خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
هفته پیش رو!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در چهارشنبه 23 سپتامبر 2009

آنچه که پیش روی رژیم اسلامی قرار دارد، نه دیگر بر سر کار آمدن موسوی و یا فقط دعواهای درونی نظام، که قیام مردم علیه کل حاکمیت نظام اسلامی است. شعار مرگ بر دیکتاتوری، مرگ بر خامنه ای و اخیرا مرگ بر جمهوری اسلامی که در بسیاری از اعتراضات از سوی مردم سر داده شد، خود نشانگر عزم معترضان برای پایان دادن به ۳۰ سال حاکمیت ارتجاع اسلامی در ایران است.

۱- آنچه که مشخص است، باند خامنه ای از هر نوع کوتاه آمدنی چه در مقابل صف مخالف درون حکومت و چه در مقابل مردم خودداری می کند. تنها راه خلاصی رژیم از این اوضاع، سرکوب و کشتار وحشیانه مردم همچون دهه ۶۰ است. نظامی کردن خیابانها و رم دادن  گله های حزب الله و بسیج به خیابانها، نشانه این استراتژی است. اما کشیدن دوباره حجاب اختناق بر سر جامعه ای که بعد از ۳۰ سال سرکوب و با گذشت ۲۰ روز جنگ خیابانی، هنوز قدرتمندتر علیه کل نظام دارد شعار می دهد، نه تنها برای رژیم اسلامی، که برای هر رژیم دیکتاتوری دیگری هم کابوسی خوفناک است. این وحشتی است که از ۳۰ سال پیش تا امروز رژیم با آن درگیر بود یعنی ثیام مردم علیه کل نظام و دردسری که شکاف های درونی حکومت برایشان پیش آورده است و امروز این زخم کهنه، بیشتر از قبل دهان باز کرده. به بیرون آمدن مردم، بر خلاف آنچه که ژورنالیستها و مفسرین نیم بند دنیای دموکراسی از آن دم می زنند، به ریاست جمهوری رساندن موسوی و در عین حال مشروعیت دادن دوباره به یک نظام سیاسی کاملا ضد انسانی نیست، که این نمایش قدرتمند “نه” بزرگ مردم به کلیت حاکمیت اسلامی است. از این رو، رژیم با به خطر افتادن بقای خود، کل نیروی سرکوبگرش را به خیابانها آورده. انقدر وحشت زده شدند که همان روزهای اول، نزدیک به ۲۰۰ نفر را کشتند و صدها نفر را دستگیر کردند.

حضور پر رنگ عناصری که بدون شک از فرماندهان اصلی اطلاعات و سپاه و بسیج هستند و منافع آنها هم مستقیما به خطر افتاده، گویای این حقیقت است. در طول روزهای اخیر، می توان این نیروهای سرکوبگر عالی رتبه را در حالی که لباسهایی ساده و روی شلوار انداخته دارند و سوار بر ماشینهای بیشتر حلال احمر یا ونهای سفید رنگ بدون آرم و در حال گفتگو و بررسی سیر تحولات اتی هستند دید. این احتمال قوی است که در طول چند روز آینده، رژیم برای مرعوب کردن جامعه، حتی دست به اعدامهای چند نفره با پخش تلوزیونی این اعدامها و نیز پخش اقرارهای نمایشی برخی افراد بزند اما این روش، نمی تواند عمر چندانی برای رژیم بخرد. چنین پروژه های سرکوبی، شاید در دهه ۶۰ و یا حتی دهه ۹۰ میلادی در کشورهای روسیه یا اروپای شرقی جواب داده، اما در ایران، جنبشی که برنامه و هدف خود را، حتی همین امروز دارد به حاکمیت دیکته می کند را، نمی تواند به خانه بفرستد. مردم دیده اند که چطور جوانان به دست این ادمکشان اسلامی، به قتل رسیده اند، قصاوت و توحششان را هم دیده اند و به کمتر از سرنگونی رژیم و خلاص شدن از شر این سرکوبگران تن نمی دهند. باید این واقعیت را در نظر داشت، که جامعه ایران به شدت برنامه عملی مشخص نیز پیش روی خود دارد. خواست فوری آزادیهای مدنی، مطبوعات، پوشش، احزاب، تجمع، تامین معیشت و… از اصلیترین خواسته های مردم است که برای رسیدن به انها، برنامه عمل خود را هم دارند و ان دست بردن به قدرت سیاسی است که خیزش عمومی برای رسیدن به این خواست فوری را، در طول ۲۰ روز گذشته به خوبی شاهد بودیم. حتی اگر بپذیریم که اعتراضات اخیر، برای به قدرت رساندن میرحسین موسوی است، باز این حقیقت را کتمان نمی کند که هدف مردم، دست بردن به قدرت سیاسی است. نقطه قوت حزب کمونیست کارگری در اینجا، دقیقا داشتن یک برنامه عمل فوری، قوی و منسجم برای رسیدن به قدرت سیاسی و تشکیل دولت اتی است. حتی موسوی و دیگر ترشی انداخته بورژوازی از بنی صدر گرفته تا گنجی و سازگارا و… هم اگر بتوانند کاری کنند، فرصت و امکان تشکیل کابینه و دولت موقت را هم پیدا نخواهند کرد. خواسته ها و مطالبات عمیقا انسانی مردم، از آنچه که اینها هم در سر دارند فراتر است و مردم به سادگی از آنها و دولتشان خواهند گذشت.

۲- هر نوع سازش یا قرار و مدارهای طرفهای دعوای درون حاکمیت، یعنی باند هاشمی – موسوی با قدرت به دستان، مساوی است با پایان کامل خود این باند. بازی ای که اینها واردش شده اند، تنها با یک معذرت خواهی یا اعلام ندامت و پشیمانی و یا حتی تبدیل شدن به اپوزیسیون و فرار از ایران پایان نمی یابد. این آب ریخته را نمی توان به جوی بازگرداند. در همان روزهای اول اعتراضات، تکلیف هاشمی و خانواده اش روشن شد، موسوی دیگر جای خود دارد. موسوی خوب می داند که تنها با پنهان شدن پشت قدرت مردم می تواند، همچنان پیش روی کند. تجمعی که گویا به فراخوان موسوی، در مقابل مسجد قبا شکل گرفت، در واقع پاسخ موسوی به فشار و حضور هر روزه مردم در خیابانها بود. این پیشروی، در نهایت شکاف بین جناحها و عمق اختلافات درونی حکومت را تشدید می کند و خود تبدیل به عامل تعیین کننده سرنگونی رژیم خواهد شد. در چنین اوضاعی، و با تضعیف قدرت مرکزی، عملا امکان سرکوب از بین رفته، و توده مردم بیش از گذشته امکان حضور و ابراز وجود پیدا خواهند کرد. هر چقدر هم خشونت علیه معترضین در طول روزهای آینده بیشتر شود، این صفوف پایین سرکوبگران هستند که علیه خشونتها خواهند ایستاد و تبدیل به فشاری از پایین برای سران حاکمیت خواهند شد. یادمان باشد، بخش زیادی از نیروی سرکوبگر، جوانان بسیجی و نیروهای به اصطلاح مردمی بسیج هستند که مستقیما در زندگی روزمره خود، با کلیت جامعه سر و کار دارند و در کوتاه مدت توانایی مقابله با جامعه را به لحاظ روحی و روانی از دست می دهند. اتفاقی که در بیشتر انقلابات روی داده و باز هم می دهد. این همان اتفاقی است، که در نهایت برای دولت بختیار در زمان دیکتاتوری شاه افتاد. بحران درونی حاکمیت و پیشروی مردم به بقدری عمیق و طولانی شد، که بخش وسیعی از نیروهای سرکوبگر به صفوف انقلابیون پیوستند.

