خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
پایان دیکتاتورهای دمکرات!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 27 جولای 2012

در ترجمه مطلبی از یک نویسنده کانادایی زیر عنوان “حضرت عیسی مارکس” در نشریه شهروند می خوانیم:

چپ گرایان علاقه ای به این یادآوری ندارند که میلیون ها انسان در آسیاب نظامی کشورهای کمونیست به قتل رسیدند. مسیحیان متعصب هم از یادآوری قرون وسطا به قرون تیره دلخور می شوند. دورانی که در آن اخلاقیات مطلق مسیحی بر عقل گرایی روم باستان تفوق یافت. قرون وسطا درس بزرگی برای غرب بود. این دوران به انسان غربی آموخت که چگونه ادعای واهی مذهبیون مبنی بر دوگانگی عقل و اخلاق را به کنار نهند. مارکسیست ها هم راه جداگانه ای نمی روند. اگر تمام مردم کشورهای کمونیستی در خیابان ها از گرسنگی هم بمیرند، باز هم مارکسیست ها حاضر به قبول این نیستند که ایدئولوژی آرمانی آنها هم یک نوع مذهب و هم یک نوع افسانه است. بدون هیچ استثنایی حمایت کورکورانه مارکسیست ها از نظام های تک حزبی شان در نهایت منجر به دیکتاتوری های ویرانگر شد. مدل دیکتاتوری کمونیستی یادآور نظام اخلاقی قرون وسطا است که در آن همه چیز یا سیاه است یا سفید. مذاهب افلاطونی جویای مدینه فاضله همچون مسیحیت و مارکسیسم تنها موفق به تباه کردن ارزش های انسانی بوده اند. +

از نظر تاریخی به نظرم دیگر این یاوه گویی ها دورانش سر آمده اما از آنجایی که تکرار برای ذهن در حال رشد بسیار مفید است، ما از طرفداران نظام فاسد و ضد انسانی سرمایه داری و دمکراسی بسیار ممنونیم که مسائلی را بازگو می کنند تا ما آن جوهره اصلی کمونیسم مارکس را با نقب زدن به تجربیات گذشته و رجوع به آرای اصیل مارکس بیشتر از قبل درک کنیم. البته این را هم باید روشن کرد که آغاز دوباره این دست حمله های هیستریک به کمونیسم از شروع اعتراضات وال استریت بر این حقیقت استوار است که بحرانهای ادواری نظام سرمایه داری در نهایت به پوسیده بودن و زوال آن تاکید دارد.

 کمونیسم علم است. علم رهایی طبقه کارگر از طبقه استثمار گر یعنی سرمایه دار. کمونیسم راه و روشی نیست که جامعه باید خود را با ان وفق دهد و مردم مجبور به رعایت قوانین از قبل نوشته شده آن شوند. کمونیسم علمی است که از نقد شرایط واقعا مادی موجود طبقه کارگر سرچشمه می گیرد.

 کمونیسم علمی است علیه نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی و با نقد مناسبات نظام سرمایه داری، تصویری از جامعه کمونیستی (که صدالبته همچنان ناروشن و نادقیق است) به دست می دهد. علمی است که می گوید برای از بین نابرابریها باید مالکیت خصوصی بر وسایل تولید لغو شود. صدها شوروی بیاید و برود هم این نقد بر نظام سرمایه داری هیچ تغییر نمی کند. در جامعه سوسیالیستی زندانی سیاسی نداریم. اعدام نداریم. محدودیت رسانه ای و مطبوعاتی نداریم. محدودیت تحزب نداریم. قدرت همچون نظام دمکراسی بین احزاب دست به دست نمی شود تا مردم بین سیاستهای آنها گیر کنند. مردم مستقیما و بطور مداوم در انجام امور جامعه نقش فعال و مداوم دارند و بر خلاف دمکراسی که تضمین می کند مردم در سیاست نقشی نداشته باشند، در سوسیالیسم همه تصمیمگیرها و اجرای آنها با مردم است. کسی آنها را بعد از انتخابات به خانه نمی فرستد تا در نبودشان هر کاری خواست انجام دهد.

 مارکسیسم ایدئولوژی نیست و علاقمندی نویسنده برای وصل کردن مارکسیسم به مسیحیت به نگرش ایدئولوژیکی خودش از دنیای پیرامون بر می گردد. از نظر دمکراتها دنیا سیاه، خاکستری و سفید است. اینها با سیاه دشمنانه، با خاکستری پوپولیستی و با سفید دوستانه رفتار می کنند. در دنیای ایدئولوژیک این انسانها، مذهب پایه و اساس همه چیز است حتی موجودیت حکومت مثلا سکولار خود (و نیک می دانیم شعار پایه آمریکای سکولار هم خدا پشتیبان شما باشد است). از نظر این طرز فکر عمیقا ارتجاعی و عقب مانده، مارکسیسم به عنوان علم نقد اقتصاد سرمایه داری تبدیل به یک ایدئولوژی می شود تا بتوان موجودیتش را به چالش کشید. چاشنی این وارونه جلوه دادن هم می شود حکومتهایی که حتی خودشان هم به کمونیستی بودن خود اقرار ندارند و تا آنجا پیش می رود که قذافی را هم یک چپگرای مارکسیست معرفی کند!

