خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
قیچی کند آنها و چاقوی تیز ما
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در شنبه 24 فوریه 2007

“سانسور مبارزه را نابود نمی کند بلکه آن را یک جانبه می کند. مبارزه آشکار را به مبارزه پنهان تبدیل می کند. مبارزه بر سر اصول را به مبارزه اصول بدون قدرت با قدرتی بدون اصول تبدیل می کند. سانسور حقیقی که بر ذات آزادی مطبوعات استوار است همانا نقد است. این دادگاهی است که آزاد مطبوعات از خودش ایجاد می کند. سانسور نقدی است که در انحصار حکومت قرار می گیرد. اما آیا هنگامی که سانور نه علنی بلکه سرپوشیده است. هنگامی که نه تئوریک بلکه عملی است. هنگامی که نه فراتر از احزاب بلکه خود یک حزب است. هنگامی که نه چون چاقوی تیز خرد بلکه قیچی کند خودسرانگی است. هنگامی که نقد می کند اما خود بدان تسلیم نمی شود. هنگامی که در جریان تحقق خویش خود را انکار می کند و سرانجام هنگامی که آن قدر غیر انتقادی است که به نادرست فرد را جایگزین خرد عمومی، فرمان های مستبدانه را جایگزین اظهارات منطقی و لکه های مرکب را جایگزین لکه های خورشید، محظوفات نادرست سانسور چی را جایگزین ساختارهای ریاضی و قدرت ضمخت را جایگزین استدال ها تعیین کننده می کند خصوصیات منطقی خود را از دست نمی دهد؟”

سانسور و آزادی مطبوعات، کارل مارکس ، ترجمه حسن مرتضوی ، نشر اختران

۱-      سانسور سلاح نقدی است در دست قدرت مداران و طبقات مسلط حاکم!  بدین معنا که کسانی که قدرت های مادی جامعه را در دست دارند  می خواهند با سلاح سانسور به نبرد با اندیشه های دیگران بروند! آنانی که از لکه های خورشید نقد ما می هراسند به لکه های جوهر سیاه سانسور پناه می برند  اینان که ناتوان از برخورد ذهنی با تفکرات مخالف خویش هستند به قدرت مادی خویش پناه می برند.

۲-      برخلاف تمام شعار ها بچه گانه یی که در مورد قانون و قانون گرایی در این چند ساله به گوش ما فرو کرده اند. قوانین تنها برای محدود کردن انسان ها وضع می شوند. قوانین برای پاسداری از وضع فلاکت بار کنوی است. قوانین ابزار دست سلطه گران برای سرکوب دیگران است.

۳-      آزادی بیان هیچ قید و شرطی ندارد! آزادی بیان هیچ حد و مرزی ندارد! تنها حد و مرز آزادی بیان نقد بعد از بیان است. تنها دادگاه صالحه افکار عمومی است و تنها چاقوی برنده نقد خرد جمعی است. اینان با قیچی های زنگ زده شان نمی تواند به جنگ اصول ما بیاییند! هرچند ما دارای اصول بی قدرتیم! اما آنان نیز قدرت شان بدون اصول است!

۴-      می خواستم در مورد رد این قانون جدید که برای محدود کردن وبلاگ ها و سایت ها به وسیله دولت وضع شده است استدلال بیاورم ! اما وقتی بیشر اندیشیدم دیدم این کار بی نتیجه است. چون به واقع سانسور نقدی است که در انحصار حکومت قرار داد. نقدی که به خود حق می دهد به صور عملی نه تئوریک به دیگران حمله کند اما خود در برابر نقد دیگران تسلیم نمی شود.  در کل اصلا با موجود عقلانی طرف نیستیم که با سلاح نقد بتوانیم به نبرد با آن برویم!در نتیجه کار من  بی فایده است. تنها چند نکته ی ضروری برای کسانی که مخالف این طرح هستند را باید متذکر شد.

۵-      به نظر من این طرح نه ترسناک است نه خطرناک! این طرح خنده دار است. اینان این قدر ما را مفلوک و بدبخت فرض کرده اندکه از ما می خواهند خودمان با پای خودمان به قربان گاه بیاییم! اما باید به آنان گفت که زهی خیال باطل! اگر شما می خواهید ما را سرکوب و سانسور کنید باید هزینه اش را هم بپردازید. باید خودتان زحمت بکشید و ما را پیدا کنید.

