خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
سقط جنین، امتیاز یا اجبار
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در دوشنبه 30 دسامبر 2013

سقط جنین یک از تناقضات  و معضلاع پیچیده اجتماعی است. سقط جنین پدیده ای است که شاید بهتر از هر مقوله دیگر تناقضات و وارونگی مناسبات حاکم بر جوامع امرو را برملا می کند. سقط جنین یک پاسخ دردناک برای خلاصی از یک واقعیت دردناک دیگر است. فشارها و محدودیت های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی زن را به از بین بردن جنین اش سوق می دهد. این یک از دردناک ترین مسائلی است که یک زن باید با آن دست و پنجه نرم کند. افسردگی های عمیقی هم که بسیاری از زنان چه قبل و چه بعد از سقط جنین با آن مواجه می شوند بیانگر همین فشار ناعادلانه ای است که جامعه کنونی روی زن می گذارد.

اما بخش عمده جنبش فمینیستی به سقط جنین بعنوان یک حق طبیعی و سلب نشدنی زنان می نگرد. برخورد این گرایش، برخوردی سطحی و سرسری به پدیده سقط جنین است. یک استدلال سطحی و نادرست در دفاع از سقط جنین چنین است: “جنین بخشی از بدن زن است و زن باید حق کنترل بر بدن خود داشته باشد.” این استدلال از نظر بیولوژیک، حقوقی و فلسفی نادرست است. بحث زیادی برای اثبات اینکه جنین بخشی از بدن زن نیست لازم بنظر نمی رسد. اما متاسفانه برخورد سکتی و دگم جنبش فمینیستی به این مقوله امکان هر گونه بحث سازنده را منتفی کرده است. اگر کسی بیان کند که جنین بخشی از بدن زن نیست، بلکه از بدن زن برای مدت کمتر از یک سال برای رشد استفاده می کند بلافاصله با هیاهو و فریاد های اعتراضی ربرو و به محافظه کاری و مذهبی بودن متهم می شود.

جنین در نتیجه رابطه جنسی میان یک زن و مرد، مستقل از خواست و اراده این دو شکل می گیرد. بعضی اوقات، علیرغم مواد جلوگیری، اسپرم و تخمک پیوند می خورند و جنین شکل می گیرد. در موارد بسیاری علیرغم تلاش های فراوان و ایجاد بهترین و مناسب ترین شرایط برای حاملگی، این پیوند شکل نمی گیرد. چگونه موجودی که عملا علیرغم اراده زن در نتیجه آمیزش جنسی با یک انسان دیگر در بدن زن شکل می گیرد، بخشی از بدن او است؟ بعلاوه، اگر جنین را به حال خود رها کنیم و به زندگی نرمان خود ادامه دهیم، روند رشد جنین طی شده و سر موعد، باز علیرغم میل و اراده زن حامل آن، متولد می شود. جنین یک موجود مستقلی است که از بدن زن برای شکل گیری و رشد خود بمدت حدود چهل هفته استفاده می کند. این استدلال که جنین بخشی از زن است، پس زن حق دارد با آن هر رفتاری میخواهد انجام دهد، استدلالی کاملا بی اساس و نادرست است.

بعلاوه، حتی اگر این ادعا را بپذیریم که جنین بخشی از بدن زن است، باز بخش دوم استدلال ناقص و غیرقابل قبول است. آیا زن حق بریدن اعضای بدن خود را داراست؟ در دنیای کنونی، اگر فردی اقدام به بریدن انگشت یا دست خود کند، اگر قصد درآوردن چشم اش را داشته باشد، بخواهد گوش خود را ببرد یا شکم خود را پاره کند و فرضا جگر خود را درآورد، جامعه به او بعنوان فردی بدون تعادل روحی نگاه می کند و در کشورهای کمی متمدن که حقوق شهروندی تاحدودی در آن رعایت می شود، این فرد را به بیمارستان روانی منتقل می کنند و به او اجازه چنین کاری داده نمی شود. خودکشی یک مقوله دیگر است. جامعه به فرد اجازه خودکشی نمی دهد. از این کار بطرق مختلف ممانعت می کند، می کوشد که به فردی که قصد خودکشی دارد، امداد برساند.

بنابراین روشن است که “بدن خودم است، هر کاری بخواهم با آن می کنم” استدلالی پوچ است. انسان در جامعه امروز حق ندارد هر کاری می خواهد با بدن خود انجام دهد. جامعه قوانین و اخلاقیاتی را در این مورد تثبیت کرده و برسمیت می شناسد. پس این استدلال که از هر طرفش بی پایه است، چگونه به “محکم ترین” استدلال فمینیسم بدل شده است؟ در تلاش برای قانونی کردن سقط جنین و تثبیت این حق، فمینیسم عاجز از دست بردن به ریشه های مساله و به مصاف کشیدن مناسبات حاکم، این استدلال سطحی را بدست گرفته و با هیاهو از هر گونه بحث مستدل و سازنده در مقابل آن سر باز می زند. برخورد این گرایش به همان دگماتیکی است که برخورد جریانات مذهبی و کلیسای کاتولیک.