 دنیای دمکراسی پر است از انواع و اقسام باندهای مافیایی. از سیاسی تا اقتصادی. فساد اداری در تمامی کشورهایی که به اشکال گوناگون خود را دمکرات می دانند بیداد می کند. بحران اقتصادي در جهان بسياري از مخفي کاري هاي مقامات اداری در اروپا و آمریکا را دارد آشکار می کند و به تدريج فهرست بلندی از دخالت مقامات در مسايلی همچون پولشويی، رشوه، اختلاس، ارزش گذاری های جعلی و فروش غيرقانونی زمين و سواستفاده از موقعيت شغلي در حال افشا است. میزان پولی که به دلیل رشوه و فساد اداری در اروپا ناپدید می شود، به اندازه ی مجموع بودجه ی کشورهای عضو اتحادیه اروپا و حدود یک درصد مجموع درآمد ناخالص ملی آنهاست. +

 در حالیکه نیمی از مردم آمریکا و بخشی از جامعه اروپایی هنوز بیمه های درمان و پزشکی ندارند، بخش وسیعی از سیاستمداران آمریکایی و اروپایی بهترین و مدرنترین امکانات پزشکی را در اختیار دارند. در حالیکه وضعیت بیمه های پزشکی هنوز روشن نیست، یک کارگر و کارمند مجبور است با انواع مشکلات تعدیل نیرو، بیکاری، دستمزد کم و ساعات کاری زیاد هم بسازد (و اخیرا هم باید با افزایش سن بازنشستگی و کاهش حقوقشان هم مواجه شوند) اما هنوز نمی توانند به نیمی از امکانات رفاهی که در اختیار سیاستمداران و سرمایه داران حامی آنها است دسترسی داشته باشند.

 سران نیمی از کشورهایی که تا همین دیروز زیر پرچم دمکراسی با سران دیگر کشورهای دمکرات تر دست می دادند اکنون به عنوان دیکتاتور یا در حال سرنگونی اند یا سرنگون شده اند. اینها اکثرا رئیس جمهورهای مادام العمر بودند و هستند. حتی جمهوری اسلامی هم تا قبل از رویدادهای ۸۸ (که تلاش مسخره ای برای وارونه کردن روح سرنگونی طلبانه آن صورت پذیرفت) از جانب غرب به عنوان نوعی دمکراسی (با لقب مسخره دینی) به خورد دنیا داده میشد.

 دمکراسی نظامی است که اگر اجرا کنندگانش دمکرات نباشند، میشود بلای جان مردم. فرقی هم نمی کند کجا باشد. آمریکا، روسیه، اروپا! می تواند روسیه باشد با پوتینی که قانون محدودیت فعالیت سازمانهای مردمی را امضا می کند، یا سوئدی که قانون شنود مکالمات تلفنی در پارلمانش تصویب می شود، یا آلمانی که برای کاهش هزینه های دولت و تلاش برای بحرانی نشدن اقتصادش حقوقهای بازنشستگی را کاهش می دهد، یا آمریکایی که مخالف سیاستهای اقتصادی دولت را به جرم اغتشاشگر (روی جمهوری اسلامی سفید!) را به زندان می اندازد. اسپانیا هم که اینروزها شده مهد افشای جرایمی از قبیل پولشویی و رشوه گیری ریز و درشتهای دولتی!

 فکر می کنم طرفداران دمکراسی هم از گفتن این جمله بسیار خشمگین شوند که مهد دمکراسی و بازارآزاد (آمریکا) تنها کشور دمکرات دنیاست که از بمب اتم در جنگ استفاده کرده است. بمبی که در همان لحظه انفجار جان صدها هزار انسان بیگناه را گرفت. کشوری که بانی جنگ ویتنام و عراق و افغانستان بود. جنگی که نتیجه ای جز کشتار بجای نگذاشت. آن یکی رییس جمهور گند زد و این یکی رویش پاتیناژ می رود!…

دمکراسی نظام فاسد و ضد مردمی است چون مردم نقشی در آن ندارند. مردم فقط قدرت را تفویض می کنند به یک تعداد سیاستمدار و بعد از آن باید بروند به خانه شان چون قانون می گوید و اگر بخواهند وال استریت را تسخیر کنند جوابشان را با گارد ضد شورش و زندان می دهند.

