خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
مصيبتي که ديگران رقم ميزنند
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 5 دسامبر 2008

سال که به سراشيبي مي افتد بدبختي ما کارگران صد تا هست هزار تا ميشود. ” شب عيد” عبارتي است که آرام آرام كه سال از نيمه در ميگذرد بر زبان کارگران جاري ميشود. نه بخاطر اينکه عيدي در پيش است و ظاهرا خوشي هم با اين کلمه بايد پشت بندش بياييد. که کاملا برعکس خود مصيبت جلو چشم مردم تهيدست رژه ميرود. عيد نزديک ميشود و اکثر کارگاهها قراردادها را به گونه اي تنظيم کرده اند که يکي دو ماه به عيد مانده موعد پايان آن فرا ميرسد ( ميگذريم از کارگاههاي که قرارداد کارگران ” تهش بسته نيست” يعني اينکه کارفرما هر وقت نيازش تمام شد قرارداد را “کان لم يکن” اعلام ميکند و کارگر را اخراج ميکند) و قرارداد بعدي حداکثر تا پايان اسفند تنظيم ميشود. و يا قرارداد از پيش مشخص است که موعد آن روز 29 اسفند است. اينها دست کارفرما را باز ميگذارد که براحتي کارگر را سر بدواند و بگوييد: حالا بعد از سيزده مراجعه کن تا اگر کار داشتيم در خدمت باشيم! و مهمتر اينکه کارفرما ميتواند براحتي از پرداخت عيدي و پاداش آخر سال سر باز زند. چون “قانونا” کارگر نگون بخت تا آخر سال در ” اختيار” کارگاه نبوده است. و بعد از سيزده هم کارفرما قرارداد جديد را بر اساس خواست خودش تنظيم ميکند و معتقد است که : کار جديد است و شامل اضافه حقوق اعلام شده نمي گردد.” شب عيد” آن اصطلاحي است که وقتي از دهان کارگر بيرون مي آيد جز اشاره به همين مصيبتها به نکته ديگري اشاره ندارد. سواي اينها بر فرض داشتن کار نيز با حقوق دريافتي کارگر همين الان که اواخر پاييز است و در سايه حکومت ” مهرورز امام زماني” کارگر از خريد و مصرف اقلام اوليه زندگي نيز محروم است.

کمي مصيبتهاي کارگران را برشماريم:
زماني نان و پنير غذايي بود که هر چه نبود بر سر سفره کارگر پيدايش بود. اما اکنون اين غذاي ساده نيز تهيه اش براي کارگران مشکل زاست. نان بربري دانه اي ٥٠ تومان، سنگک ساده ١٠٠ تومان و پنير کيلوي ٤٠٠٠ تومان به بالاست. گوجه فرنگي کيلويي ٧٠٠ تومان به بالا را نيمشود کنار آن نان و پنير گذاشت و يا چاي کيلوي ٦٠٠٠ تومان را و همچنين خيار کيلوي ٥٠٠ تومان را. بادمجان که جز باد کردن شکم و احساس سيري کاذب چيزي ندارد فکرش را نبايد کرد وقتي کيلويي ٤٠٠ تومان به بالا شده است. اگر زماني ” ون گوگ” تابلوي “سيب زميني خوران” را کشيد تا نشان دهد غذاي مردم فقير چيست، در اين زمانه بر همان تابلو که با رنگهاي سرد و سنگين ترسيم شده سيب زميني غيبش زده است. با پايه حقوق ١٨٣٠٠٠ تومان فکر ميکنم حساب و کتاب مشکلي نباشد که چه هزينه سنگيني به کارگران تحميل ميشود. ميوه ديگر آن محصولي است که فقط در ميوه فروشيها جلوه دارد اما نميشود به آن دست زد. پرتقال ٨٠٠ تومان به بالا، نارنگي ٥٠٠ به بالا، ليمو شيرين از ٦٠٠ تومان کمتر نميشود گير آورد. اما آخر شب که ميوه ها لهيده شده و بازاري ندارد کيويي ١٠٠٠ تومان، انار ٦٠٠ به بالا، نارنگي اين ميوه بي حوصله ها که حال پوست کندن ندارند! با هر لايه پوست آن که ازش جدا ميکنيد جگرتان آتش ميگيرد چرا که بابت هر کيلوي آن بايد دست کم ٥٠٠ تومان پرداخته باشيد. از موز هم بگويم که سه دانه آن ميشود ٦٠٠ تومان. ديگر از انگور و هندوانه و ميوه هاي ديگر نميگويم. من چند وقت پيش به اشتباه گذرم به سعادت آباد افتاد!ما کجا “سعادت آباد” کجا، همان “نعمت اباد” هم اکنون براي ما زيادي شده است! وقتي ميديدم مردم آن محله با چه خيال راحتي خريد ميکنند و نايلون نايلون ميوه هاي ترو تازه و خوش رنگ و رو را جابجا ميکنند حرصم نگرفت، غصه ام شد. چون ياد خودم افتادم که با وجود آنکه ميدانم اين مغازه تا مغازه ديگري نهايتش ٥٠ تومان فرق قيمت است( تازه اگر باشد!) ولي ساعتي از من تلف ميشود تا مثلا نيم کيلو گوجه فرنگي بگيريم که رنگ به رخسار ندارند وسفت و بيمزه هستند. غصه ام شد وقتي ياد همسرم افتادم که حساب ريال به ريال حقومان را دارد وقتي دوبار در يک ماه اگر مثلا نارنگي بگيريم نگران ميشود که پولمان تا آخر ماه نميکشد. ايکاش مسلماني را ترک نکرده بودم اين جور وقتها بدجوري بدرد ميخورد، يک “خدا بزرگ است” ميگفتم و غصه ام را فرو ميخوردم!

حالا که حرف به اينجا کشيد بد نيست بدانيد گوشت قرمز و سفيد هم از قديم هم بر سر سفره کارگر ناياب بود؛ اکنون مثل يک غنيمت جنگي است. ماهي را حرفش را نزنيم اگر ماهي باشد بر سر سفره ما او نيز چون خود ما زار و نزار است؛ بد رنگ و بد بو، “ماهي سفيد” درياي مازندران از وقتي من يادم مي آيد فقط بر سر سفره پولدارها ظاهر ميشد و اکنون نيز چنين است. يک ماهي يخ زده محصول “شيلات” که نامش هم “شير ماهي” است کيلوي ١٥٠٠ تومان در ” چهارشنبه بازار” است. که چنان طعم بدي دارد که به ضرب زرد چوبه زياد ميشود آنرا پايين داد. از حال بعد از اين زرد چوبه خوران هم بگويم؟ از ماهي بگذريم. مرغ کماکان بر سر سفره حضور دارد اما نه هميشه،بايد شانس بياوريم مهماني بيايد(!) براي حفظ آبرو ران و سينه مرغي به نيش ميکشيم!! مرغ کيلويي ٢٠٠٠ تومان به خوشي از گلوي تان پايين نميرود. از شوخي گذشته ماهي يکبار حتما سروکله اش پيدا ميشود. گوشت قرمز حقيقتش را بخواهيد قيمتش را ندارم! چون سالياني است که گوشت يخزده تهيه ميکنم که آخرين بارکيلويي نزديک ٤٠٠٠ تومان بود. يک زماني کسي يه کسي به زبان تحقير ميگفت: ” کله پاچه خور”، اما هم اکنون اين نيز يک غذاي اشرافي است. که سال مي آيد و ميرود يک خانواده کارگري نميتوانند سراغ اين غذا بروند. ” خدا بزرگ است”