فمینیسم در تلاش برای مطلوب جلوه دادن سقط جنین و توجیه آن بعنوان یک پدیده کاملا طبیعی و بدون هیچ جنبه منفی، سقط جنین را تا حد یک حق طبیعی زن ارتقاء می دهد. جنین را تا حد ناخن انگشت بی موجودیت، ناقابل و بی ارزش و سقط جنین راهمچون گرفتن ناخن یا حداکثر عمل لوزه پیش پا افتاده جلوه می دهد. ظاهرا، فمینیسم دارد با این تلاش به زن خدمت می کند. قرار است با پیش پا افتاده قلمداد کردن سقط جنین از یک سو و حق طبیعی دانستن آن برای زن، از سوی دیگر، زنان را در موقعیت بهتر قرار دهد و حقوق آنها و کنترل بر بدن و سرنوشت شان را متحقق کند. اینها ظاهرا نیت و هدف پشت این تلاش و جنبش و جوش است.

اما مساله اینجاست که چنین نگرش و تلقی از جنین و سقط جنین، به زنان خدمتی نمی کند. با این کار فمینیسم دارد سر زنان را کلاه می گذارد: یک اجبار ناگوار را بعنوان یک حق یا امتیاز به آنها قالب می کند. زنان را موجوداتی بی استدلال، فاقد قدرت استدلال فلسفی، منطقی یا حقوقی پیچیده جلوه گر می کند. فمینیسم با این کار زنان را از انسانیت تهی میکند و از منطق و استدلال محروم می سازد. کلاه سر آنها می گذارد. چرا که آنها را از دست بردن به ریشه مشکلات و موقعیت نابرابر خویش محروم می کند. بجای آنکه با ریشه مبارزه شود، با چاقوی جراحی بجان زن و جنین می افتد.

سقط جنین یک حق طبیعی یا امتیاز برای زن نیست. سقط جنین یک عمل پیش پا افتاده و ناچیز نیست. سقط جنین، چه از نظر پزشکی و چه از نظر فلسفی و انسانی یک عمل بزرگ، مهم و پر تناقض است. علاوه بر خطرات جانی و بهداشتی که برای زن دارد، از نظر روحی می تواند تاثیرات بسیار عمیقی بر زن بگذارد، افسردگی های عمیق و طولانی ناشی از سقط جنین یک پدیده کاملا شناخته شده است. ممکن است استدلال شود که علت افسردگی پس از سقط جنین، حاکمیت افکار و ارزش های مذهبی و محافظه کارانه است. این فاکتور میتواند در افزایش افسردگی ناشی از سقط جنین موثر باشد. اما تنها فاکتور نیست. رابطه زن با جنینی که درون اش رشد می کند، مقوله پیچیده تری است.

بعلاوه، راه مقابله با افسردگی ناشی از سقط جنین ارائه و اشاعه یک دروغ و فریب نیست. سلب حیات از جنین و کاهش آن به یک مقوله بیجان و بی ارزش پاسخ درد و فشاری که بر زنان تحمیل می شود، نیست. عواقب چنین نگرشی برای جامعه بسیار مضر و خطرناک است. جامعه ای که به جنین چنین برخورد می کند، ارزش حیات و انسان بطور کلی را کاهش می دهد. این برخورد در عین حال زنان را به موجوداتی صغیر بدل می کند که قابلیت و توانایی مواجهه با مسائل پیچیده، پرتناقض را ندارند و باید فریب شان داد و واقعیت را از آنها پنهان کرد.

جنین یک موجود زنده است. اگر در یک جامعه ای می زیستیم که رفاه و سعادت شهروندان قوه محرکه آن بود و نه سود و سود پرستی، آنگاه هیچ زنی مجبور به سقط جنین نمی شد. تلاش برای سلب حیات از جنین، بیانگر یک از خود بیگانگی عمیق جنبش فمینیستی است. فمینیسم در عجز در مقابله با نهاد مذهب، ریاکاری ایدئولوژی حاکم، جامعه طبقاتی و پر از فقر و تبعیض سرمایه داری، به ساده ترین نوع مقابله استدلالی روی آور شده است: جنین را فاقد حیات قلمداد می کند تا بتوان سقط آنرا عملی پیش پا افتاده و موجه جلوه دهد.

