خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
دین، افیون توده ها است!…
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 2 فوریه 2007

 

دین، افیون توده ها است. این سخن حکیمانه ی مارکس، ستون فقرات کل جهان بینی مارکسیزم را در مورد مساله دین تشکیل می دهد. مارکسیزم، تمام ادیان و کلیساها و تمام تشکیلات مذهبی را همواره به عنوان ارگان های ارتجاع بورژوازی – که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقیر و منحرف نمایند – تلقی می کند. (لنین)
ادیان سوای ماهیت ضد انسانی که دارند، با گسترش سیستم سرمایه بر پایه احکام پولی و مالی، نه تنها در راه سعادت بشریت هیچ قدمی برنداشته اند، که با وجود منحوس خود، پایه بوجود آمدن مافوق ارتجاعی ترین تفکرات ضد انسانی نیز بوده اند که در طول قرنهای متمادی جان میلیونها انسان بیگناه را، به بهانه های پوچ و واهی چون شیطان پرست، جادوگر، مرتد، گناه، گناهکار، کافر و… گرفته اند و اکنون در این سالهای پر التهاب که جامعه بشری خونین ترین و متحجرانه ترین سالهای وجود خود را سپری می کند، نابودی و ریشه کن کردن آنها از هر زمان دیگری بیشتر احساس می شود.
با وجود تکامل فکری بشر و با گذشت چندین هزار سال از عمر انسان، با وجود دست آوردهای عظیم تکنولوژیکی و علمی، وجود هرگونه افکار ضد انسانی و غیر انسانی، توهمی و خرافی در قالب ادیانی چون مسیحیت و اسلام و یهود و… نباید دیگر معنی و مفهومی داشته باشند. تفکرات دینی نه تنها نباید هیچ نقشی در حتی کوچکترین فعالیت زندگی روزمره انسانها داشته باشند، که باید به عنوان نمادهای عصر جاهلیت و تاریخ ماقبل بشری به موزه های تاریخ فرستاده شوند. اگر بانکها و کاخها را به عنوان نمادهای ظلم و ستم و فقر و طبقات می شناسیم، باید مساجد و کلیسا و آتشکده و معبد و… را نیز به عنوان نمادهای جاهلیت و خرافه شناخت و با آگاه کردن توده مردم و کارگر آنها را نابود کرد!
در اینکه اشخاصی چون موسی و مسیح و ابراهیم و زردشت و محمد و… در چند هزار سال پیش، به زعم خود به فکر بشریت بودند نباید شکی داشت، اما جامعه محدود چند هزار سال پیش آنها، همان اندازه نیاز به تغییر داشت که در کتابها و احکامشان می بینیم و از اینجا زمینی بودن آنها بیشتر نمایان می شود. ادیان در اجتماعات سرمایه داری و غیر سرمایه داری دست و پا شکسته آن زمانها، به شکل امروزین نبود که احکام پولی و مالیشان ( برای مثال ذکات در اسلام ) نتواند فقر و طبقات جامعه را از بین ببرد. هر چند در زمان همین پیامبران باز با انواع و اقسام شکلهای طبقات و فقر و فساد روبرو هستیم. کتمان و رد این ادعا با وجود انبوه دلایل و شواهد تاریخی و باستان شناسی و همچنین اسنادی که در قالب حکایات و احادیث در دست است، غیر ممکن است.
اسلام که نمونه بارز متحجرانه ترین و متوحشترین ادیان موجود است، به لطف کشتارهای وحشیانه ای گسترش یافت که در نوع خود بی نظیر است! بانی مافوق ارتجاعی ترین افکار ضد انسانی شد که نمونه اش را اکنون در ایران در قالب جمهوری اسلامی میبینیم و اکنون که اسلامیون توهمی، از ترس خدا و با درایت و تیزهوشی خود محمد که اعلام کرد اسلام را به شرایط روز پیش ببرید، به دنبال احیای این دین و بازگشت به سنت واقعی محمد هستند، چنان تبلیغ از بین رفتن فقر و طبقات و ظلم و جنایت را با احکام قرآنی می کنند که گویی دنیا بهتر از این چیزی ندارد! اما آیا واقعا اسلام زمان محمد مهد ریشه کن شدن فقر و ظلم و ایجاد رفاه انسانها بوده است؟ آیا با احکام شرعی 1400 سال پیش می توان جامعه امروز را راه برد؟ و دنیایی بدون فقر، طبقات، کشتار و ظلم را محقق کرد؟ مسلما خیر چون اسلام ماهیتا دینی ضد انسانی، قاتل و طبقاتی است! در زمان خود محمد، فقر در جای جای دنیای اسلام زمان او بیداد می کرد، قتلهای انفرادی و جمعی برای گسترش اسلام و حفظ دین به شکلهای گوناگونی از طریق احکام شرعی صورت می گرفت.