خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
كمونيسمي كه تا حالا نبوده!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در دوشنبه 4 فوریه 2008

siavash

به عكس بالا نگاه كنيد. اين عكس در يكي از كشورهاي اروپايي و آمريكايي گرفته نشده. مربوط به خوشحالي بعد از پيروزي يك تيم فوتبال هم نيست. روز والنتاين هم نيست! عكس مربوط به روزهاي قيام بهمن 57 است. در ذهن اين دختر و پير مي توان رهايي از بند تبعيض و نابرابري را متصور شد. مي توان تصور رهايي از جهل و خرافه، عقب افتادگي فرهنگي و زندگي برده وار و خلاصه مي توان تصور كرد كه چه روياي شيريني را براي بعد از پيروزي در ذهن مي پرورانده اند. طبيعتا هم بايد اينطور مي بود. وقتي در آن جامعه آزادى بيان وجود نداشت، آزادى مطبوعات وجود نداشت، آزادى تشکل و فعاليت اتحاديه کارگرى وجود نداشت، وقتي آزادى هيچگونه فعاليت سياسى وجود نداشت، زن برده و كالايي در خدمت مرد بود، از ابتدايي ترين حقوق خود محروم بود، دانشجو شخصيت خود را از دست داده بود، و كوچكترين حركت براي آزادي و برابري به وحشيانه ترين شكل سركوب مي شد، مردم هم عليه استبداد سلطنتى با پليس مخفى ‌اش، با زندانها و شکنجه گا‌هاي ساواكش و براى برابرى، براى آزادى از چنگال اختناق سياسى و استثمار اقتصادى بپاخواستند و طبيعي است كه چنين تصويري را در ذهن اين دختر و پسر و ميليونها نفر ديگر كه در آن روزها به خيابانها آمدند جست. اما واقعيت قيام 57 در عمل جوره ديگري رقم خورد…

داستان آن انقلاب و سركوب خونينش را همه يا مي دانند يا اگر نمي دانند بهتر است بروند آن تاريخ را بازبيني كنند و با تجربيات آن دوران آشنا شوند. در آن سالها خميني به يمن تلاش شبانه روزي ژورناليستها و مفسرين هميشه با شرف دنياي بورژوازي و دولتهايي كه اين جريان ارتجاعي كپك زاده را جالب توجه قلمداد مي كردند به عنوان رهبر انقلاب جا زده شد، زير درخت سيب نشاندنش و عكسش را به ماه بردند و با هر حيله اي در بازار فروختنش، خميني به ايران آمد و روي خون هزاران نفري كه براي آزادي جانشان را از دست داده بودند حرف از دولت و حكومت زد. بعد از آن گله هاي حزب اله و پاسدار ولترهاي به قول خود متمدن (!) را به خيابانها ريختند، گرفتند و كشتند و اعدام كردند. همان موقع كه خلخالي براي رژيم جلادي مي كرد، روي صورت زنان اسيد مي پاشيدند، جوانان را در اوين زير شكنجه مي كشتند، شوراهاي مردمي را با حمله تانك از هم مي پاشاندند، پوتينشان را براي سركوب حركت انقلابي مردم سفت مي كردند، كارگران را به خاطر افكارشان از كار اخراج و زنداني مي كردند و باعث و باني آواره شدن هزاران نفر شدند، ژورناليستهاي اروپايي براي گپ زدن با خميني و مزدورانش نوبت مي گرفتند! يک کودتاى خشن بر مبناى اعدام و کشتار وسيع در كنار منحرف كردن افكار عمومي توسط مدياي هميشه شرمگين بورژوازي! همه اين ماتريال براي يك مهندسي اجتماعي در ايران به علاوه شرايط ويژه آن روزگار براي به شكست كشاندن انقلاب مردمي كه شاه نمي خواستند، ساواک نمي خواستند، شکنجه گر و شکنجه گاه نمي خواستند و يك زندگي مرفه و شاد و آزاد مي خواستند كافي بود.

اما امروز، 29 سال بعد از قيام بهمن، جامعه ايران در آستانه انقلاب ديگري قرار دارد. در اين انقلاب نيز مانند انقلاب گذشته توده وسيع مردم قطعا شرکت مي كنند، کارگران نقش کليدي خواهند داشت و اين بار نيز حتما “کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما” بميدان مي آيد و كار اين رژيم منفور و آدمكش را يكسره مي كند. ولي تشابه اين دو انقلاب از اين بيشتر نيست. نقاط ضعفي که در سال 57 ضمينه بقدرت رسيدن ضد انقلاب اسلامي شد امروز ديگر موجوديت و موضوعيتي ندارد. مهمترين نقطه ضعف انقلاب 57 غياب کمونيسمي راديکال و کارگري و يک جنبش قوي چپ در صحنه سياسي و اجتماعي ايران بود. توده هاي ميليوني کارگر و مردم براي آزادي و رفاه و برابري به ميدان آمده بودند، همين دختر براي رهايي از بند مذهب و زنجير تبعيض و عقب افتادگي فرهنگي به خيابان آمده بود ولي حزب و نيروي راديکال و چپي که اين خواستها را نمايندگي کند و در عرصه مبارزه براي كسب قدرت سياسي حضور داشته باشد و از توان و آمادگي و امکان تصرف قدرت برخوردار باشد، وجود نداشت. كل مشكل اين بود كه هيچ كدام از احزاب و سازمانهاي چپ امرشان اين نبود! طبقه کارگر براي اولين بار در تاريخ سياسي ايران بعنوان يک نيروي عظيم و تعيين کننده بپا خاسته بود ولي از حزب و برنامه و سياست مستقل طبقاتي خودش، حزب و برنامه اي که بتواند کارگر و بهمراه او کل جامعه را از شر سلطه سرمايه و نظام ديکتاتوري شاه و ساواك و زندانش رها کند، برخوردار نبود!

