خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
شما جو گیر شدین!…
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در پنج‌شنبه 21 دسامبر 2006

 

یکی از دوستان قدیمی اس ام اسی با این محتوا برام فرستاده:
“بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم. نهايت هر چيزي همين 10 تا بود. از بابا بستني که مي خواستم 10 تا مي خواستم. مامانمو 10 تا دوست داشتم و خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود. ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره؟ نهايت دوست داشتن چندتاست؟ انگار خيلي هم حريصتر شدم 10 تا بستني هم کفافمو نمي ده!!! اما مي خوام بگم دوست دارم …. مي دوني چقدر؟ به اندازه ي همون 10 تاي بچگي!”
این نوشته ( الان ) تو یه روز داغون پاییزی یادم انداخت که یکی دوستم داره ( البته بیشتر به نظر میاد دستم انداخته! ) ولی غیر از این چیزه دیگه ای رو هم یادم انداخت.
شاید تجربه بحث و نقد تفکرات ارتجاعی که به طور خلاصه بهشون “ضد انسانی” می گیم یا بحث و گفتگو با افرادی رو داشته باشین که خواستین با سوسیالیسم و کمونیست آشناشون کنین، این افراد ( خاصه ناسیونالیستها ) طبیعتا سوالات و نظرات و نقدهای زیادی درباره شما و تفکراتتون خواهند داشت. ممکنه حتی به شدت در مقابل شما بایستند و بهتون توهین کنن. جالبه بگم در یه مورد من متهم به جو گیر شدگی و بی سوادی شدم که با مطالعه دو سه تا کتاب فکر کردم خبریه! متهم شدم به اینکه شستشوی مغزی شدم! متهم به خود بزرگ بینی، متهم به اینکه با جامعه همراه نیستم، متهم به بیماری شخصیتی و عقده ای، متهم به ترسو بودن، متهم به اجتماعی نبودن! متهم به هم پیمان بودن با رژیم اسلامی و متهم به غرب زدگی اروپایی شدم. حتی یکی من و مردم جامعه رو ( جامعه از دید محدود خودشو ) با جوب آب(!) مقایسه کرد که مردم دارن رو به یه طرف می رن تو داری به یه طرف دیگه می ری!
هر کدام از موارد بالا، البته پاسخشون رو به بهترین شکل ( بخونید بی رحمانه، به خاطر کوتاه فکری و ضد انسانی بودنشون ) گرفتن، اما بعضی مواقع، بعضی ها هستن که روی نظراتشون به شدت پافشاری می کنن و لحظه ای به جوابهای داده شده فکر نمی کنن و بازهمون نظراتشون رو درباره شما و تفکراتتون تکرار می کنن، اینها بیشترناسیونالیستهای میهنی و مذهبی و اشخاصی درگیر در یک زندگی سنتی هستن.
حالا بر گردیم سر پیغامی که برام فرستاده شده، اشاره شد که تو بچه گی چون تا 10 شمردن بلد بوده پس نهایت همه چیز هم 10 بوده. اما وقتی بزرگ شده و با دنیای پیرامون بیشتر آشنا شده و قدرت تفکرش هم بیشتر، حریصتر شده و دیگه 10 تا کفاف نمی داده! ( تو بحث مال و منال ) ولی در بحث عشق با تفکرات دوران کودکیش، به همون 10 تا راضیه! جماعتی که ازشون نام بردم، شاید سنشون زیاده، شاید دنیا رو بهتر شناختن و درک کردن، تجربشون زیاده، شاید قدرت تفکرشون بیشتر شده (که اینطور نیست، البته در بحث زندگی در سیستم کثیف سرمایه و وفق دادن خودشون با اون شاید نه! که باعث افتخارشون هم هست) اما وقتی پای معرفی جنبشی انسانی به میان میاد، پای اعتراض به وضعیتی که توش هستن به میان میاد، در مقابل تفکراتی بالاتر و مقابل تفکر خودشون قرار می گیرن، نظریات نادرست و ارتجاعیشون نقد میشه، چون دنیای انسانیشون تو همون 10 باقی مونده ( بهتره بگم شده رویای کودکانه ) و هنوز نمی تونن بیشتر از 10 رو درک کنن و بهش فکر کنن! به زمین و زمان گیر می دن که آره شما جو گیر شدین، شما دچار غرب زدگی شدین و فلان و بهمان!
واقعا درد آوره که یک انسان چنین ذهنی داشته باشه! خیلی دردآوره که حالا نه برای حضور در یک حرکت مردمی، حضور در یک جنبش برای مبارزه و تغییر این دنیای وارونه، که برای رسیدن به درجات عالی فکری و اندیشه خودش تلاشی نکنه! واقعا درد آوره که نخوان به یک بحث انسانی و درست ادامه بدن و واقعا درد آوره که یک انسان در مقابل شما بایسته و بگه ” به من چه… بیکاری ها…! “. به نظرم این آدما بعد از انقلابی که در اجتماع صورت خواهد گرفت و شاید هم قبل از اون ( که بهتره اینطور باشه )، خودشونم دچار انقلابی درونی بشن که باعث بشه دست از تفکرات سنتی، نا بخردانه، ناسیونالیستی و فاشیستی و ضد انسانیشون بر دارن و به یک خودآگاهی حقیقی برسن.