خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
دمکراسی حضرت شاهزاده!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در شنبه 7 جولای 2012

این نوشته اولین بار در شماره 455 نشریه انترناسیونال منتشر شده است. حمید تقوایی در این نوشته به تحلیل تلاشهای اپوزیسیون راست در طرح آلترناتیو سازی می پردازد اما این قسمت از نوشته اش که هم در نقد دمکراسی در ایران است و هم نقد تلاشهای رضا پهلوی برایم برجسته تر بود. از این رو که این روزها رضا پهلوی و طرفدارانش چنان رفتار می کنند که گویی بجز ایشان کسی توانایی آلترناتیو سازی علیه جمهوری اسلامی را ندارد.

تیتر نوشته از من است و اصل مطلب را می توانید از این لینک هم مطالعه کنید.

بحث انتخابات آزاد خودبخود ما را به مساله دموکراسی در کشورهائی نظیر ایران میرساند. ممکن است گفته شود دموکراسی پارلمانی  ممکن است در خود غرب به پایان خط رسیده باشد ولی در جوامع دیکتاتور زده ای مثل ایران خود یک قدم به پیش است. در اینکه دموکراسی بهتر از دیکتاتوری است کسی تردیدی ندارد اما مساله اینست که در جامعه ای نظیر ایران این قدم به پیش را نمیتوان بجلو برداشت مگر کل نظامی که دیکتاتوری را ایجاب میکند در هم شکست. سئوال اینست که چرا در ایران عصر حاضر – از انقلاب مشروطه تا امروز- در هیچ دوره ای دموکراسی حتی به همان معنی دموکراسی غربی نداشته ایم؟ ضرورت دیکتاتوری رضاخانی و آریامهری و امروز اسلامی از کجا نشات میگیرد؟ از بد طینتی دیکتاتورها؟ از فرهنگ دیکتاتوری پرور؟ از نظام فئودالی و ارباب رعیتی؟ جواب هیچیک از اینها نیست. تا آنجا که به فرهنگ مردم مربوط میشود از انقلاب مشروطه تا انقلاب ٥۷ و تا خیزش ۸۸  و تا همین امروز توده مردم به کرات نشان داده اند که خواهان آزادی و رهائی از شر دیکتاتورها هستند و علیرغم این حکومتها آمده اند و رفته اند اما دیکتاتوری همچنان پابرجا انده است. نظام فئودالی از انقلاب مشروطه ترک برداشت و با اصلاحات ارضی جای خود را تماما به سرمایه داری سپرد اما دیکتاتوری سر جای خودش باقی ماند.

دیکتاتورها خود محصول ضروریات سیاسی- اقتصادی ای هستند که دیکتاتور می طلبد و می پرورد. دیکتاتوری شاهنشاهی و اسلامی در ایران مانند دیکتاتوری مبارک در مصر ربطی به استبداد فئودالی ندارد بلکه روبنای لازم برای نظام سرمایه داری در این کشورهاست. ریشه دیکتاتوری نظام سرمایه داری در ایران است که بدون تسمه کشیدن از گرده طبقه کارگر قادر به سودآوری و انباشت و رقابت در بازار جهانی نیست. امروز آقای رضا پهلوی از دموکراسی و رای مردم و حقوق بشر و سکولاریسم دم میزند. من در نیت ایشان شکی نمیکنم. اما بحث بر سر نیات خیر نیست. مساله اینست که حاکمیت یک درصدیها در ایران بدون دیکتاتوری عریان امکان پذیر نیست. سرمایه داری ایران نمیتواند حق تشکل و اعتصاب و اعتراض و حتی حقوق صنفی کارگران را برسمیت بشناسد و همچنان سودآوری خود را حفظ کند. چه بسا پدر تاجدار آقای پهلوی هم زمانی که از سوئیس به ایران آمد و بر تخت نشست مدلی نظیر سوئیس را مد نظر داشت اما واقعیات ایشان را به سرعت به کودتای   ٢۸  مرداد و تحمیل گورستان آریامهری رساند. پسر ایشان هم در صورت بقدرت رسیدن  یا ناگزیر است برای حفظ نظم و قانون کودتا کند و یا با کودتای ژنرال واقع بینی که حوصله اش از “عدم قاطعیت اعلیحضرت” سر رفته است کنار برود. بویژه در سرمایه داری بحران زده امروز بورژوازی ایران راهی بجز شلاق کشیدن به جامعه ندارد. آقای داریوش همایون زمانی در مصاحبه با تلویزیون کانال جدید گفت اگر مشروطه خواهان بقدرت برسند از کارگران میخواهند که کمربندها را سفت کنند و برای آباد کردن ایران فداکاری کنند (نقل به معنی). و این فداکاری البته تنها میتواند با ساواک و زندان و بگیر و ببند بجامعه تحمیل بشود. واقعیت اینست که مستقل از نیات افراد و احزاب حفظ حاکمیت یک درصدیها در جغرافیای سیاسی- اقتصادی ایران بجز با سرکوب و نفی آزادیهای مدنی و سیاسی امکانپذیر نیست. در ایران سرمایه داری نه تنها حاکمیت مردم و آزادی و رفاه و برابری – منزلت و معیشت که در شعارهای کارگران بارها مطرح شد است- بلکه حتی دموکراسی پارلمانی نظیر آنچه در اروپای غربی شاهد آن هستیم نیز امکانپذیر نیست.