۶-      به نظر من اینان تنها می خواهند ما را مرعوب کنند. این جا تنها مسئله ترس مطرح است . اما بر اساس تجربیات گذشته ما نباید بترسیم. فکر نمی کنم وضع از اینی که هست بدتر بشود. مگر کم وبلاگ و سایت را تاکنون بدون ذکر هیچ دلیلی فیلتر کرده اند؟ مگر کم وبلاگ نویسان را به زندان انداخته اند ؟ مگر تاکنون کم آزادی بیان را محدود کرده اند؟ در نتیجه این طرح هم چیز تازه ای نیست . تنها بر سرکوب لباس قانون پوشانده اند!

۷-      تنها نکته خطرناک این است که ما وارد بازی آنان بشویم . در جایی دیدم که پیشنهاد داده بودند که به دیوان عالی اداری شکایت کنیم. من با این کار بسیار مخالفم! ما با این کارمان آنان را به رسمیت شناخته ایم. به آنان اجازه می دهیم در مور بدیهی ترن حقوق ما که همانان آزادی بیان است تصمیم بگیرند. حالا چند بند را بیشتر یا کمتر کنند فرقی ندارد ما یک گام هم از حق بدیهی آزادی بیان مان کوتاه نباید بیاییم هرگام عقب نشینی ما جلو آمدن آنان است!

۸-      اگر واقعا آنان خود را در موضع حق می دانند . اگر روایت خود را از همه چیز جهان و تمام پدیده های ذهنی و عینی جهان تنها روایت درست می دانند. اگر خیلی چیز ها را مقدس و غیر قابل خدشه می دانند! بقیه را دروغ گو و تشویش کننده افکار عمومی می دانند پس از چه می هراسند؟ قیچی های زنگ زده سانسورتان را کناری بنهید و چاقوی تیز نقد بر دارید! لکه های مرکب سیاه سانسور را کناری بنهد و به لکه های روشن خورشید مجهز شوید! اگر راست می گویید شما هم به تعداد وبلاگ های منتقد وبلاگ دفاع کننده از وضع موجود راه بیاندازید از مواضع خود دفاع کنید و جواب یاوه های ما را بدهید!  شما که قدرت ها ماورا الطبیعه را هم که پشت سر خود دارید!  شما که کلی علما دارید و برای تمام جهان تعیین تکلیف می کنید و نسخه می نویسید! چطور نمی توانید جواب یاوه گویی های چند وبلاگ نویس را بدهید؟ بیایید خود را به دادگاه عمومی نقد خرد جمعی بسپاریم.

۹-      من وبلاگم را در هیچ کجا ثبت نمی کنم. من برای نوشتن و بیان آزاد خود از هیچ کس و هیچ مقام حقیقی و حقوقی اجازه نمی گیرم. من به رادیکال ترین شکل ممکن هر پدیده ای را که فکر می کنم نادرست است را نقد می کنم و از هیچ چیز هم در هراس نیستم! البته آنان هم می توانند من را سانسور کنند و سرکوب کنند به زندان بیافکنند. این حق آنان نیست این قدرت آنان است. این جا بحث حق داشتن یا حق نداشتن آنان نیست بحث قدرت مند و زور گو بودن است. اما من به سانسور و سرکوب آنان مشروعیت نمی دهم و به قوانین آنان احترام نمی گذارم که هیچ اعتنایی هم نمی کنم! آنان باید هزینه ی سرکوب و سانسورشان را بپردازند! م با هم اختلاف نظر نداریم که انتظار احترام متقابل داشته باشیم ما با هم تضاد منافع داریم.

۱۰-   به نظرم ما نباید نه نسبت به این طرح بترسیم و نه عصبی بشویم! ما باید اتفاقا بسیار خون سرد و بی اعتنا با آن برخورد کنیم و اصلا هم نباید به فکر تعدیل کردن این طرح و چانه زدن با آنان و در کل پذیرفتن کلیت آن و دعوا بر سر مصادیق اش وارد شویم این طرح در کلیت و از ریشه مردود است. چون آزادی بیان هیچ حد و مرزی ندارد آزادی بیان هیچ قید و بندی ندارد! تنها حد آزادی بیان نقد متقابل است!

و اما زمانی که این نقد با قدرت همراه می شود تبدیل به سانسور می شود. راه حل برداشتن سانسور برداشتن قدرت است! و تنها سانسور واقعی نقد در دادگاه افکار عمومی است. ما قیچی های کند و زنگ زده ی سانسور چیان را به  همراه محظوفات نادرست شان و در نهایت کل خودشان را و جامعه و سیستم شان را به وسیله ی چاقوی برنده و تیز نقد مان جراحی می کنیم.