اینجاست که با خواندن آمار فوق فقط مرگ و بیماری های تحمیل شده به زن نیست که چهره زشت سقط جنین را آشکار می کند، خود رقم بالای ۴۲ میلیون سقط جنین در سال چهره زشت فجایع انسانی تحت سرمایه داری را برملا می کند. واقعا چرا باید از هر ۵ حاملگی یکی به سقط جنین منجر شود، اگر..اگر در جامعه ای زندگی کنیم که تمام تلاش خود را بکار می بندد تا از حاملگی های ناخواسته جلوگیری کند، آموزش جنسی وسیعا در مدارس، از طریق رادیو و تلویزیون و غیره در اختیار عموم قرار داده شود و همچنین مواد جلوگیری مطمئن و بی خطر بطور گسترده و رایگان در دسترس عموم باشد؛ اگر فقر را از میان ببریم، اگر رفاه شامل همگان باشد، اگر دولت در مقابل زندگی و رفاه و سلامت کودکان مسئول باشد، اگر صرفنظر از موقعیت پدر و مادر هر کودکی در رفاه زندگی کند و به آموزش و پرورش و امتیازات و مواهب جامعه بطور مساوی دسترسی داشته باشد؛ اگر اخلاقیات عقب مانده، مذهبی و زن ستیز را از جامعه بزدائیم؛ اگر برقراری رابطه جنسی آزاد حق هر شهروندی باشد و هیچ مرجعی، چه خانواده، چه دولت حق دخالت در آنرا نداشته باشد و لذا اگر کودکی خارج از ازدواج بوجود آمد، هم او از کلیه حقوق برابر برخوردار باشد و هم مادر و پدر با هیچ تهدیدی نسبت به امنیت و حرمت خویش مواجه نشوند؛ اگر بهداشت و درمان رایگان در دسترس همگان قرار داشته باشد، آیا در صورت فراهم بودن کلیه این شرایط زنی که حامله شده، حتی اگر حاملگی ناخواسته بوده باشد، باز به سقط جنین می اندیشد؟

فمینیسم از آنجا که یا به جامعه ای با مشخصات فوق اعتقاد و علاقه ندارد و یا از آنرو که مبارزه برای دستیابی به این حقوق و شرایط بنظر کاری مشکل می رسد، بجای تمرکز بر این حقوق و اشاعه حقانیت چنین جامعه ای، بظاهر ساده ترین کار را انتخاب کرده است: تقلیل عمل سقط جنین به عمل لوزه و بعنوان یک حق و امتیاز طبیعی زن. این آن کلاه بزرگی است که فمینیسم بر سر زنان می گذارد. در عمل در شیوه برخورد و استدلال له و علیه سقط جنین، کلیسای کاتولیک، مذهب و نیروهای محافظه کار و جنبش فمینیستی دو روی یک سکه هستند. با چنین گرایشی آیا اشتباه است اگر نتیجه بگیریم که هر چه ارقام سقط جنین بالاتر باشد این گرایش فمینیستی شادتر می شود و خود را در مبارزه اش موفق تر می یابد؟

مدافعین دروغین حیات

به همان میزان که استدلالات فمینیسم در دفاع از سقط جنین پوچ و سطحی است و یک از خود بیگانگی و فتیشیسم به بدن خویش را بیان می کند، دفاعیات مخالفین سقط جنین در دنیای امروز، مذهب و کلیسا، نیروهای محافظه کار و دست راستی ریاکارانه است. نیروهای اخیر در مخالفت با قانونی بودن سقط جنین از لزوم دفاع از حیات صحبت می کنند. ظاهرا حیات را “مقدس” می نامند. بیان یک آمار کافی است تا ریاکاری آنها را تا مغز استخوان برملا کند. این مدافعین “تقدس حیات” کسانی که در آمریکا بر خود نام “پرو لایف” (طرفدار حیات) گذاشته اند، در مقابل مرگ و میر نوزادان و کودکان بعلت فقر، گرسنگی، بیماری های کاملا قابل پیشگیری و معالجه، چشم می بندند و آنرا خواست خدا می نامند.

در کنار آمار وحشتناک مربوط به سقط جنین، آمار مرگ و میر نوزادان از آن فاجعه بار تر است: از هر ۵ نوزاد در جهان دو تا سه نوزاد جان خود را از دست می دهند؛. یعنی نیمی از نوزادان می میرند. چرا؟ علت اصلی فقر و نداری، گرسنگی و محرومیت مادران و پدران است. از این باصطلاح طرفداران حیات باید پرسید، شمایی که علیه سقط جنین قانونی جنگ صلیبی راه انداخته اید، چرا برای نجات این نوزادان و ممانعت از مرگ آنها کاری نمی کنید؟ این ارقام فقط مربوط به نوزادان است، تعداد کودکان یا انسان هایی که بعلت فقر و محرومیت هر ثانیه جان می بازند، آنچنان وسیع است که ابعاد فاجعه بار آن انسان را بر جا می خشکاند.

