خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
از مقدمه ایدئولوژی آلمانی
/ / / /

‫مارکس و انگلس بيان برداشت ماترياليستی از تاريخ را در ايدئولوژی آلمانی، برای اولين بار با شرح‬  ‫مقدمات، ‬کار خود را آغاز میکنند. اين مقدمات مردم واقعی و زنده، فعاليت آنها و شرايط مادی‬ ‫فعاليت ‪‬آنهاست. فعاليت مردم دارای دو وجه است: توليد (رابطه مردم با طبيعت) و مراوده (رابطه‬ ‫مردم با يکديگر). توليد و مراوده عوامل تعيين کنندۀ يکديگر هستند، ليکن توليد، عامل قاطع است.‬

‫مارکس و انگلس، تز اصلی ماتريالیسم تاريخی، يعنی، نقش قاطع توليد مادی در زندگی جامعه‬ ‫را در تمام وجوه آن بسط و توسعه میدهند. توليد است که بين انسان و حيوان تمايز ايجاد میکند. اولين‬ ‫مقدمۀ تاريخ انسان اينست که مردم بايد زندگی کنند و چون بايد زندگی کنند غذا، آب، لباس و غيره‬ ‫میخواهند تا بتوانند “تاريخ را بسازند”. عامل تعيين کنندۀ يک جامعۀ معين شيوۀ توليد آنست. وجوه‬ ‫اصلی فعاليت اجتماعی به صورت انواع مختلف توليد ظاهر میشوند: توليد وسائل معيشت، توليد‬ ‫نيازها، توليد خود مردم، توليد روابط اجتماعی و توليد آگاهی.‬

‫در ايدئولوژی آلمانی، مارکس و انگلس نه تنها به بيان همه جانبۀ نقش قاطع توليد در زندگی جامعه‬ ‫میپردازند، بلکه عملا برای اولين بار، ديالکتيک تکامل نيروهای توليدی و روابط توليدی را آشکار‬  ‫میسازند. اين کشف بسيار مهم، در اين کتاب به صورت ديالکتيک نيروهای توليدی و مراوده بيان شده‬ ‫است.‬

‫نيروهای توليدی، شکل مراوده (روابط اجتماعی) را تعيين میکنند. با تکامل نيروهای توليدی، شکل‬ ‫قديمی مراوده، قدرت انطباق خود را با نيروهای مزبور از دست میدهد و به صورت غل و زنجير‬ ‫آنها درمیآيد. اين تضاد بين نيروهای توليدی و شکل مراوده، عامل تعيين کننده همه برخوردهای‬ ‫تاريخی است و به وسيله انقلابهای اجتماعی حل میشود. به جای شکل پيشين مراوده، که به صورت‬ ‫يک محدوديت درآمده است، شکل جديدی منطبق با نيروهای توليدی تکامل يافته تر به وجود می آيد.‬ ‫بدينسان، در طی کليه تکامل تاريخ، يک رابطه مستمر و پيوستگی‬  ‫بين مراحل پياپی آن برقرار‬ ‫میشود.‬

‫اين کشف کليد فهم کلیه فراگرد تاريخی را به دست داد و ارائه برداشت ماترياليستی از تاريخ را به‬ ‫عنوان يک نظريه لاينفک امکان پذير ساخت. کشف مزبور نقطه آغاز دوره بندی ‬علمی تاريخ و‬ ‫نظریه سازنده های ‬اجتماعی شد. و اثبات علمی اجتناب ناپذيری يک انقلاب پرولتاريائی و کمونيستی‬ ‫را ممکن کرد.‬

‫در ايدئولوژی آلمانی، مارکس و انگلس مراحل اساسی تکامل تاريخی توليد را بر اساس تکامل‬ ‫نيروهای توليدی بيان میکنند. تجلی بيرونی سطح تکامل نيروهای توليدی، تکامل تقسيم کار است. با‬ ‫هر مرحله از تقسيم کار يک شکل مالکيت (بيان قانونی روابط توليدی) نيز همراه است. قضايای‬  ‫اساسی مورد بحث که توسط مارکس و انگلس در ايدئولوژی آلمانی آمده است، در همان موقع نگارش‬ ‫کتاب نيز بر اين دلالت میکرد که نيروهای توليدی عامل تعيين کننده روابط توليدی هستند.‬

‫گذار از روابط تاريخی ابتدائی به مرحله بعدی تکامل اجتماعی، تحت تأثير مستقيم تکامل نيروهای‬ ‫توليدی و تقسيم کار، يعنی از طريق گذار از تقسيم ابتدائی و طبيعی کار به تقسيم کار به شکلی که‬ ‫متضمن تقسيم جامعه به طبقات است، صورت میپذيرد. اين گذار، گذار از يک جامعه ما قبل طبقاتی‬ ‫به جامعه طبقاتی است.‬

