خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
منطق نورنبرگی!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در یکشنبه 11 اکتبر 2009

شهر نورنبرگ که زمانی دادگاهی جانیان جنگ جهانی دوم را به خود دیده بود، اینک در مقابل چشمهای حیرت زده میلیونها نفر، جایزه به اصطلاح حقوق بشری خود را به دست یکی از خادمین مخوف ترین دیکاتوریهای تاریخ معاصر می دهد و این تکرار وارونه یک رویداد تراژیک است. قطعا انها که در دادگاه نورنبرگ محاکمه شدند، اگر امروز زنده بودند، دهان به اعتراض باز می کردند که فرقشان با مخملباف چیست که با دستان خونینش دارد جایزه دفاع از حقوق بشر می گیرد؟ چه می شود کرد به هر حال منطق دنیای وارنه همین است.

اما چرا این جایزه به امثال مخملبافها داده می شود؟ کدام منطق و باور می پذیرد کسانی که خود در جنایات یک حکومت وحشی نقش مستقیم داشته اند و هنوز هم از این رژیم دارند دفاع می کنند، مستحق دریافت چنین جوایزی باشند؟ ظاهرا آقای مخملباف انقدر کار هنری خوب کرده و انقدر در راه احقاق حقوق بشر مبارزه کرده که لایق چنین جایزه ایست. مخملباف در طول این مدت، سخنگوی موسوی و کروبی بود. حرفهایی که قرار بوده اینها نزنند، مخملباف و شرکا (سازگارا و گنجی و نوری زاده) به اشکال مختلف گفته اند. انصافا هم چیزی کم نگذاشتند و خوب هم با مخالفان جمهوری اسلامی و سرنگونی طلبان جنگیده اند. اینها سعی کردند خود را به عنوان نماینده مردم ایران جا بزنند و هر جا هم توانستند، به غرب اطمینان دادند که مردم ایران به دنبال انقلاب نیستند. خیلی دمکراتند و عاشقان سینه چاک دمکراسی هستند. مردم را مشتی وحشی نشان دادند که چون موسوی گفته، خیلی آرام و متین و بدور از خشونت دارند اعتراض می کنند و با رفتارهای پلیسی خود، بارها صفوف مردم معترض و طرفداران موسوی را از هم جدا کردند. تلاششان این بود که نشان دهند مردم برای یک برگ رای به خیابان امده اند و از آزادی همانقدر می خواهند که تنها رایشان پایمال نشود و کمی هم ژست حقوق بشر البته با رعایت فرهنگ و سنن مردم به خود گرفتند!

در این راستا مخملباف هم کوشید تا با دفاع از بخشی از جمهوری اسلامی، خیزش عظیم مردم ایران در دفاع از حقوق خود را که در سی سال گذشته به طور مستمر و سیستماتیک از جانب کل جناحهای رژیم پایمال و سرکوب شده بود را طور دیگری نشان دهد. مخملباف تلاش کرد، تا با لاپوشانی جنایات کروبیها و موسویها، راه حل خروج از این بحران را برگزاری انتخاباتی دیگر نشان دهد و کل اعتراضات و خواسته های مردم ایران را به زباله دان ریخت. اما این محسن مخملباف واقعا کیست؟ بر اساس نامه ی گروهی از تشکل های هنری، هنرمندان و زندانیان سابق به پارلمان اروپا که اخیرا منتشر شد، مخملباف اینگونه معرفی می شود:

” محسن مخملباف در گروه بلال حبشی مسئول شکار نیروهای مخالف نظام جمهوری اسلامی به خصوص مخالفان چپ گرای رژیم بود و اگر اینان به چنگش گرفتار می آمدند دستگیرشان می کرد و تحویل لاجوردی معروف به جلاد زندان اوین می داد، در زندان های جمهوری اسلامی محسن مخملباف خود بازجویی زندانیان را بعهده می گرفت، زندانیان زندان عادل آباد را به زور اسلحه حکومت علیرغم میلشان در پروپاکاندا فیلمی به اسم بایکوت شرکت داد و در عنوان بندی فیلم، آنها را زیر عنوان تواب و جاسوس رژیم معرفی کرد. این زندانیان علیه وی همان زمان شکایتی تنظیم وبه مجامع حقوق بشری ارسال کردند که با جو آن زمان و زیر سیطره خمینی واندیشه مسمومش که در اوج قدرت بود هیچگاه شکایت و فریاد در گلو خفته شاکیان انعکاس نیافت. در زندان های ج. ا خواندن کتاب های مخملباف برای زندانیان اجباری بود وهمین طور زندانیان باید به تماشای فیلم های مخملباف می رفتند وسر پیچی از این دستور، شکنجه وشلاق را به دنبال داشت، خود وی نیر کلاس تواب سازی در زندان دایر کرده بود. البته او بعد از سالها خدمت مستقیم به بقاء جمهوری اسلامی به خاطر قرار گرفتن در جناحی از حاکمیت که سهمش توسط جناح حاکم نادیده گرفته میشد، چنین ادعا کرد که آزادیخواه شده است. اما این تصور واقعیت نداشت؛ بلکه او تنها ماسک تحول و ترقی را به چهره ارتجاعی خود گذاشت در این سالها، هر گاه از او خواسته شد نسبت به جنایت های رژِیم موضع بگیرد این ادعا را مطرح می کرد که دیگر میخواهد فقط کار فرهنگی بکند اما هرگاه شرایطی پیش آمد که نظام جمهوری اسلامی در موقعیت متزلزل قرار گرفت، ماسک چهره هنری / فرهنگی را برداشت وبا ماسک سیاسی به میدان آمد. نمونه قابل ذکر هم را همین روزها شاهد هستیم. ”

حالا بعد از اینکه اتحادیه اروپا به این شارلاتان اسلامی روی خوش نشان داد، در نورنبرگ، شهری که جانیان جنگ جهانی دوم محاکمه شدند، جایزه حقوق بشر به دستان خونینش می دهند تا او نیز با اشتیاق جایزه اش را به کروبی برای افشای تجاوزها در زندانهای رژیم بدهد! انگار در این 30 سال، کسی خبر از تجاوز در زندانهای رژیم نداده بود! کسی نگفته بود با زندانیان سیاسی در طول دهه 60 چه کردند و…

اتفاقا مخملباف به خاطر نقش مستقیم خود در این پروژه ها، در قبال ان وقایع سکوت می کند و با شارلاتانیزم نوع فاشیسم اسلامی، سعی دارد که ان رویدادها را از سر بگذارند و نقش دیگر همپالگیشهاش را هم پاک کند. اگر او را هم مثل نبوی کیش داد، خودش را مات می کند و همان حرفهای نبوی را تکرار می کند که آنها کمونیست و آزادیخواه بودند و باید کشته می شدند. دادن جایزه اش به کروبی تایید همین نکته است نه تشکر از کروبی به خاطر افشای تجاوز در زندانها. او تایید می کند که ما با انقلابیون و هر کس که بخواهد رژیم اسلامی را سرنگون کند همین کار را می کنیم ( زندان و شکنجه و تجاوز و اعدام ) و بعدش هم از دنیا جایزه می گیریم.