این طرفداران دروغین حیات، مساله و امرشان نه حیات، بلکه گسترش و حاکمیت مذهب، ایدئولوژی عقب مانده و محافظه کار برای حفظ موقعیت ممتاز و مناسبات تبعیض بار جامعه کنونی است. مخالفت آنها با سقط جنین هیچ ربطی به انسانیت و انسان دوستی ندارد. در آمریکا و ایران بعنوان یک مثال گویا، مخالفین سقط جنین مدافعین سرسخت اعدام هستند. مدافعین سرسخت تبعیضات گسترده طبقاتی، وجود فقر و فلاکت و تداوم بردگی جنسی و مزدی اند. این گرایش به ارتجاعی ترین بخش جامعه متعلق اند. دفاع از سیاست های میلیتاریستی و کشتار در جنگ های متعدد. راسیست و ضد زن اند.

اما متاسفانه دفاع سطحی فمینیسم از سقط جنین به این مرتجعین و جریانات دست راستی امکان می دهد تا خود را پشت دفاع دروغین از حیات پنهان کنند. از خود بیگانگی فمینیستی موجب می شود که بخشی از زنانی که نمی توانند به این سطحی نگری رضایت دهند، عملا به دامن محافظه کاران و کلیسا بیافتند.

راه حل پیشرو و انسانی

سقط جنین یک مقوله دردناک، یک فاجعه جامعه وارونه امروز و یک پدیده پر تناقض است. با در نظر گرفتن مناسبات کنونی و شرایط حاکم بر جامعه، انسانی ترین راه برخورد به این پدیده چیست؟ راه نفی اهمیت آن نیست. راه تحلیل آن، توضیح آن همانگونه که هست، اما ضمن تلاش برای کاهش هر چه بیشتر حاملگی های ناخواسته، رفع موانع حفظ جنین، و قانونی کردن سقط جنین است. ممنوعیت سقط جنین، این عمل را از میان نمی برد، فقط درد و فجایع ناشی از آن را گسترش می دهد. ممنوعیت سقط جنین مقابله با سقط جنین نیست، مجازات قربانیان آنست.

در اکثر نقاط جهان سقط جنین غیرقانونی است. تاریخا در کشورهای اروپایی هم غیرقانونی بوده است، اما ارقام سقط جنین همواره بالا بوده است. لذا روش است که غیرقانونی کردن آن سقط جنین را محو نمی کند. فقط زنان را با خطرات جدی جانی، بهداشتی و روحی مواجه می کند. تا زمانیکه مناسبات حاکم در جامعه این چنین عقب مانده، وارونه و تبعیض آمیز است، حاملگی های ناخواسته شکل می گیرد و زنان خود را ملزم به سقط جنین می بینند. اگر سقط جنین قانونی در دسترس نباشد، آنگاه به روش های غیربهداشتی و ناسالم و ناامن روی می آورند.

یک راه حل مترقی و انسانی قانونی کردن سقط جنین و ایجاد دسترسی رایگان به آن در کلینیک های مجهز و تحت نظر پزشک است. علاوه بر این یک سیاست انسانی ایجاد و تامین روش های مختلف جلوگیری از بارداری و قرار دادن آن در اختیار تمام جامعه است.

برنامه یک دنیای بهتر، برنامه حزب کمونیسم کارگری این تدابیر را اندیشیده است.

“کمتر پدیده اى چون سقط جنین، یعنى از میان بردن عامدانه جنین انسانى به دلیل تنگناهاى فرهنگى و اقتصادى، بى ارزشى وجود آدمى و تناقض مناسبات اجتماعى استثمارگر و طبقاتى حاکم با موجودیت و سعادت بشر را به نمایش میگذارد. سقط جنین، گواه از خود بیگانگى و عجز انسان در برابر مصائب و محرومیت هایى است که جامعه طبقاتى موجود به او تحمیل میکند.

قانونى بودن سقط جنین پس از ١٢ هفتگى (تا اولین مقطعى که عمل سزارین و حفظ نوزاد با توجه به آخرین امکانات پزشکى مقدور میشود) در صورت وجود خطر براى سلامتى مادر. تشخیص در این موارد با مراجع پزشکى صلاحیتدار است.  

در دسترس بودن وسیع و رایگان تسهیلات و لوازم تست حاملگى، و آموزش مردم در استفاده از آنها، به منظور تشخیص سریع حاملگى هاى ناخواسته.  

انجام سقط جنین و پرستارى پس از آن بطور رایگان در کلینیک هاى مجاز توسط پزشکان متخصص.

حق تصمیم گیرى در مورد انجام و یا عدم انجام سقط جنین با خود زن است. دولت موظف است قبل از رسیدن زن به تصمیم نهایى، وى را از استدلالات و پیشنهادات منصرف کننده مقامات علمى و مددکاران اجتماعى و نیز از تعهدات مادى و معنوى دولت در قبال وى و نوزادش، مطلع کند.