خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
راز میلیونر زاغه‌نشین
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در سه‌شنبه 17 مارس 2009

از دیروز تا حالا صحنه‌هایش در سرم رژه میروند.

از پریروز تا حالا صحنه هایش در سرم رژه میروند. انگار چندین بار آنرا دیده ام. بخاطر رها شدن از شر تکرار صحنه ها هم که شده چند کلمه در موردش باید نوشت.  شاید برای شما هم جالب باشد. خصوصا اگر فیلم را دیده باشید.  

در هر حال، ماجرای موفقیت چشمگیر فیلم (Slumdog Millionaire) با عنوان فارسی”میلیونر زاغه نشین”، موضوعی است فراتر از سینما و هالیوود و اسکار. یا درست تر اسکار و هالیوود خود چیزی به مراتب فراتر از سینما و هنر است. آنچه که مرا به دیدن این فیلم برد دقیقا همین بود. شنیدم هشت اسکار و از جمله اسکار بهترین فیلم امسال را برده است. خوب میشد گفت لابد بقیه کاندیدها چندان چنگی بدل نمی زدند. اما برای من که آن بقیه را ندیده ام چنین قضاوتی دشوار بود. همینقدر میدانستم که فیلم های معدودی در طول تاریخ اینهمه اسکار را یکجا برده اند. لابد یک چیز ویژه ای اینجا وجود دارد. خلاصه کنجکاو بودم که ببینم قضیه چیست.

وقتی به سالن رسیدیم تقریبا پر بود. این در حالی است که این فیلم مدتهاست بر اکران است.  فکر کردم لابد خیلی ها سوال مرا داشته اند.

فیلم که شروع شد بسرعت سوالم یادم رفت و ماجرای پر هیجان فیلم و صحنه های بدیع و ریتم تند آن و فیلمبرداری خوب آن و موسیقی گیرایش مرا با خود برد. سوالات تازه بعد از فیلم هجوم آوردند. چه چیز این فیلم جالب بود؟ چرا اینقدر جذاب و گیرا بود؟

تم اصلی داستان فیلم ساده و پیش پا افتاده و تکراری است: بچه فقیر و بیغوله نشینی که میلیونر میشود. عشق آتشین و رویایی که علیرغم همه ناکامی ها و سختی ها، عشاق به خیر و خوشی بهم میرسند. عینا مثل مشقات “ملک جمشید” برای رسیدن به معشوق در متل “نارنج و ترنج”  که عمه پیرم برایم تعریف میکرد.

“قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونه اش نرسید”. اینرا عمه پیرم میگفت و مرا با دنیای عجیب قصه در تاریکی شب تنها میگذاشت و بعد صدای خرخرش بلند میشد. من نه جرئت داشتم تکان بخورم و نه میتوانستم از زور هیجان و تاثیرات قصه فورا بخوابم. داستان در ذهن من ادامه پیدا میکرد و  مثل ملاک جمشید “هفت کفش آهنی” پاره میکردم…  تا صبح که از خواب بیدار میشدم.

“میلیونر زاغه نشین” قبل از هرچیز بر یک رویای دست نیافتنی آدم های زمانه ما دست میگذارد. یک عالمه فقر و جنایت و بدبختی (فلاکت و کثافت باور نکردنی زندگی کپر نشینان بمبئی، جنایات مذهبی، شقاوت پلیس، سود جویی و پول پرستی، فساد و خود پرستی حاکم بر جامعه و..) را در یکطرف نشان میدهد که همه واقعی اند، و از طرف دیگر شانس و اقبال و عشق و محبت و قهرمانی آدم های عادی و قربانیان این وضع  را در طرف دیگر نشان میدهد،  که البته در میان ناباوری و هیجان سرانجام برنده میشوند. ما گرچه میدانیم که آن اولی واقعی و  این دومی خیال و قصه است، ولی این دومی را باور میکنیم. نه فقط باورش میکنیم بلکه در آغوشش میگیریم و تکریم اش میکنیم.

نکنیم چه کنیم؟ امید به اینکه بالاخره خوبی و انسانیت و عشق برنده میشود، اینکه بدبختی بشر روزی پایان می یابد تنها چیزی است که انسانها دارند. آنهم انسانهای این دنیای وحشی  و بیرحم روزگار ما. این هم منشاء بقاء مذهب و خرافه و دروغ و کلک و هالیوود و دست مایه سیاستمداران کلاش است، هم مایه انسانیت و تلاش پرشور و زیر و رو کننده برای تغییر دنیا. این همان چیزی است که وقتی “زیپ پوست هر انسان شریفی را باز کنید میخواهد بیرون بزند”…

آنهایی که سعی میکنند فیلم “میلیونر زاغه نشین” را از جنبه های فنی – هنری صرف مورد ارزیابی قرار دهند و یا بدتر، آن دائی جان ناپلئون هایی که میخواهند گرفتن جوائز متعدد اسکار را به سیاست آمریکا و نزدیک شدن به مردم هند و جهانسوم گره بزنند، فراموش میکنند که راز موفقیت این فیلم یک نکته بسیار پایه ای تر است.  در این است که  روی یک نکته جهانشمول دست گذاشته که البته از نظر فنی – هنری به اندازه کافی جذاب و گیرا آنرا پرورانده است. اینکه  دارد آگاهانه قصه شاه پریان قرن بیست و یک را تعریف میکند. و چنین قصه هایی بیلیون ها شنونده و مشتاق در سراسر جهان دارد.  درست است که داستان در بمبئی و حلبی آبادهایش میگذرد، اما هرکسی در دنیا میتواند با آن ارتباط برقرار کند. یک جور فرهنگ جهانی است.   ممکن است خیلی چیزها شما را حیرت زده کند و تصاویر و کنتراست فقر و بدبختی و فساد از یکسو و تلاش آدم ها برای بیرون کشیدن گلیم خود از سوی دیگر عجیب و باور نکردنی باشد. اما همه این عجایب و غرائب تنها در خدمت تحریک کنجکاوی شما برای اطلاع از نتیجه جدال بین انسان های معمولی با سرنوشت بیرحمی که برایشان رقم زده اند، قرار میگیرد. 

اگر این فیلم را ندیده اید، ببینید، به دیدنش می ارزد. همانطور که  قهرمان اول فیلم بخاطر اتفاقات زندگی عجیب و سختش قادر میشود پاسخ خیلی از سوالات برنامه “کی میخواد میلیونر بشه؟” را بدهد و جایزه را ببرد، این فیلم  میتواند صحنه هایی از زندگی انسانهای زمان ما و مشخصا بیغوله نشینان بمبئی و مخصوصا بچه های کوچک را در ذهن شما حک کند. شاید یک روزی برای پاسخ به برخی سوالات بدردتان بخورد!