خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
مذهب عقیده نیست، باید به عقیده تبدیلش کرد!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در یکشنبه 8 جولای 2012

حمید تقوایی / کمونیسم کارگری / شماره ۵ تیر ۱۳۹۱

معمولا وقتی از آزادی مذهب صحبت میکنیم عقیده بودن مذهب فرض گرفته میشود، در حالیکه واقعیت این نیست. شما باید مذهب را هرس کنید و به سطح یک عقیده عقبش برانید. مذهب اصلا در جوامع طبقاتی عقیده نیست بلکه یک نهاد است، بقول منصور حکمت یک صنعت است. مذهب یک دگم است، یک جزم است. مذهب ارثی است. مذهب در جوامع امروزی عقیده نیست. اولین وظیفه ما که همپای جدائی مذهب از دولت است اینست که مذهب را به یک عقیده تبدیل بکنیم.

اولین معنی عقیده بودن مذهب اینستکه مذهب ارثی نیست. بنظر ما بچه ها مذهب ندارند. و بزرگان هم مذهبشان را بعنوان عقیده انتخاب نکره اند.  میدانید چرا؟ بخاطر اینکه تا وقتی که بچه است مسلمان زاده است و وقتی هم که بزرگ شد و  هجده ساله شد اینطوری نیست که میرود به کتابخانه ها و انجیل و تورات و قران را میخواند و انتخاب میکند! نه اینجور نیست! نود ونه درصد مردم همان مذهب والدینشان را دارند حال کمی شل تر و یا کمی سفت تر. اکثریت بالائی از مردم با همان مذهب بزرگ میشوند و زندگی میکنند و بعد هم میمیرند و فردایش هم آخوندی میاید سر قبرش و فاتحه میخواند! مذهب امروز عقیده نیست. اگر پدر و مادر شما لیبرال باشند به شما نمیگویند لیبرال ولی اگر مسلمان و یا مسیحی باشد به شما میگویند مسلمان و یا مسیحی یا هر مذهبی که والدینت دارند. بنابراین نکته اول بحث ما اینست که مذهب ارثی نیست و ما بعنوان عقیده به آن نگاه میکنیم. همانطور که شما میتوانید به نسبیت انیشتین معتقد باشید و یا نباشید، همانطور هم میتوانید به روز معاد معتقد باشید و یا نباشید. در هر حال این عقیده و فقط عقیده شما است. بنابراین یک جنبه نقد مذهب اینست که به آن بعنوان عقیده برخورد میکنیم. امروز مذهب صنعت و نهاد و ارثی است و دردولت است و همه جانبه باید بجنگش رفت. زمانی که قدرت سیاسی را گرفتیم و بقدرت رسیدیم آنوقت مذهب را باید تبدیل کنیم به عقیده  و بعنوان عقیده به آن برخورد میکنیم و این یک پیروزی بزرگی برای ما خواهد بود، مذهب را بعنوان یک دگم، بعنوان یک چیز مقدس، بعنوان یک امر ارثی و بعنوان یک صنعت و نهاد هرس کرده ایم و عقب رانده ایم و زده ایم. مذهب فقط می تواند عقیده باشد و این را ما از همین امروز باید روشن کنیم و بگوییم.

معتقدین به هر عقیده مراسمی دارند شما هم میتواند داشته باشید. مثل اینست که من میتوانم طرفدار گروه جاز باشم و یا طرفدار هنرپیشه سینما و یا اصلا طرفدار فلان تیم فوتبال باشم – که این یکی برای ایران ملموس تر است- و بعد از مسابقه هم میرویم و میریزیم به خیابان و شادی میکنیم و در یک کافه ای مینشینیم و آبجو میخوریم و  یک مراسم جمعی هم برگزار میکنیم. آ زادید. تو هم که طرفدار یک گروه مذهبی هستی از این کارها میتوانی بکنی، اما همانطوری که در آنجا  اگر یک طرفدار تیم فوتبال بد مستی کند میگیریمش اگر تو هم در  مراسم عاشورا   قمه بزنی،  میگیریمت. رفقا منطق هر دوی اینها یکی است، او به تیم منچستریونایتد معتقد است و تو به خدا. این به دولت مربوط نیست هر اعتقادی دارید نمیتوانید مزاحم دیگری شوید، علیه انسانیت نمیتوانید کاری کنید، داد و بیداد زیادی هم نمیتوانید بکنید، اذان هم نمیتوانید بگویید و بچه را هم نمیتوانید مجبور به کاری بکنید. حال چه طرفدار تیم فوتبال هستی و چه طرفدار گروه موسیقی و چه مسلمان و چه گاو پرست و چه سنگ پرست و غیره. هیچکدام اینها به من بعنوان دولت مربوط نیست. من بعنوان دولت باید جامعه را اداره کنم و مذهب را از تعرض به جامعه منع کنم.  من به این میگویم مذهب زدایی از جامعه و به این میگویم توی سوراخ کردن مذهب بعنوان عقیده.

اگر شما بتوانید اینطور عمل کنید، دیگر بقیه اش سرازیری است! اگر مذهب منتقل نشود، اگر ارثی نباشد و اگر دگم نباشد، در عرض دو نسل تمام می شود!  بشرطی که همه حقوقش را بعنوان یک عقیده برسمیت بشناسید و بعنوان عقیده  با آن برخورد کنید.