‫همراه با تقسيم اجتماعی کار، پديده های تاريخی ای نظير مالکيت خصوصی، دولت، و “بيگانگی”‬ ‫فعاليت اجتماعی نيز به وجود آمدند. همان طور که تقسيم طبيعی کار در جامعه بدوی عامل تعيين کننده ‫اولين شکل مالکيت قبيله ای (خانوادگی) است، همان طور نيز تقسيم اجتماعی فزاينده کار عامل تعيين‬  ‫کننده تکامل و تغييرات بيشتر اشکال مالکيت است. شکل دوم مالکيت، مالکيت باستانی‪ ،شکل سوم ‬‫فئودالی و شکل چهارم، بورژوائی است. اين گونه تحليل اشکال مالکيت، اساس نظريه مارکسيستی و ‫علمی سازنده های اجتماعی را به دست داد. مارکس و انگلس به طور مفصلتر ماقبل تاريخ ‬و مراحل  ‫عمده تکامل آخرين شکل مالکيت، يعنی بورژوائی را با دنبال کردن گذار آن از نظام صنفی به  ‫مانوفاکتور و از آن جا به صنعت بزرگ مقياس، بررسی میکنند.

‫تکامل نيروهای توليدی در جامه بورژوائی، دو پيش شرط عمده مادی، برای يک انقلاب پرولتاريائی‬ ‫و کمونيستی را فراهم میآورد: اول، سطح بالائی از توليد، که با غل و زنجيرهای مالکيت خصوصی‬ ‫ناسازگار و در عين حال برای سازمان بندی اجتماعی بر يک شالوده کمونيستی، ضروری است، و دوم‬ ‫پرولتريزه شدن انبوه مردم که به تشکيل يک طبقه انقلابی منجر میشود. انقلاب کمونيستی، تقسيم‬ ‫جامعه به طبقات و همراه با آن مالکيت خصوصی، تسلط سياسی و تبديل فعاليت مردم به نيروئی بيگانه‬   ‫با آنها را از بين میبر،؛ کاری که تحت اجبار برونی انجام میشود، يعنی کار مزدوری‪ ، ‬منسوخ‬ ‫میشود و خودفعالی‪ ‬اصيل افراد جايگزين آن میگردد.

‫مارکس و انگلس از توليد، پا به قلمروی مراوده، يعنی روابط اجتماعی، ساخت طبقاتی جامعه،‬ ‫همبستگی بين افراد، طبقات و جامعه مینهند.‬

‫آن دو سپس به بررسی روساخت‪  ‬سياسی يعنی رابطه بين دولت و قانون، با مالکيت میپردازند. آنها،‬ ‫علاوه بر موضوع های ديگر، جوهر دولت به طور اعم و دولت بورژوائی به طور اخص را آشکار‬ ‫میسازند. به اعتقاد آنها، دولت شکلی است که از طريق آن افراد يک طبقه حاکم منافع خود را ابراز و‬ ‫تحميل میکنند، و کليه جامعه مدنی (يعنی روابط اقتصادی) يک دوره در آن متجلی میگردد. دولت‬ ‫بورژوائی چيزی نيست بجز شکل سازمان بندی ای که بورژواها به دلايل درونی و برونی و به منظور‬
‫تضمين متقابل دارائی و منافع خود، مجبور به پذيرش آن هستند.‬

‫سرانجام مارکس و انگلس به اشکال مختلف آگاهی اجتماعی، روساخت ايدئولوژيکی میپردازند، و به‬ ‫ويژه رابطه آگاهی مسلط با طبقه مسلط را روشن میکنند. نکته مهم، ارائه کلاسيک راه حل‬ ‫ماترياليستی برای مسئله فلسفی عمده زير است: آگاهی هرگز نمیتواند چيزی بجز هستی آگاه باشد، و‬   ‫هستی انسانها فراگرد زندگی واقعی ‪‬آنهاست؛ آگاهی نيست که زندگی را تعيين میکند، بلکه زندگی است که عامل تعيين کنندۀ آگاهی است.

