خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
زندانیان کمپ موریا در دوره کروناویروس!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در یکشنبه 26 آوریل 2020

مقالات و گزارشهای مختلف و متنوعی در مورد وضعیت اسفناک ساکنین کمپ پناهجویی موریا در جزیره لسووس بصورت مداوم منتشر می شود. این گزارشها و مقالات راوی شهادت افراد مختلفی هستند که به شکلهای گوناگون تجربه سختیهای زندگی در این کمپ را دارند. در اینجا من یادداشت کوتاه سابرینا لی‌ساژ از فعالین ساکن در جزیره لسووس را ترجمه کرده ام که از نزدیک هم شاهد فعالیتهای خودش و سازمانش هستم. او مدیریت برنامه های سازمان بشیرا را به عهده دارد که به زنان و کودکان کمک می کنند. بشیرا خود بخشی از یک سازمان بزرگتر است.

طی هفته های گذشته و از زمان شیوع ویروس کرونا اتفاقات بسیاری افتاده است. یک سری حملات تشدید شده به سازمان های مردم نهاد و پناهندگان ساکن در جزیره لسووس رویداد که بسیاری از سازمان ها را وادار به توقف یا کاهش فعالیت های خود کرد. با توجه به مشکلات رو به رشد، مدیران مرکز بشیرا که به زنان و کودکان خدمات حمایتی می دهد، به دلایل امنیتی تصمیم به توقف فعالیتهای این مرکز گرفتند و به همکاران خود توصیه کردند که مراقب باشند.

سپس ویروس کرونا به لسووس رسید و همه را در قرنطینه قرار داد. واقعیت های سخت روزمره زندگی در موریا بدتر شد و برخی از زنان مرکز بشیرا به شدت به چالش کشید. چادر یکی از ساکنین که او را «ن» خطاب می کنیم، آتش گرفت که تعدادی دیگر از چادرهای اطراف را هم دچار حریق کرد. صبح زود بود و هرچند که «ن» در خواب بود، اما توانست کیف خود را که حاوی مقداری مدارک بود و همچنین برخی لوازم شخصی را بردارد و از آتش فرار کند. چندین نفر از جمله یک کودک در این حادثه جان خود را از دست دادند. هیچ کس از چادر «ن» زخمی نشد اما آنها اندک لوازم زندگی را که داشتند، از دست دادند.

«ف» و «ی» هنگامی که با دوستان خود بر روی چمنهای خارج از اردوگاه نشسته بودند و گفت‌وگو می کردند، از سوی گروهی مورد حمله قرار گرفتند. یک نفر چاقوی خود را روی گلوی یکی از زنان گذاشت و آنها را از پشت لگد زدند. تلفن یکی از زنان را به سرقت بردند در حالی که دست یکی دیگر از آنها را شکستند. «ف» و «ی» در این رویداد زخمی نشدند اما هنوز در شوک این واقعه هستند.

مصیبتهای کوچک، اما به همان اندازه مهم: پتوی «ف» به سرقت رفته بود. آنرا شسته بود و روی طناب آویزان کرده بود تا خشک شود. در اینجا همیشه باید مراقب لوازم خود باشید، این مثل یک مأموریت روزانه است که شما را آگاه و مشغول نگه می دارد و البته انرژی زیادی هم طلب می کند.

هنگام ورود به موریا، پتویی به شما میدهند که همه چیز است؛ دارایی ارزشمند و گرانبهایی که شما را از زمین سخت و سرد و همینطور هوای بسیار سرد جزیره محافظت می کند و حداقل لایه حفاظتی و آرامش بخش بین فضای بیرون و درون را که می توانید خود را هم با آن گرم نگه دارید به شما میدهد. بدست آوردن یک پتوی دیگر از مسئولان اردوگاه غیرممکن است. تلاش برای پیدا کردن یک تاکسی و یا اتوبوس برای رسیدن به شهر و تهیه یک پتو با هزینه شخصی هم برای «ف» غیر ممکن بود. تنها راه حل این بود که همه لباسهایش را برای خوابیدن در شب به تن کند. شنیدن این جملات در بین زنان مرکز بشیرا که ساکن کمپ موریا هستند تکراری و گسترده است.

در نهایت «ف» توانست از یکی از دوستانش پتویی را قرض بگیرد تا با سپری کردن چند شب دیگر، بتواند از تیم بشیرا پتویی تازه برای خود دریافت کند. همراهی با شبکه گسترده‌ای که بشیرا بخشی از آن است، یک راه حل و قدرت واقعی برای زنده ماندن از همه این مصیبت‌ها است.

زنان قربانیان خاموش در کمپ موریا هستند. آنها خشونتهای مختلف و متفاوتی را تجربه می کنند.

«ج» از طرف خودش، یک کانکس کوچک را با چند نفر از زنان به اشتراک گذاشته است. این کانکس توسط چادرهای دیگر خانواده‌های ساکن در کمپ احاطه شده است. طی هفته گذشته گروهی از جوانان این اردوگاه به این کانکس و زنان ساکن در آن حمله کردند. آنها سعی کردند قفل را بشکنند و دیوارهای کانکس را با چاقو تخریب کنند. این زنان خوشبختانه توانستند خود را درون کانکس مخفی کنند و کسی صدمه ندید. کمی بعد برخی از اقوام خانواده های افغانستانی که در چادرهای اطراف زندگی می کردند، به مهاجمان جوان یورش بردند و آنها محل را ترک کردند. به این ترتیب ترس و اظطراب نیز بر دیگر مشکلات این زنان افزوده شد.

نکته‌ای که می توان به این مجموعه رویدادهای تاریک افزود: تردد در جزیره محدود است و هرگونه جابجایی باید به اطلاع مقامات برسد آنهم در شرایطی که پلیس در خیابان ها حضور دائمی دارد. آزار و اذیت آشکار مردم رنگین پوست و مسلمانان از همه بیشتر نمایان است. به عنوان مثال، یکی از مددجویان سازمان SAO که حجاب داشت، به وضوح مورد هدف قرار گرفت و با خشونت کلامی و فیزیکی پلیس مواجه شد. در شرایطی که او از نظر قانونی هیچ مانعی مقابل خود نداشت و هرگز پیشتر بخاطر مسئله شیوع کرونا در خیابان متوقف نشده بود، اما از او خواسته شده بود که به خانه باز گردد.

حتی اگر من پیشتر هم این مسائل را میدانستم، برای من این وقایع بیشتر اثبات‌گر اهمیت مراکزی مانند SAIR Bashira شده است. این روزها زنان به دلیل شیوع ویروس کرونا نمی توانند موریا را ترک کنند، حتی ناقلین احتمالی هم. تاثیر شرایط وحشتناک حاکم در این اردوگاه به شدت بر روی همه چیز احساس می شود: از نظر روانی شکننده و همچنین اضطرابی که خود را به شکل رفتارهای خشن در مردم نشان میدهد. دشوار است که ببینیم مددجویان بشیرا پس از تحمل آنچه در گذشته تجربه کرده اند، دوباره در حال تجربه چنین مصیبت هایی هستند. با این وجود، این وقایع که می توانست وجود نداشته باشد، نیاز به وجود مرکزی مانند بشیرا و مرکز آمینا و SAO را نشان می دهد.