مجلس سنا در آمریکا که براساس اصل دو کرسی برای هريک از ٥٠ ايالت تشکيل شده، برای ايالت وايومينگ همان تعداد کرسی دارد که برای ايالت کاليفرنيا با ٦٨ برابر جمعيت بيشتر. ازآنجا که بر اساس قانون اساسی يک اکثريت ٦٠ درصدی ازسناتورها برای تصويب يک متن ضروری است، کافی است که ٤١ سناتور، که يک هشتم جمعيت ايالات متحده را نمايندگی می کنند، مانع از تصويب هرلايحه قانونی شوند.  زمانی هم که رای دهندگان نارضايتی خود را ابراز مي کنند، طرفداران کنگره بطورجدی يادآور مي شوند که کاری نمي توان کرد زيرا کنگره هرقدر عملکردش خشک و پوسیده باشد، وجودش ناشی از اراده مقدس پدران بنيان گذاراست، یعنی آن گروه کوچک از حقوق دانان، بازرگانان و برده دارانی که دوقرن است ملت دربرابرآنها سرتعظيم فرود مي آورند!

رویه ای که در بالا توضیح داده شد در اتحادیه اروپا هم کماکان موجودیتش را حفظ کرده است. آلمان با ۹۹ کرسی و انگلستان، ایتالیا و فرانسه هر یک با ۷۸ کرسی طبیعی است که سیاستهای اقتصادی پیشنهادی دولت (اصطلاحا چپ) یونان با ۲۴ کرسی را می توانند رد کنند. آیا لازم است توجیحش را توضیح دهم؟ نکته اینکه اتحادیه اروپا سمبل دمکراسی در اروپاست! +

اصولا جنگها دستآورد نظام سرمایه داری است. در این نظام است که بخاطر مالکیت و بدست آوردن امتیازات اقتصادی لشگرکشیهایی صورت می گیرد. حتی اگر مستقیما امتیازات اقتصادی هم در میان نباشد (برای مثال افغانستان) اما همان دست آورد سیاسی هم در نهایت فقط برای تامین منافع اقتصادی است. جنگ عراق و افغانستان ابدا به سرنگونی حکومتهای دیکتاتور و ضد انسانی طالبان و صدام ربطی نداشت. (کما اینکه وضعیت تغییر چندانی نکرده است و هنوز شاهد دیکتاتوریهای مذهبی و نظام هستیم) این جنگی بود بر سر ارتقای توازن قوای سیاسی آمریکا در مقابل اسلام سیاسی و تاوانش را مردم افغانستان و آمریکا دادند. در طول سالها جنگ عراق بیش از یک تریلیون دلار هزینه شده است. این رقم برای رفع مشکل بیمه بهداشت و درمان نیمی از آمریکایها کافی نبود؟

ایدئولوژیهای مذهبی دست آورد جهالت در نظام سرمایه داری است. مسیحیت زمانی توانست اروپا را در دوران سیاه قرون وسطی فرو برد که از طرف حاکمان برای گسترش منافعشان امتیازات ویژه ای دریافت کرد. در همان آمریکا اگر ارادت خود را به کلیسا نشان ندهید بخت کمی برای رییس جمهور شدن دارید. اگر در اروپا قانون منع ختنه کودکان را امضا کنید ممکن است دیگر پشت میز سیاست ننشینید! اینها دست آورد نظام سرمایه داری است و نیک می دانیم سیستم دمکراسی چه بدبستانی به جریانات مرتجع و عقب مانده مذهبی دارد. همین حالا طالبان مجوز ورود به انتخابات را گرفته است! پارلمان آلمان در مقابل مشتی مرتجع که کودک آزاری بر اساس قوانین دینیشان امری عادی است کوتاه آمده است. این است دست آورد دمکراسی و نظام سرمایه داری برای بشریت.

در نهایت این واقعیت در مقابل ما قرار دارد که چرا حمله به کمونیسم با این ادبیات نازل و دروغ پردازانه شروع شده است؟ و جواب ما در خیابانهای آمریکا و اروپاست آنجا که مردم می گویند نظام سرمایه داری دیگر جوابگو نیست و لموند و وال استریت تیتر می زنند “حق با مارکس” بود. اکنون این دمکراتها هستند که خود را در مقابل این پرسش میابند که آیا پایان دیکتاتوریشان فرا نرسیده است؟

.

+ به خوانندگان به شدت توصیه می کنم برای آشنایی با آرای مارکس در مورد مقوله آزادی، نوشته های محسن ابراهیمی با عنوان مارکس و آزادی را که در شماره های ۱ تا ۳ نشریه کمونیسم کارگری منتشر شده مطالعه کنند.