۳- باید به خاطر داشت، اصلی ترین بحران حاکمیت، بحران سیاسی، فرهنگی و بحران اقتصادی و نداشتن راه حل برون رفت از آن است. بدون در نظر گرفتن بحران سیاسی پیش رو، بحران اقتصادی از مدتها قبل در حال تضعیف و به بن بست رسانیدن رژیم بود. بحران حاضر، زخمهای کهنه درون جامعه را باز کرد و سرعت بیشتری به جنبش انقلابی مردم داد. اوضاع کنونی در کل، به نفع رژیم نیست اما همین شرایط و این بحران سیاسی، می تواند زمانی را برای رفع بحران اقتصادی در اختیار حکومت قرار دهد. برای حکومتهایی این چنین، بحران سیاسی، می تواند راه حلی برای برون رفت از مشکلات باشد. اما موقعیت رژیم اسلامی بسیار متفاوت است. ورشکسته شدن بیشتر بنگاههای اقتصادی، کارخانجات و کارگاههای تولیدی، کم شدن صادرات و واردات، عدم توانایی پرداخت حقوق معوقه صدها کارگر و رسیدن دامنه بحران به بخشی از صنعت نفت به عنوان قلب اقتصادی رژیم ( که یک نشانه اصلی آن انتصاب نیروهای نظامی سپاه به جای مدیران فعلی است ) و دیگر ارگانهای دولتی رژیم ( حقوقهای معوقه برخی ادارات و مخصوصا فرهنگیان و بازنشگستگان حتی علارغم افزایش نسبی حقوقها )، زوایای تاریک و عمیق بحران اقتصادی را در مقابل رژیم قرار داده است.  به این وضعیت، کاهش سرمایه گذاری و تعداد معامله و کاهش شاخص بورس را هم باید اضافه کرد.

برون رفت از این بحران، عملا برای حکومتی که اقتصادش در اختیارچندین باند مافیایی است، که بخصوص در این روزها نیز در حال خارج کردن سرمایه خود از کشور هستند، وجود ندارد. در بهترین و خوش بینانه ترین حالت، وضعیت موجود، تنها وقت خریدن برای یکسری تصفیه حسابهای درونی و فرار از مهلکه است. اما نباید فراموش کرد، در هر شرایطی، امید به باقی ماندن رژیم برای این جانیها وجود دارد و حتی اگر ۱ ساعت به سرنگونی این رژیم باقی مانده باشد، اینها دست از عوام فریبی، سرکوب، زندان و شکنجه و اعدام برنخواهند داشت. این ماهیت تمام دیکتاتوریهای فاشیستی است. طوری رفتار می کنند گویی هنوز قدرتمندند و آب از آب تکان نخورده است.

۴- اکنون روزهایی است که آخرین دفاعیات از رژیم را شاهد خواهیم بود. نیروهای حکومتی، رفرمیستها و اپوزیسیون مدافع رژیم، تلاشهایی را برای نگه داشتن رنگ مذهبی و در نهایت کانالیزه کردن اعتراضات مردم تنها به تقلب انتخابات انجام می دهند. برجسته کردن شعار الله اکبر، معرفی موسوی به عنوان رهبر جنبش، بر حذر داشتن مردم از دادن شعارهای تند، سرگردان کردن مردم برای تجمع و تظاهرات، دادن پیشنهادهایی که صرفا در حد باقی نگه داشتن اعتراض به نتایج انتخابات است و ساختن فضایی از یاس و ناامیدی که گویا قرار است موسوی دستگیر شود و پروژه اصلاح رژیم به تعویق می افتد یا دیگر کار تمام شده است و رژیم سرکوب می کند. این برخوردها و فضا سازی را که فقط به نفع رژیم است، باید نقد کرد و فضا را به نفع جنبش سرنگونی نگه داشت. این اقدامات را باید همپای ماشین تبلیغات رژیم اسلامی قلمداد کرد. رژیم اسلامی اگر یک راه دیگر برای برون رفت از این بحران سیاسی داشته باشد، فضا سازی علیه جنبش اعتراضی و سرکوب و تحقیر مردم است. یک راه اساسی برای زدن این ترفند رژیم و مدافعانش، بردن عمیق ترین مطالبات انسانی به درون صفوف جنبش است. باید پرچم مطالبات انسانی را به دست معترضین داد و کل این صف ارتجاعی را زیر پای آنان له کرد. آنچنان که هر روز شاهد بودیم و هستیم، عمق مطالبات و خواسته های مردم، تایید این نکته است.

۵- سازماندهی تظاهراتهای کوتاه مدت و نقطه به نقطه، تغییر شعارهای شبانه و آمدن به درون محلات به جای رفتن به پشت بامها، برداشتن حجاب ها حداقل در اولین قدم، شبها و در محلات، می تواند روحیه و قدرت اتحاد را چند برابر کند. شیشه عمر رژیم، همین حجاب زنان است و باید آن را به امر خود ملغا کرد.