مانند پرتاب سنگ، شعار دادن، كف و سوت زدن، ايجاد راه بندان و…)، وسائل همراه چون اتوموبيل، موبايل، دوربين عكاسي و نيز توضيحات مربوط به فرد دستگير كننده متهم و امضاي وي وجود دارد. با رنگ كمتري، گوشه سمت چپ پايين اين فرم نوشته شده است معاونت اطلاعات عمليات يگان دوم.

پشت صفحه اين فرمها، يك فرم ديگر با مشخصات راهنماي غرب تهران چاپ شده است. عنوان سربرگ، سفارش چاپ آگهي در كتاب راهنماي غرب تهران ( ويژه تابستان ) به چشم مي خورد و گوشه سمت راست در بالا اين ادرس وجود دارد: اتوبان شهيد چمران – پل مديريت بلوار فرهنگ – پلاك ۱۱ – تلفن ۲۰۶۱۰۵۶ . شماره ارجاع برگه اي كه در دست دارم ۱۶۲۱ است. يقينا اين شركت، يكي از چندين شركت متعلق به سپاه پاسداران است.

همچنان كه به سمت گارديها مردم سنگ پرتاب مي كردند، موتورهايشان به آتش كشيده شد. شعله هاي آتش، در عرض چند لحظه كل موتورسيكلتها و ساختمانهاي اطراف را در برگرفت. مردم درب منازل اطراف را مي زدند و از مردم مي خواستند بيرون بيايند اما مواد به كار رفته و فرم ساختمانها و شكل شعله هاي حريق، خطري را متوجه آنها نمي كرد. گارديها درب ساختماني را كه كنارش پناه گرفته بودند، شكسته و همگي از دست شعله هاي آتش به درون آن فرار كردند. اگر اين اتفاق نمي افتاد و آنها امكان فرار نداشتند، همگي در شعله هاي آتش مي سوختند.

من به هيچ عنوان چنين حركتي ( كشتن افراد) را طبيعتا نه تاييد مي كنم و نه از آن پشتيباني اما ذكر يك نكته بسيار مهم است. مدتها پيش در تلويزيون كانال جديد، رفيق اصغر كريمي در يك برنامه زنده، خطاب به نيروهاي سركوبگر رژيم گفته بود زماني خواهد رسيد كه شما از حزب كمونيست كارگري التماس مي كنيد كه از مردم خواهش كند شما را قطعه قطعه نكنند. اين اتفاق در اين روز افتاد. زماني كه جلوي صف بودم و وسايل گارديها را ازشان مي گرفيم، به ما التماس مي كردند كه جلوي مردم را بگيريم. اما چه كسي مي توانست جلوي اين خشم و نفرت عميق مردم را بگيرد؟ تعدادي هم در همان صف اول بودند كه از مردم مي خواستند پرتاب سنگ را تمام كنند تا اينها را دستگير كنيم و از چهره هايشان عكس بياندازيم و مشخصاتشان را ثبت كنيم. ترس و وحشتي كه اينها را فرا گرفته بود براي همه زيبا بود. كسي از خشونت بر عليه اينها خوشحال نبود. خوشحالي مردم براي اين بود كه يك عده تا دندان مسلح، عده اي كه از پيشرفته ترين ابزار سركوب استفاده مي كنند و با خشونت هر چه تمامتر، پير و جوان را مورد ضرب و شتم بيرحمانه قرار مي دهند، اكنون درمانده و مستاصل به گريه و زاري و التماس كردن افتاده اند. مردم به اينها فحش مي دادند و شعار مي دادند سيد علي كو سربازات. مردم فرياد مي زدند عاقبت جوان كشي همينه همينه. اين پيامي است كه مردم به كل دستگاه سركوب رژيم اسلامي دادند.

نيروهاي بسيجي، كه تعداشان 3 الي 5 نفر بود، از زير پل به طرف مردم حمله كردند و با كلت كمري تيراندازي كردند كه دو تن ديگر مجروح شدند. مردم به شدت آنها را هم با سنگ هدف گرفتند اما با شليك گلوله، توانستد فرار كنند. بسيجيها، بدون نشانه گيري به سمت مردم تيراندازي مي كردند. يك نفر از ناحيه كمر مجروح شد كه به احتمال زياد، گلوله وارد ستون فقراتش شده و نخاعش را قطع كرده بود چون به گفته خودش، هيچ حسي از ناحيه كمر به پايين نداشت. من به وضوح ديدم كه گلوله از كنار ستون فقرات، راهش را به داخل استخوان كج كرده بود. 3 نفر فورا او را با موتور از صحنه درگيري خارج كردند.

با يورش دوباره گارديها و تيراندازي بسيجيها، مردم خود را به زير پل و خيابانهاي اطراف رساندند. اين حركت مردم، باعث شد تا فضاي لازم براي فرار گارديهايي كه وارد بانك شده بودند فراهم آيد. با فرار گارديها و فرمان حمله، مردم مجددا به سمت نيروهاي رژيم يورش بردند كه آنها هم دوباره به سمت مردم تيراندازي كردند. مردم با خنده و كف و سوت زدن مي گفتند زندانيهايمان را فراري دادند. مجددا خيابان به دست مردم افتاد. اما تيراندازي بسيجيها به سمت مردم و يورش وسيع گارديها، موجب شد تا مردم عقب نشيني كرده و كنترل پل به دست نيروهاي سركوبگر افتاد. ماموران آتش نشاني نيز، سريعا خيابان را باز كرده و موتورهايي كه همچنان در آتش مي سوختند خاموش كردند.

