خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
یک ماه بعد از 18 تیر 13 سال پیش!
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در یکشنبه 8 جولای 2012

آن موقع سن و سال زیادی نداشتم. دنیای من همانند دیگر نوجوانان پر بود از بازی و شادی و رابطه من با سیاست چیزی در حد رابطه نهنگ و ماشین ریش تراش بود! اما به خوبی ان روزها را به یاد دارم. شلوغیهای خیابان (ما نزدیک میدان جمهوری زندگی می کردیم) و مانور موتورسوارها و نیروهای لباس شخصی. آن روزها برای ما رفتن به اطراف میدان انقلاب و کلا خیابان آزادی خط قرمز بود. اما یک شب به همراه چند تن از بچه محلها سعی کردیم تا نزدیکیهای کوی دانشگاه برویم. ابدا کارمان ربطی به سیاست نداشت یک ماجراجویی نوجوانانه بود! تنها چیزی که بجز دویدنها و از این کوچه به ان کوچه رفتن یادم هست، شمعهایی بود که مردم نزدیک به کوی دانشگاه در اطراف خیابان روی جویها روشن کرده بودند و بعضیها هم سعی داشتند پتو و لباس به جوانها بدهند. تقریبا همین تصویر را در اطراف درب اصلی دانشگاه تهران هم یادم هست. وقتی به خانه برگشتم و مادرم از موضوع با خبر شد فردایش ما را به سنندج برد و تا آخر تابستان 78 همانجا ماندیم.

اما در سنندج مردم بی تفاوت به موضوع نبودند. برادر بزرگترم که آنروزها (و نه این روزها) فعالیتهای اجتماعی داشت، روزنامه ها و مجلات مختلفی را به خانه می آورد تا اخبار را بشود دنبال کرد. آن روزها البته روزنامه ها به شدت امروز محدود نبودند و بعضی اخبار و مطالب را منتشر می کردند و در سنندج هم که عصرها روزنامه ها به شهر می رسید، دوروبر دکه های روزنامه فروشیها پر از جمعیتی می شد که تیترها را دنبال می کردند. به این ترتیب مردم در تلاش بودند تا به هر شکلی اخبار را بدست بیاورند.

چیزی که از یک روز تابستانی 78 یادم هست، تلاش کارگری ساده بود که از من خواست تیتر روزنامه های یک دکه روزنامه فروشی را برایش بخوانم. تیترها و بعضی نوشته های کوتاه را برایش می خواندم. سوالش هنوز در خاطرم هست: پسر خبری شده؟ و در واقع منظورش برایم کاملا واضح و روشن بود که اینها می روند یا نه؟

.
+
در سالگرد 18 تیر 78 سایت دانشجو نیوز گزارشی مفصل از این واقعه منتشر کرده