تا قبل از روی کار آمدن جمهوری اسلامی شاه و سلطنت نماد این دیکتاتوری کاپیتالیستی بود و امروز جمهوری اسلامی این نقش را ایفا میکند. اما این حکومت در جنایت و قساوت چنان گوی سبقت را از همه ربوده است که امروز سلطنت طلبها بازگشت نظام شاهنشاهی به ایران را ضامن دموکراسی و حقوق بشر قلمداد میکنند و اطمینان خاطر میدهند که نقش و جایگاه سلطنت در ایران چیزی شبیه انگلیس و سوئد و نروژ خواهد بود. این قیاس مع الفارق است. دموکراسی و کلا تمدن اروپای امروز حاصل انقلابات فکری و سیاسی و صنعتی و محصول رنسانس و عصر روشنگری و انقلابات ضد سلطنتی در اروپا نظیر انقلاب کبیر فرانسه است و نه نهاد سلطنت. دم و دستگاه سلطنت که امروز  در بعضی از کشورهای اروپائی هنوز بجا مانده  یک نهاد ارتجاعی است که طبقه حاکمه برای روز مبادا آنر حفظ کرده است. اگر زمین زیر پای یک درصدیها داغ بشود و ارکان نظام سرمایه داری به خطر بیفتد همین شاه و ملکه های تشریفاتی را بمیدان می آورند تا با فرمان ملوکانه شان در پارلمانها را ببندند، احزاب و اتحادیه های “آشوبگر” را منحل اعلام کنند و “نظم و امنیت” را برقرار کنند. اما برای بورژوازی ایران “روز مبادا” همین امروز است. ایران سوئد و نروژ نیست و نهاد سلطنت در ایران نمیتواند نقش تشریفاتی داشته باشد. ناگزیر است بزند و بکوبد و حقوق مردم را پایمال کند تا نظم و امنیت سرمایه در برابر کارگر معترض و اعتصابی که تن به ریاضت کشی نمیدهد حفظ شود. نهاد سلطنت در ایران تنها میتواند محمل دیکتاتوری عریان و سرکوبگر سرمایه باشد و بس. همانطور که جمهوری سرمایه داری در ایران محصولی بهتر از رئیس جمهوری های مادام العمر نظیر مبارک و قذافی نخواهد داشت.

در هر حال ریشه مساله اینجاست که هر نوع  حکومتی که بخواهد نظام سرمایه داری را حفظ کند ناگزیر به اعمال دیکتاتوری عریان و سرکوبگرانه است. نه ریاست جمهوری در ایران سرمایه داری شباهتی به رئیس جمهور فرانسه خواهد داشت و نه شاه و خانواده سلطنتی شبیه نهاد سلطنت و شاه و ملکه در سوئد و انگلیس خواهند بود. نفی دیکتاتوری در ایران در گرو در هم کوبیدن نظام سرمایه است. آنچه ایران لازم دارد یک رنسانس و روشنگری و انقلاب سوسیالیستی است.