از مسکن هم بگوييم بد نيست. يک زماني ميگفتند: قيمت فلان چيز شده قيمت جون آدميزاد. از بابت گراني بي حد و حصر آن اين جمله بيان ميشد. اما آدميزاد اين دوره زمانه هيچ قيمتي ندارد. مانده ام قيمت اين يك قلم جنس را با چي مقايسه بکنم. مثلا به قول بنگاهي ها در بدترين جاي تهران کمتر از يک ميليون براي هر متر پيدا نميشود. اگر زماني مردم به کرج هجوم ميبردند تا خانه اي بيابند اکنون در دورافتاده ترين مناطق کرج زمين کمتر از متري ٢٥٠ هزار تومان نيست. که البته همه دست نگه داشته اند. چون بوي بالاتر رفتن از اين هم به مشام بنگاه داران رسيده است. در شهر جديد هشتگرد که فاصله آن از تهران حدود ١٠٠ کيلومتر است آپارتمان متري ٥٠٠ هزار تومان به بالا است. که چنانچه مترو به آنجا برسد قيمت آن سر به جهنم خواهد زد. در بومهن در شرق تهران حکايت همان سمت غرب تهران است. اين دفعه “خدا رحيم است!”

ديگر از چه بگوييم؟ از البسه و کفش. حقيقتش از بس از فروشگاههاي “تاناکورا”( مغازه هاي لباسهاي دست دوم) خريد کردم يا از دستفروشها، قيمت ندارم. همين قدر بگويم شب عيد يک سري به مغازه هاي کفش ميزنم اما آنقدر ميگردم تا ارزان ترين آنرا پيدا کنم، پرواضح است که البته بي کيفيت ترين آنها. اما من يکسال تمام از آن کفش نگون بخت کار ميکشم. يعني از ماه سوم سال نميشود به قيافه آن کفش نگاه کرد. خب من هم نگاهش نميکنم؛ سرم هميشه پايين است اما آنقدر تو فکر هستم که تو نخ کفشم نباشم. همين ديروز نگاهم افتاد به ريخت و قيافه اش که زار ميزد. آنقدر از ريخت افتاده که حيفم مي آيد واکس بزنم!

از تفريحات و مسافرت چيزي ندارم بگويم. چون حقيقتش اين براي ما کارگران سم است! حالا گيريم که فرزندمان هيچ وقت دريا را نديد آسمان که به زمين نمي آيد. تازه جاده هاي ايران خطرناک است سالي چند هزار نقر کشته ميدهد. آدم عاقل که از جان خودش سير نشده که با پاي خودش به سوي مرگ برود. همان گوشه کارگاه بپوسيم و همسرانمان گوشه خانه، به کسي برنمي خورد. بر مي خورد؟

ميشود تغييرش داد؛
اينها را رديف نکردم تا غصه روي دل کسي سوار کنم. خواستم اشاره داشته باشم که همه اينها را جمع بزنيد تا به شب عيد برسيد که همه اينها حتي شايد مسکن دو سه برابر قيمتش بالا ميرود تا بفهميد که چرا ” شب عيد” براي ما کارگران خود مصيبت است. و خواستم اشاره کنم نگاه کنيد به آن مردماني که خودشان را ” کارشناس” ميدانند در يک جايي به اسم “شوراي عالي کار” ( البته امسال گويا شده ستاد مزد) چرتکه دستشان ميگيرند و حسابي بالا و پايين ميکنند يک ريال اين وسط به زعم ايشان حيف و ميل نشود. هزار جور ريخت و پاش دارند و دسترنج ما را به يغما ميبرند. همه دستگاه عريض و طويل دولتي وامنيتي شان و دستگاه هاي تبليغ تحقير انسانها را به خرج ما ميچرخانند و همينها مي نشينند و تصميم ميگيرند که دستمزد ما چقدر باشد. ما تنها فروشنده در جهان هستيم که نمي توانيم قيمت کالايمان را خود تعيين کنيم. وقتي هم ميخواهم خود اينکار را کنيم جوابمان گلوله و زندان و شکنجه است. اسانلو و صالحي و دهقان و نجاتي و نيکوفرد و…. در زندان هستند چون خواستند جلوي اين غارت را بگيرند.