خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
فیدل کاسترو از قدرت کنار رفت
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 22 فوریه 2008

در دنيا شخصيتهاي جنجالي و مشهور كم نبود اند و نيستند اما كاسترو جزو معدود شخصيتهايي است كه هنگام حياتش افسانه شد. او يك دولت چپگراي ضد آمريكائي (يا بهتر است بگوييم ضد ايالات متحده اي!) را در بغل گوش آمريكا روي كار آورد، محاصره اقتصادي و توطئه هاي متعدد را پشت سرگذاشت، و حتي سقوط شوروي و بلوك شرق هم كه همه پايان كوبا و فيدل كاسترو را قطعي ميديدند نتوانست دولت كوبا و كاسترو را از پاي در آورد. برعكس طي همين چند سال اخير يك دوجين دولتهاي چپگرا در اطراف كوبا شكل گرفته اند و بلوك قابل توجهي را عليه سياست امپرياليستي آمريكا شكل داده اند.

رسانه هاي غربي و كل مدياي ضد كمونيست در سطح جهان، مدام تصوير يك ديكتاتور بيرحم ضد مردمي را از كاسترو ترسيم ميكنند و به خورد مردم ميدهند. اما در خود غرب هم بخش كمي از مردم اين تصوير را پذيرفته اند. او درها را به سوي دنياي بيرون باز كرده است تا توريستها و همه كساني كه مايلند به اين كشور سفر كنند و ببينند كه در اين كشور به دليل يك محاصره اقتصادي جنايتكارانه فقر وسيع است اما مردم بر خلاف دوره باتيستا ديكتاتور سابق و سلفهاي ديگر دست پرورده “س آي ا”، و برخلاف مردم كشورهاي آمريكاي لاتين تحت حكومتهاي نظامي “سيائي”، احساس آزادي و غرور ميكنند. در واقع راز بقاي كاسترو تا كنون اين بوده است كه هيچگاه حمايت وسيع مردميش را از دست نداد و گرنه تا كنون صد بار ارتش آمريكا او را هم همچون “نوريگا” در پاناما كه دست پرورده سيا بود و بعد دست به تمرد زده بود، به ذلت بار ترین شکل ميگرفت و به زنداني در آمريكاي شمالي منتقل مي كرد و محاكمه اي نمايشي و تحقير آميز را برايش ترتيب ميداد. اين آرزو را بارها سران سيا علنا اعلام كرده اند. اكنون كوبا كشور كوچكي است كه بنا به گزارش سازمان ملل و سازمان جهاني كار و بسياري سازمانهاي معتبر بين المللي از نظر بهداشت و درمان عمومي و از نظر سطح پايين بيكاري و تامينات اجتماعي در جهان اگر اول نباشد در رديف دو سه كشور اول جهان قرار دارد. محاصره اقتصادي اين كشور را از نظر در آمد سرانه به يك كشور فقير با يك نظام سرمايه داري هدايت شده كه خود آنرا سوسياليستي مينامند تبديل كرده است. اما اين وضعيت نيز مانع آن نشده است كه مردم اين كشور كوچك ١٠ ميليوني، از تامينات اجتماعي بالايي برخوردار باشند.

كاسترو و دولت كوبا يك استراتژي چپ و ناسيوناليستي و ضد آمريكائي را دنبال ميكنند كه به كمونيسم و سوسياليسم ربطي ندارد. اين در واقع خصوصيت اغلب رژيمهاي دست چپي آمريكاي لاتين عليرغم تفاوتهاي بارز آنهاست. ضد آمريكائي گري خصوصيت مهم اين خط است. بي دليل نيست كه سران اين كشورها هر دولتي را كه با حكومت ايالات متحده سر مخالفت داشته باشد به گرمي در آغوش ميگيرند و نمونه بسيار اخيرش رابطه گرم و دوستانه كاسترو و چاوز با چهره هاي ارتجاعي و منفوري همچون خاتمي و احمدي نژاد و ديگر سران جمهوري اسلامي است. اين مناسبات با نيروهايي بغايت ارتجاعي و ضد انساني و ضد كارگري با هيچ چيز جز ناسيوناليسم بي ربط به آزادي و انسانيت قابل توضيح نيست. همين مناسبات اين را برهمگان برملا ميكند كه اين خط هرچيز باشد با سوسياليسم كه اساسش انسان است مغايرت و تضادي اساسي دارد. اين مناسبات دوستانه با سران حكومت ايران كه برخلاف كاسترو بشدت در سطح جهان منفورند، به وجهه كاسترو تا حدي لطمه زد اما اين نيز نتوانست او را از رده شخصيتهاي مشهور و محبوب پايين بكشد. بويژه در آمريكاي لاتين او در كنار “چه گوارا” همچنان يك قهرمان محسوب ميشود. شايد مردم اين را بعنوان دست دادن با شيطان در شرايط اضطراري و خطير قبول كرده اند.

بهررو كاسترو اكنون در شرايطي از قدرت كناره گيري ميكند كه بعد از حدود ٦٠ سال همچنان وجهه خودرا حفظ كرده است. او ميتواند اميدوار باشد كه با شكستها و بن بست سياسي نئوكنسرواتيستها و بحران موقعيتي كه طبقه حاكم آمريكا را فرا گرفته، دريچه ها و روزنه هاي ديگري نيز عليه آمريكا گشوده شود و نظام سياسي و اقتصادي كوبا را عليرغم تمام تناقضات بنياديش از تند پيچ حوادث حفظ كند و نگذارد كه با پايان دوره كاسترو، رژيم دست چپي حدودا ٦٠ ساله اين كشور به لرزه بيفتد.