خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
لنین، حکم به سرنگونی سیریزا میداد
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در چهارشنبه 1 جولای 2015

میگویند جنگ نرم اقتصادی جانشینی برای جنگ گرم شده است. میگویند مناقشه اقتصادی غرب با یونان همتای ائتلاف غرب به رهبری آمریکا در حمله به عراق است. پس بین ائتلاف دول اروپائی از کانال بانک مرکزی اروپا با دولت آمریکا ــ از کانال صندوق بین المللی پول ــ جنگی با دولت سرمایه داری یونان درجریان است. سوال اینست که سیاست لنینی در مواجهه با اوضاع امروز یونان و خصوصا جنگ در جریان چه میتواند باشد؟

لنین موقعیت انقلابی را با سه مشخصه تعریف میکرد:١) برای طبقات حاکم حفظ شرایط جاری بدون تغییر غیر ممکن باشد. ٢) هم مصائب و هم خواستهای طبقات فرودست به درجات حادی رسیده باشند ٣) پیامد دو مورد بالا، باعث افزایش تحرکات چشمگیری در میان مردم شده باشد.

دولت سیریزا چه در برنامه اش، چه در عمکلرد چند ماهه گذشته اش و چه حتی در اقدامات اعلام شدۀ آتی خود افقی بجز سرمایه داری را پیش روی مردم قرار نداده است. علاوه براین، سیریزا قدم به قدم از پلاتفرم رفرمیستی اولیه اش که مخالفت با سیاست ریاضت اقتصادی بود، عقب نشینی کرده، دیوار “خط قرمز” هایش را کوتاه و کوتاه تر کرده است. دیگر حتی صبحتی از افزایش حقوق کارگران و ایجاد مشاغل در آینده ای نامعلوم نیست، خصوصی سازی ادامه دارد و در هم شکستن اولیگارشی مالی به خاطره ای دوردست تبدیل شده است. آخرین پیشنهاد سیریزا به ترویکا اجرای سیاستهای ریاضت اقتصادی قریب به ٨ میلیارد دلاری بود که شامل حمله به آخرین خط قرمز مردم، کاهش حقوق بازنشستگی، میشد. رهبری سیریزا برای تصویب طرح خود به ترویکا مشغول آماده کردن خود برای اتحاد با جناح راست پارلمان یونان بود. امتناع ترویکا در پذیرش آن طرح، یک اقدام سیاسی علیه جناح چپ بورژوازی برای تسلیم کردن بی چک و چانه آن جناح بود. این تصمیم ترویکا سیریزا را به لبه پرتگاه هل داد. بعبارت دیگر دولت سیپراس که در همپایگی با دولت کرنسکی در سال ١٩١٧ نقش خاکریزی برای سرمایه داری بازی میکند، موقعیتی حتی دون تر از کرنسکی دارد. دولت کرنسکی نه تنها جناح راست بورژوازی را ایزوله کرد که سیاست “نه به دشمنی با چپ” اش بخدمت فعالیتهای علنی بلشویکها درآمد. این پدیده بیان دیگری از شکاف در طبقه حاکم بود. این شکاف امروز در طبقه حاکم در یونان بوجود آمده است و سیریزا خود یکی از دو جناح شکاف خورده درون طبقه ایست. ناتوانی طبقه حاکمه در حفظ شرایط جاری بدون یک تغییر جدی در روابط درونی خود و در ارتباط با مردم یک حقیقت غیر قابل انکار است.

مجموعه مصائب تحمیلی به طبقه فرودست در یونان از جمله بیکاری ۵٠ درصدی در بین جوانان، خودکشی هزاران نفر در چند سال گذشته و گره خوردن حیات بیش از نیمی از جمعیت به حقوق بازنشستگی شاید گویا ترین ارقام در انعکاس آنها باشد. در عین حال، جامعه یونان مستاصل نیست. مزدبگیران با مجموعه ای از تحرکات اعتراضی از جمله دهها اعتصاب سراسری و دهها هزار اعتراضات خیابانی نهایتا خواست ضدیت با سیاستهای ریاضت اقتصادی را به طبقه حاکم تحمیل و عامل بروز شکافی عظیم در دم و دستگاه حاکمه شدند. پس لنین یونان با یک شرایط انقلابی روبرو است. علاوه بر آن دولت محلی در یک موقعیت جنگی (جنگ نرم) با قدرتهای اصلی در جهان بسر میبرد و بهمین دلیل سیریزا آسیب پذیر است. سیاست ضد جنگی لنینی در چنین موقعیتی سرنگونی دولت آسیب پذیر خودی، در خدمت خاتمه جنگ است. جنگی که هر دو طرف بر سر میزان فقر و فلاکت به مردم وارد یک دور ماراتونی مذاکرات شده اند..

لنین بدون وجود نیروی مادی ای که در شرایط انقلابی بتواند سیاست سرنگونی دولت آسیب پذیر خودی را باجرا درآورد نمیتوانست قدرت دولتی را بدست بگیرد. شعار “تمام قدرت بدست شوراها” در ژوئیه ١٩١٧ در این متن مطرح شد. به گفته پال میسون، شایع است که سیپراس در سال ٢٠١١ از پنجره دفترش به یکی از میدانهای تجمعات شورایی مردم اشاره کرده و گفته است: این مردم ما را بقدرت میرسانند. سیریزا در ژانویه بقدرت رسید همانطور که در فوریه ١٩١٧ حکومت تزاری ملغی و دولت موقت بسرکار آمد. بقول پال سیمون مجامع محلی در میدانهای کوچک در سراسر شهرآتن و حومه اش، به مکانهائی تبدیل شده اند که در آن مادران جوان، مهاجران و بازنشستگان خشمگین می توانند حرف خود را بیان کنند. سیمون در گزارش اخیر خود، “هرج و مرج در یونان: آیا آخرین قمار مستاصل سیریزا میتواند ببار بنشیند؟” غلیانی که امروز در خیابان، میدان، مغازه و صف تماشای کنسرت موسیقی در جریان است را بتصویر میکشد. این تجمعات آن نیروی مادی است که لنینِ یونان خواهان سپردن تمام قدرت بدست آنهاست. سیریزا با شرکت در این تجمعات و با بر افراشتن پرچم “نه به سیاست ریاضت اقتصادی” توانست رای مردم را برای رسیدن به بقدرت بخرد. همین تجمعات شورائی نیروی بالقوه لنینِ یونان در براندازی سرمایه داری است. تفاوت در اینجاست که شکست سیریزا در نمایندگی “نه” مردم، اثباتی به لزوم سرنگونی روابط سرمایه داری در باجرا درآوردن همان “نه” مردم به سیاستهای ریاضت اقتصادی است.

آیا چنین لنینی در یونان وجود دارد؟ تشابه تاریخی روسیه ١٩١٧ با یونان ٢٠١۵ صرفا بخاطر نمایش تمایز خطوط سیاسی در شرایط انقلابی بود. بجز آن، هیچ دو دوره تاریخی یکسان نیستند. در هر رو، بنظر من برافراشتن سیاست لنینی “تمام قدرت بدست شوراها” از طریق سرنگونی دولت خودی، لنین یونان امروز را در خدمت مزدبگیران خواهد ساخت.