ساعت ۳۰:۱۲ من به همراه عده اي ديگر، سريعا از كوچه هاي اطراف، خود را به سمت خيابان وليعصر رسانديم و به مردمي كه آنجا بودند پيوستيم. خيلي خسته شده بودم و ديگر امكان پيشروي نداشتم. گارديها و بسيجيها با تيراندازي به سمت مردم يورش مي آوردند. جواني به نام مرتضي كه از ناحيه سينه به شدت مضروب شده بود را با كمك جواني ديگر از جريان حوادث دور كرديم و به داخل ساختماني رفتيم. كمي كه گذشت و مرتضي حالش بهتر شد و فضا آرام شد، به سمت ميدان وليعصر حركت كرديم و از آنجا به سمت ميدان فلسطين رفتيم. از آنجا مجددا به سمت پل حافظ حركت كرديم. ماموران وسيعا كنترل را به دست گرفته و اطراف پل را محاصره كرده بودند. از فرياد شعارهاي ضد حكومتي و شعله هاي آتش و دود ديگر خبري نبود.

ما برگشتيم به سمت ميدان انقلاب. جمعيت انبوهي همچنان در خيابان بود و پياده روها مملو از جمعيت بود. اراذل و اوباش بسيجي در خيابانها جولان مي دادند و شعار حزب اله ماشاله مي دادند. مردم هم با خنده، از رژه بعد از شكست آنها مي گفتند. بحثهاي داغي هم بين مردم در جريان بود. هر كس نظر و تحليلب داشت. به طور واقعي، چندين بار از حضور و نقش كمونيستها در اعتراضات اين روز و اينكه بايد نقششان بيشتر شود از دهان مردم مي شنيديم. بحثهاي سياسي در پياده روها داغ داغ بود.

مسيرمان را به سمت ميدان آزادي ادامه داديم. تمام چهار راهها و خيابانها مملو از گارديها و بسيجيهاي افسار گسيخته اي بود كه به مردم فحاشي مي كردند. نيروهاي فراواني را نزديكيهاي ساختمان مركزي پليس راه تهران بزرگ ديدم. از اين همه نيرو تعجب كردم اما وقتي نزديكتر شدم و آثار حمله مردم به اين ساختمان را دیدم، تازه متوجه عمق قضایا شدم. مردم از هر دو سمت به ساختمان حمله برده بودند. شيشه هاي بانك كنار ساختمان و نيز شيشه هاي دفتر اطلاعات ورودي ساختمان پليس راه را با پرتاب سنگ خرد كرده بودند. در اطراف خيابان هم، دو دستگاه ماشين يكي متعلق به نيروي انتظماي را آتش زده بودند. مبارزه مردم با رژيم، اينجا بسيار شديدتر بود. كل محوطه حياط ساختمان مملو از گارديها بود. كمي پايينتر هم، ماموران موتور سوار گارد رهبري كه ماسكهاي مخصوص زمان حملات بمباران شيميايي داشتند، همه جا پخش بودند و مانور مي دادند و به مردم پرخاش مي كردند و مي خواستند مردم خيابان را ترك كنند.

نرسيده به زير گذر آزادي، اتومبيلها شروع به بوق زدنهاي ممتد كردند. يكي از افسران پاسدار، با لگد زدن پلاك اتومبيلي را كند كه سرنشينان خودرو به شدت با وي درگير شدند اما بسيجيها از درگيري بيشتر جلوگيري كرده و همه را به باد كتك گرفتند. خانمي كه سرنشين همان اتومبيل بود، به هر قيمتي پلاك را از دست پاسدار بيرون كشيد. پاسدار تمام تلاش خود را كرد كه زن را دور كند. او را با مشت مي زد، لگد مي زد و ركيك ترين فحشها را مي داد، اما آن خانم بالاخره پلاك را از وي پس گرفت. در اين لحظه، مردمي كه به دورشان حلقه زده بودند، آن خانم را تشويق كردند و هورا كشيدند كه اين حركت باعث خشم بيشتر پاسدار شد و شروع به فحاشي و شعار دادن عليه مردم كرد كه حتي از طرف بسيجيهايي كه اطرافش بودند هم مورد حمايت قرار نگرفت. با گفتن شعار مرگ بر منافق، مردم جمعا شروع به خنديدن كردند كه اين باعث خشم بيشتر پاسدار شد اما هيچ كاري از دستش بر نمي آمد. كل پياده روهاي هر دو طرف خيابان انقلاب تا ميدان آزادي، همچنان مملو از جمعيتي بود كه به سبك خود، راهپيمايي را كه قرار بود از ميدان امام حسين تا آزادي باشد، طي مي كردند. مردم، با خوشحالي، در مقابل چشمان بهت زده و خشمگين بسيجيها به بازگويي نقش خود در اعتراضات امروز مشغول بودند و با اشاره به هر حركتي كه شاهدش بودند يا خود نقشي در آن داشتند، صداي خنده و شادي دختران و پسران بود كه هر دم در روز عاشورا بلند مي شد.