‫مارکس و انگلس ضمن ارائه خلاصه برداشت ماترياليستی از تاريخ چنين مینويسند: “اين برداشت از‬ ‫تاريخ بستگی دارد به توانائی ما، اولا در تبيين فراگرد واقعی توليد، که از خود توليد مادی زندگی آغاز‬ ‫میشود، و درک شکل مراوده مربوط و ساخته و پرداخته اين شيوه توليد (يعنی جامعه مدنی در مراحل‬ ‫مختلف) به مثابه بنياد همه تاريخ؛ و ثانيا نشان دادن آن در عمل در نقش دولت، تبيين همه ‫محصولات نظری و اشکال آگاهی، دين، فلسفه، اخلاق و غيره، و رديابی منشأ و رشد آنها از اين مبنا.‬

‫بدين ترتيب، البته همه چيز (و هم چنين، کنش متقابل همه اين جوانب مختلف بر روی يکديگر) را‬ ‫میتوان در کليت آن نمايش داد. [اين گونه ادراک] مجبور نيست که مانند برداشت ايده آليستی از تاريخ،‬ ‫در هر دوره به دنبال يک مقوله بگردد، بلکه هميشه بر روی پايه واقعی تاريخ ثابت باقی میماند.‬

‫ادراک يا برداشت فوق عمل را بر مبنای ايده تبيين نمیکند، بلکه شکل گيری ايده ها را بر مبنای عمل‬ ‫مادی تبيين میکند، و از اين رو بدين نتيجه میرسد … که نيروی سائق تاريخ، دين، فلسفه و همه انواع‬ ‫ديگر نظريه، نه انتقاد بلکه انقلاب است”

‫بعدها، مارکس در پيش گفتار کتاب خود به نام مقدمه ای بر انتقاد اقتصاد سياسی، به بيان کلاسيک از‬ ‫جوهر برداشت ماترياليستی از تاريخ پرداخت.‬  ‫مهمترين نتيجه ای که از برداشت ماترياليستی تاريخ در ايدئولوژی آلمانی، به دست می آيد ضرورت‬  ‫تاريخی و اجتناب ناپذيری يک انقلاب پرولتاريائی و کمونيستی است.‬

‫مارکس و انگلس، برعکس پيشينيان خود، يعنی تخيلیها، بر روی وجه اصلی و متمايز کننده کمونيزم‬ ‫علمی اصرار می ورزند: “برای ما، کمونيزم يک حالت از امور نيست که بايد استقرار يابد، آرمانی‬ ‫نيست که واقعيت مجبور است خود را با آن منطبق سازد. ما کمونيزم را جنبشی واقعی میخوانيم که‬ ‫حالت فعلی چيزها را از ميان برميدارد.”

‫در ايدئولوژی آلمانی، مارکس و انگلس برای اولين بار از ضرورت فتح قدرت سياسی توسط پرولتاريا‬ ‫صحبت میکنند و برای اولين بار عقيده ديکتاتوری پرولتاريا را مطرح میسازند: “اگر طبقه ای قصد‬ ‫تسلط دارد، حتی هنگامی که مانند مورد پرولتاريا تسلط آن به از ميان رفتن کامل شکل قديمی جامعه و‬  ‫تسلط به طور کلی منجر میگردد، بايد به منظور نشان دادن نفع خود به صورت نفع عام – که در آغاز‬ ‫مجبور به انجام آن است – ابتدا قدرت سياسی را به درست آورد”.

در اين قضيه‬  ‫مارکس و انگلس، دکترين ديکتاتوری پرولتاريا، به صورت جنينی، وجود دارد. مارکس در‬ ‫”تزهائی دربارۀ فوئرباخ”، به طرح اين قضيه پرداخت که در عمل (پراتيک) انقلابی، تغيير در شرايط‬ ‫زندگی مردم، تعادل يا تغييری در خود مردم است. در ايدئولوژی آلمانی، مارکس و انگلس، با نشان‬ ‫دادن ضرورت يک انقلاب کمونيستی، بر اين قضيه مهم صحه محکمتری میگذارند: “بنابراين، اين‬ ‫انقلاب، نه فقط بدين خاطر ضروری است که طبقه حاکم را نمیتوان به گونه ای ديگر سرنگون ساخت،‬ ‫بلکه بدين دليل نيز که طبقه سرنگون کننده، فقط در يک انقلاب میتواند خود را از همه کثافات عصرها‬
‫پاک کند و فراخور جامعه جديد گردد.”

‫عناصر اصلی محتوای ايدئولوژی آلمانی، که فشرده آن در فصل اول کتاب آمده است، از اين دست‬ ‫است.‬

.

متن کامل کتاب ایدئولوژی آلمانی، با ترجمه ای روان را می توانید از اینجا دریافت کنید. دسترسی دوم

مارکس و انگلس بيان برداشت ماترياليستی از تاريخ را در ايدئولوژی آلمانی، برای اولين بار با شرح‬مقدمات، ‬کار خود را آغاز میکنند. اين مقدمات مردم واقعی و زنده، فعاليت آنها و شرايط مادی‬

فعاليت ‪‬آنهاست. فعاليت مردم دارای دو وجه است: توليد (رابطه مردم با طبيعت) و مراوده (رابطه‬

مردم با يکديگر). توليد و مراوده عوامل تعيين کنندۀ يکديگر هستند، ليکن توليد، عامل قاطع است.‬

