خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
روزنوشت 22/5
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در سه‌شنبه 22 می 2012

ديشب بعد از كلي اينور و اونور شدن بالاخره دمدماي صبح خوابم برد. خيلي وقته شبا نمي تونم بخوابم. فكر مي كنم از 6 دي 88 (همون عاشوراي مشهور) و يا دقيقترش شش ماه قبلتر! دقيقا از زماني كه براي كار مجبور بودم كل روز رو توي يه زيرزمين سر كنم و فقط شبها بود كه مي شد از اونجا زد بيرون. خورشيد هم كه قربونش برم هر روز راس ساعت طلوع مي كرد و راس ساعت هم غروب. اصلا انگار من وجود خارجي براش ندارم كه همينطور تند و تند صبح و به شب رسوند و شب رو به روز و اين همه اون زماني بود كه من از دست دادم.

حالا بعد از اين همه مدت از خواب بيدار شدم و ديگه تو اون زيرزمين كوفتي نيستم. البته بايد با اين واقعيت تلخ روبرو بشم كه وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شك و تردیدی اعتماد می کنی، در نهایت دو نتیجه کلی هم از اين اعتمادت مي گيري: شخصی برای زندگی یا درسی برای زندگی! نمي دونم اين حرف گنده رو كي زده ولي هر كي گفته اون قسمت دومش براي من بدجوري جفت پا خودشو كوبيد وسط واقعيتهاي زندگيم.