خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
وقتی پژوهش به سمت خرافات می رود
/ / / /

110405یک آقای دکتر پژوهشگری زحمت کشیدن و سالها در خصوص تاریخ ارتباطات در ایران تحقیقات گسترده ای کردن که نتیجش انتشار یک کتاب سه جلدی با مجموع 2 هزار صفحه شده است. با تحقیقاتی گسترده و با کلی منبع و ماخذ و ارجاعات علمی. طبعا چنین کتابی باید ارزش علمی بالایی داشته باشه. که البته دارد. اما چه چیزی کتابی اینچنین را با ارزش می کند یا بی ارزش؟ موضوعش؟ نکاتی که در چنین پژوهشی سعی شده بهش جواب داده شود؟ شرح مسائل علمی بر اساس بی طرفی؟ مستندات کشفیات علمی؟ در واقع همه اینها و بعلاوه موارد دیگر. بودن یا نبودن اینها است که به یک اثر و پژوهش ارزش می بخشد.

اما چیزی که در این کتاب در نخستین صفحاتش بدجوری خودنمایی می کند، خارج شدن از بی طرفی و تلاش برای منطبق کردن دیدگاههای نادرست و تقریبا خرافی مذهبی با علم. به عبارت ساده تر، نویسنده تلاش کرده خرافات دینی را در یک پژوهش ارزنده بچپاند و انتظار هم لابد داشته که خواننده متوجه نشود یا اینکه مثل خودش این خرافات را پذیرفته و به آن باور داشته باشد.

به این جمله دقت کنید:

با نگاهی به تفاوت عمیق ارگانیگی میان نئاندرتال و کرومانیون می توان حضور این دو موجود در کنار همدیگر را با روایت خلقت آدم و حوا منطبق دید.

جناب پژوهشگر برای این حرف خود سند هم می آورد:

آنچنانکه ایلین سگال می گوید: تفاوت انسان کرومانیون با نئاندرتال چنان عظیم است که برخی از باستان شناسان گمان کرده اند که اصلا از دو جنس متفاوتند.

تقریبا کمتر پژوهشگر علمی در دنیا پیدا می شود که چنین نتیجه گیری از کشفیات علمی و باستان شناسی داشته باشد. این روزها دیگر کمتر کسی پیدا می شود که داستان آفرینش کتب مذهبی را بخواهد یکجوری با علم تطبیق دهد. تقریبا دیگر این کارها بخصوص در طی 2 دهه گذشته و با کشفیات گسترده باستان شناسی و فیزیک منسوخ شده است. با رشد گسترده تضاد بین منطق و ایمان مذهبی در سالهای اخیر، دین پژوهان و روشنفکران دینی (حداقل باسوادترهایشان) هم بجای پیدا کردن راههای تطبیق گفته های کتب آسمانی با واقعیات علمی، سراغ مفاهیم عرفانی و اعجازی این کتب می روند.

ارزش و اعتبار یک پژوهش علمی به بی طرفی کامل آن است که در اینجا جناب پژوهشگر بلکل آنرا کنار گذاشته و تلاش کرده از پس نتایج علمی برای عقاید خرافی خود دلیل و مدرک بیاورد. به این ترتیب اعتبار یک پژوهش چند ساله را چنان زیر سوال می برد که به باور من ایشان باید از درختانی که از آنها برای ساخت صفحات کتابش به کار رفته است معذرت خواهی کند.

نویسنده به کرات دیدگاههای مذهبی و غیر علمی و غیر مستند را در کتابش (حداقل 100 صفحه اولی که تا حالا خوانده ام) جای داده است. در جایی دیگر وقتی صحبت از عصر یخبندان می شود، بعد از استناد به منابع علمی، سراغ زرتشت می رود!

در بخش عمده این 100 صفحه هم اطلاعات تاریخی عموما قدیمی و حتی منسوخ شده هستند و جناب پژوهشگر به خودش زحمت نداده بسراغ پژوهشهای باستان شناسی 2 دهه اخیر ایران برود که به بسیاری از نادانسته های ما از در مورد تاریخ ایران پاسخ داده اند. بنابراین این سوال هم پیش می آید که در این کتاب 2 هزار صفحه ای، منابع علمی بکار رفته شده چقدر معتبر و به روز هستند؟ اگر این منابع تاریخی قدیمی و منسوخ شده هستند، چطور می توان به تز اصلی کتاب یعنی چهار دوره ای بودن زندگی بشر در ایران اعتبار بخشید؟ بخصوص اینکه نویسنده با تلفیق تاریخ و افسانه چنین تلاشی کرده است؟

به این ترتیب آدمی که در آن جامعه پژوهشگر برجسته شناخته می شود و استاد دانشگاه است، چنان گسستی از علم در نوشته اش پدیدار می شود که کل ارزش و اعتبار کتابش را از بین می رود.

با همه اینها باید گفت که این کتاب همچنان ارزش خواندن را دارد. دلیلش هم گستردگی منابع و ماخذش است.

2 پاسخ به “وقتی پژوهش به سمت خرافات می رود”

  1. parstorch گفت:

    مانده تا برف زمین آب شود
    نمی دانم شما با این شیوه ی اندیشه چرا سراغ کمونیسمی رفته اید که به تاریخ پیوسته است؟

    • کمونیسم ایدئولوژی یا یک دوره خاص حکومتی نیست که به تاریخ بپیوندد. کمونیسم جنبش سیاسی و اجتماعی است که در پی تغییر وضع موجود است. آنچه که سالها پیش به تاریخ پیوست، شکل خاصی از حکومتی دیکتاتور با اقتصادی دولتی بود. تاریخ جلویتان است، بروید بخوانید. مرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *