خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
کسی هست او را نجات دهد؟
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در چهارشنبه 21 فوریه 2007

با امید به دوربین نگاه می کند! گویی کسی آن سوی دوربین هست و قرار است نجاتش دهد! امید او به فردا است، آیا کسی هست او را نجات دهد؟

او هفت سال دارد و همانند دیگر هم سن و سالانش، به خاطر سلطه شوم اسلام، بجای بازی و شادی در یک فضای امن و راحت، در مکانی آکنده از خشم و نفرت و به دور از عواطف انسانی و محیطی آزاد و کودکانه، و به دور از محیط گرم خانواده، باید قرآن بخواند! باید آموزشهای دینی ببیند!

او از این فضا راضی نیست. او نمی خواهد قرآن بخواند. او می خواهد با دوستانش بازی کند و شاد باشد. او می خواهد زندگی آرام و شادی را در کنار خانواده اش داشته باشد، اما اسلام و مرتجعین اسلامی، او و دوستانش را چنان زندانیان در بند، در یک محیط به شدت خفقان زده و در فضای رعب و وحشت برای یادگیری آموزشهای مذهبی به غل و زنجیر کشیده اند! او مجرم است چون بارها از این مدرسه مذهبی فرار کرده و نزد پدر و مادرش بازگشته! پس باید به غل و زنجیر کشیده شود. نخواستنی در کار نیست! او محکوم به گذراندن تعلیمات مذهبی و شستشوی مغزی است!

عکاسی که این تصویر را از یک مدرسه مذهبی در بنگلادش گرفته است، هم اکنون از طرف اسلامیستها تهدید به مرگ شده! او در هنگام گرفتن این عکس، که اتفاقا برنده مسابقه جهانی ورلد پرس آورد هم شده، به این  فکر می کرد که وضعیت این کودکان بهتر خواهد شد و وضعیتی که بر این مدارس حاکم است تغییر خواهد کرد، اما بر خلاف تصورش با تهدید اسلامیستها مواجه شد!

این اولین باری نیست که شاهد چنین اقداماتی از طرف اسلامیستها هستیم. شاید اولین باری باشد که با چنین تصویری روبرو می شویم ولی، سالهای زیادی است که کودکان، چه در کشورهای اسلام زده و چه در کشورهایی که جریانات اسلامی فرصت راه انداختن مدارس مذهبی را داشته اند، با چنین مواردی روبرو می شویم. این تنها یک نمونه کوچک از آنچه که بر سر کودکان در کشورهای اسلام زده می گذرد، است.

کودکانی که باید در یک فضای آزاد و امن و شاد، شخصیت یگانه خود را، با آموزشهای اصولی پیدا و رشد دهند، باید به زور در کلاسهای مذهبی نشسته و شستشوی مغزی شوند و ازشان مرتجعانی دیگر درست کنند!

بخاطر سلطه ارتجاعی حکومت اسلامی، سالهاست چنین وضعیتی در ایران هم وجود دارد! ما را نه با غل و زنجیر بر دست و پا، که با غل و زنجیر بر فکر و روانمان در کلاسهای مذهبی نگه می داشتند، داستان پیامبران، داستان روز قیامت، وصف حال جهنمیان و بهشتیان و ترس و وحشتی که بعد از آن دچارش می شدیم! همیشه کلاسهای دینی اینگونه بود و هست! ترس و وحشت یک پای ثابت تعلیمات دینی بود. ترس از مرگ، ترس از روز قیامت و خدا! خدا غل و زنجیری بر فکر و روان ما بود!

اگر از کلاس درس فرار می کردیم، کلاس را به تمسخر می گرفتیم و… با کتک (ما پسران اغلب با لگد و سیلی های آبدار تنبیه می شدیم، خودم یکبار خودکار لای انگشتانم هم گذاشتند!) و احضار پدر و مادر به مدرسه روبرو می شدیم! محکوم می شدیم که بچه مسلمانیم و باید تعالیم دینی ببینیم! باید قرآن بخوانیم!…

در پیمان نامه حقوق کودک که اتفاقا کشورهای با حکومت اسلامی نظیر ایران، آن را امضا کرده اند، آمده که ” دولتها باید حق ذاتي تمام كودكان براي زندگي را به رسميت بشناسند! باید تضمين کنند كه كودكي كه قادر به شكل دادن به عقايد خود است حق ابراز آزادانه‌ي اين عقايد را در كليه‌ي اموري كه به وي مربوط مي‌شود داشته باشد و متناسب با سن و ميزان رشد فكري كودك به نظرات وي اهميت لازم داده شود این برسمیت شناسی حقوق کودک برای زندگی، ظاهرا نباید خارج از محدوده خواست دولتها باشد! هیچ کودکی حق ندارد تعلیمات مذهبی نداشته باشد! کودک باید زیر حجاب اختناق مذهب باشد! حق زندگی تنها در اینصورت برای او برسمیت شناخته می شود! نباید شرایطی برای ابراز آزادانه عقاید برای او ایجاد شود! نباید کاری کنند عقیده غیر از آنچه که دولتهای عقب افتاده می خواهند برای کودک فراهم شود! تنها چیزی که اهمیت ندارد حقوق کودک و نظرات و خواست او است!…

کودکان از نظر فکری و جسه شاید انسانهای کوچکی باشند اما مشکلاتشان بسیار بزرگ است و یکی از این مشکلات بزرگ هم، مافیای مذهب است که هم اکنون زندگی میلیونها کودک را در سراسر جهان با مشکلات جدی روبرو کرده است. ما در دنیایی زندگی می کنیم که مجامع بین المللی آن دم از احقاق حقوق کودک می زنند، دولتها پیمان نامه های مختلفی در احقاق حقوق کودکان امضا می کنند و آن را به رخ هم می کشند و ادعا دارند که شرایط مناسب رفاهی را برای کودکان تامین می کنند درحالی که هر روز فریاد دادخواهی صدها هزار کودک، علیه بی حقوقی و استثمار و علیه جنگ به گوش می رسد…

image002