ولي امروز نه ديگر جريانات ارتجاعي مثل خميني در آستين بورژوازي مانده كه بخواهد به مردم قالب كند و نه جمهوري اسلامي قدرت و توان سركوب اعتراضات مردمي را همانند سالهاي دهه 60 دارد و نه ديگر حزبي وجود دارد كه نداند چه مي خواهد! برنامه اش چيست و چرا اصلا وجود دارد! امروز كه كارگران دارند تشكلهاي خودشان را مي سازند، در كارخانه مجمع عمومي مي گذارند، به شوراهاي سفارشي اسلامي كار يك ذره اهميت نمي دهند و آن را منحل اعلام مي كنند، دانشجويان تشكلهاي خود را مي سازند و در بسيج و انجمن اسلامي را به حكم خود مي بندند و با قدرت و شجاعت از سوسياليسم و جمهوري سوسياليستي حرف مي زنند، زنان و جوانان هر روز متعرضتر در جامعه ظاهر مي شوند و مقابل طرحهاي سركوبگري رژيم مي ايستند، همه اينها به خاطر حضور و قدرت حزب طبقه كارگري است كه مي داند چه مي خواهد و دنبال چيست! امروز مردم و جوانان حزب انقلابي و برنامه رهاييشان را دارند. حزبي دارند كه در پيچ و خم سياست كج روي نداشته، راهش را گم نكرده و با قدرت براي رهبري انقلاب پيش رو با جوانان و كارگراني كه دسترنج زندگيشان را به پايش مي ريزند، به راهش ادامه مي دهد. به نظر من هيچ چيز با شکوهتر از اين نيست!

امروز وقتي در خيابان و كوچه و بازار از مردم مي پرسيد كه مشكلشان چيست و چه مي خواهند، خواهيد ديد كه مهمترين دغدغه هايشان و مشكل اساسيشان تورم و گراني است كه زندگي روزمرشان را به مخاطره انداخته است. عده زيادشان را به سوي فقر كشيده و درآمدها با هزينه‌ها فاصله زيادي گرفته است. مشكلشان حجاب زنان است، تبعيض ميان زن و مرد است، سركوب آزادي خواهيشان است، حقوق كم كارگر و دزديدن آن توسط كارفرماست، دزدي و چپاول ثروتهاي جامعه توسط عده كمي است از همين رو، مردم به گروهي گرايش خواهند داشت كه راهكارهاي مناسب براي برون ‌رفت و تغيير وضعيت موجود را داشته باشد. اين گروه حزب ما و برنامه رهايي بخش يك دنياي بهترش است! وظيفه مستقيم و نزديک ما همين است، يعنى برانداختن بقاياى نظام قرون وسطايى و كپك زده اسلامي و زدودن اين بقايا تا به آخر و تصفيه ايران و جهان از وجود اين بربريت، از اين ننگ و از اين بزرگترين ترمز هرگونه فرهنگ و هر گونه پيشرفت و مدنيت و به احتزاز درآوردن پرچم انسانيت و مدنيت و رهايي بشريت از بند آن!

جمهوري اسلامي بايد هرچه زودتر به گور سپرده شود و انقلاب مردم بايد به پيروزي برسد. حزب کمونيست کارگري تنها نيروي تضمين کننده اين پيروزي است، نماينده آرمانهاي انساني مردم، سخنگوي مردم ستمديده، مردم استثمارشده، زنان برابري طلب و جوانان آزاديخواه است. اين تنها حزبي است که تضمين ميکند حكومت بعدي نماينده اکثريت مردم کارگر و زحمتکش است، که نابرابري و تبعيض نماند و فقر و بيکاري از جامعه پاك شود. اين تنها حزبي است که تضمين ميکند آزادي هاي بيقيد و شرط سياسي، آزادي عقيده و بيان و تشکل و اعتصاب بر جامعه حاکم شود، همه قوانين ضد زن ملغي شود، مذهب از دولت و آموزش و پرورش بيرون شود و کمک هزينه دولتي به مسجد و امامزاده و ملا و گله هاي حزب اله و تروريستهاي ديوانه و ديگر اوباش اسلامي قطع شود. ما بدنيا آمده‌ايم و در اين عرصه پا گذاشته ايم که سياستى را در زمان حيات خودمان متحقق کنيم. ميخواهيم يک روز صبح که مردم پا ميشوند ديگر كسي کارگر مزدى نباشد و ديگر چيزى به اسم دولت روى سر مردم حاکم نباشد! ميخواهيم آموزش و پرورش را دست اين ديدگاه و اين خط مشى بدهيم تا اداره کند، ميخواهيم طب مجانى شود، مي خواهيم بين زن و مرد نابرابري نماند، مي خواهيم ريشه مذهب و خرافات مذهبي را بخشكانيم و مي خواهيم مردم به خواستهاي انسانيشان برسند!

مي خواهيم كمونيسمي بياوريم كه تا حالا نبوده! به قول منصور حكمت کمونيسمى كه کل آزاديخواهى، کل تساوى طلبى و کل انسانيت است! كمونيسمي كه ما ساختيمش و مي خواهيم به اين جامعه بياوريمش. اين اعتقاد و هدف ما است!

زنده باد آزادي و برابري

زنده باد جمهوري سوسياليستي