( سوره 8 آیات 38 و 39  و آیات دیگر که مستقیما راه را برای کشتار غیر مسلمانان باز می کرد ) زنها که تا ظهور دین اسلام اصلا به عنوان موجودی انسانی تلقی نمی شدند و تنها موجودی برای استفاده شدن بودند، تنها حقشان این بود که به عنوان بنده های خدا در جامعه شناخته شوند. آنها حتی در جامعه برابر ( فقط از نظر رنگ بدن آن هم بیشتر برای مردان ) انسانهای زمان خود محمد نیز نمی توانستند در جمع ها و شوراها حضور داشته باشند. محمد در جای جای قرآن زنها را پایین تر از مردها قرار داده و به روشنی بارها زن را نصف انسان تلقی می کند. ( نگاه کنید به سوره 2 آیه 228 و 282 و سوره 76 آیه 11 و دیگر سروده های قرآن ) در جایی حتی محمد شاکی شده که اگر زن نبود مرد به بهشت می رفت!(نهج الفصاحه)
سوای احکام شرعی کودکانه ای که محمد در قرآن آورده و ادعا میشود ناخون پا را هم فراموش نکرده ( که البته برای جوامع متحجر 1400 سال پیش بهترین احکام موجود بودند )، احکام پولی و مالی که آمده به نظر می رسد نوعی رشوه از سوی محمد برای اشراف عرب بوده است! محمد برای اینکه بتواند از حمایت آنها بهرمند شود و دینش را بیشتر و بهتر گسترش دهد، کعبه را با بهانه های ابلهانه ای که بیشتر باعث شکاف عمیق تر بین مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و… و اعمال خشونتهایی در آینده علیه آنها میشد و همچنین برای باز گذاشتن راه گسترش اسلام از طریق جنگ با آنها و نشان دادن متفاوت بودن خدای جدید با خدای آنها، قبله مسلمانان کرد و یک بار حج برای هر مسلمان را نیز واجب کرد تا عملا سکه های پول را به سوی کیسه های تجار و اشراف سرازیر کند و مکه خشک و بی آب و علف را به یک قطب تجاری پر منفعت در عربستان تبدیل کند.
انباشت سرمایه تجار و اشراف و فقیرتر شدن فقرا چندان به نفع دین تازه بوجود آمده نبود و باید  از اعتراض توده مردم به اشراف و تجار جلوگیری میشد. محمد مقداری از درآمد ( که اصلا برای تجار و اشراف به حساب نمی آمد ) را به عنوان ذکات اجبار کرد. اما در واقع این تجار متوسط و فقرا بودند که روز به روز وضعشان بدتر میشد و با فروختن حتی یک تخم مرغ باید ذکاتش را می پرداختند تا عملا صندوقهای بیت المال نیز پر شود. حتی اگر فکر کنیم این کار را با فقرا نمی کردند نباید فراموش کنیم هنگام تقسیم بیت المال باز اشراف و تجار سهم خود را دریافت می کردند! آن هم به اندازه سهم فقرا!
جدا باید به محمد آفرین گفت! او بهترین تصمیمات را در هر لحظه می گرفت! البته نباید فراموش کرد چه کسانی در کنارش بوده اند. برای نمونه می توان به سلمان فارسی اشاره کرد. دانشمند ایرانی که بیشتر به نظر می رسد خدای حقیقی که قرآن را سروده اوست! محمد هرگز نمی توانسته چیزی بنویسد یا بخواند چرا که در تاریخ چیزی درباره اینکه او متنی را شخصا نوشته یا خوانده باشد وجود ندارد! محمد هر آنچه که می گفته قبلا حفظ کرده بوده؟ ما در قرآن به وضوح آیاتی را می بینیم که نظیر آن قبلا در کتب دین زردشت آمده بوده و چه کسی بهتر از سلمان فارسی می توانسته اینها را به او یاد دهد؟…
سخن گفتن درباره انواع و اقسام تناقصات، ضعفها، اشتباهات و قوانین ضد بشری اسلام و قرآن و دیگر ادیان و بازگو کردن حقایقی که از لابلای تاریخ و برگهای همین کتب دینی بیرون می آید انقدر زیاد است که از حد حدود این مقاله خارج است اما نهایتا به این اشاره می کنم که جنبشهای عقب رفت دینی و مذهبی نه تنها باعث از بین رفتن فقر و طبقات و ظلم و جنایت در جامعه نمی شوند که خود ماهیتا بانی تمام آنها هستند و نه تنها باعث پیشرفت و گسترش علم و به قول خود معرفت نمی شوند که خود ناآشنا، غریب و از مخالفین پیشرفت و علم هستند چرا که ماهیت منحوسشان اینگونه بیشتر روشن می شود.