مارکس و انگلس، تز اصلی ماتريالیسم تاريخی، يعنی، نقش قاطع توليد مادی در زندگی جامعه‬

را در تمام وجوه آن بسط و توسعه میدهند. توليد است که بين انسان و حيوان تمايز ايجاد میکند. اولين‬

مقدمۀ تاريخ انسان اينست که مردم بايد زندگی کنند و چون بايد زندگی کنند غذا، آب، لباس و غيره‬

میخواهند تا بتوانند تاريخ را بسازند“. عامل تعيين کنندۀ يک جامعۀ معين شيوۀ توليد آنست. وجوه‬

اصلی فعاليت اجتماعی به صورت انواع مختلف توليد ظاهر میشوند: توليد وسائل معيشت، توليد‬

نيازها، توليد خود مردم، توليد روابط اجتماعی و توليد آگاهی.‬

در ايدئولوژی آلمانی، مارکس و انگلس نه تنها به بيان همه جانبۀ نقش قاطع توليد در زندگی جامعه‬

میپردازند، بلکه عملا برای اولين بار، ديالکتيک تکامل نيروهای توليدی و روابط توليدی را آشکار‬میسازند. اين کشف بسيار مهم، در اين کتاب به صورت ديالکتيک نيروهای توليدی و مراوده بيان شده‬

است.‬

نيروهای توليدی، شکل مراوده (روابط اجتماعی) را تعيين میکنند. با تکامل نيروهای توليدی، شکل‬

قديمی مراوده، قدرت انطباق خود را با نيروهای مزبور از دست میدهد و به صورت غل و زنجير‬

آنها درمیآيد. اين تضاد بين نيروهای توليدی و شکل مراوده، عامل تعيين کننده همه برخوردهای‬

تاريخی است و به وسيله انقلابهای اجتماعی حل میشود. به جای شکل پيشين مراوده، که به صورت‬

يک محدوديت درآمده است، شکل جديدی منطبق با نيروهای توليدی تکامل يافته تر به وجود می آيد.‬

بدينسان، در طی کليه تکامل تاريخ، يک رابطه مستمر و پيوستگی‬بين مراحل پياپی آن برقرار‬

میشود.‬

اين کشف کليد فهم کلیه فراگرد تاريخی را به دست داد و ارائه برداشت ماترياليستی از تاريخ را به‬

عنوان يک نظريه لاينفک امکان پذير ساخت. کشف مزبور نقطه آغاز دوره بندی ‬علمی تاريخ و‬

نظریه سازنده های ‬اجتماعی شد. و اثبات علمی اجتناب ناپذيری يک انقلاب پرولتاريائی و کمونيستی‬

را ممکن کرد.‬

در ايدئولوژی آلمانی، مارکس و انگلس مراحل اساسی تکامل تاريخی توليد را بر اساس تکامل‬

نيروهای توليدی بيان میکنند. تجلی بيرونی سطح تکامل نيروهای توليدی، تکامل تقسيم کار است. با‬

هر مرحله از تقسيم کار يک شکل مالکيت (بيان قانونی روابط توليدی) نيز همراه است. قضايای‬اساسی مورد بحث که توسط مارکس و انگلس در ايدئولوژی آلمانی آمده است، در همان موقع نگارش‬

کتاب نيز بر اين دلالت میکرد که نيروهای توليدی عامل تعيين کننده روابط توليدی هستند.‬

گذار از روابط تاريخی ابتدائی به مرحله بعدی تکامل اجتماعی، تحت تأثير مستقيم تکامل نيروهای‬

توليدی و تقسيم کار، يعنی از طريق گذار از تقسيم ابتدائی و طبيعی کار به تقسيم کار به شکلی که‬

متضمن تقسيم جامعه به طبقات است، صورت میپذيرد. اين گذار، گذار از يک جامعه ما قبل طبقاتی‬

به جامعه طبقاتی است.‬

همراه با تقسيم اجتماعی کار، پديده های تاريخی ای نظير مالکيت خصوصی، دولت، و بيگانگی“‬

فعاليت اجتماعی نيز به وجود آمدند. همان طور که تقسيم طبيعی کار در جامعه بدوی عامل تعيين کننده ‫اولين شکل مالکيت قبيله ای (خانوادگی) است، همان طور نيز تقسيم اجتماعی فزاينده کار عامل تعيين‬کننده تکامل و تغييرات بيشتر اشکال مالکيت است. شکل دوم مالکيت، مالکيت باستانی‪ ،شکل سوم ‬‫فئودالی و شکل چهارم، بورژوائی است. اين گونه تحليل اشکال مالکيت، اساس نظريه مارکسيستی و ‫علمی سازنده های اجتماعی را به دست داد. مارکس و انگلس به طور مفصلتر ماقبل تاريخ ‬و مراحل ‫عمده تکامل آخرين شکل مالکيت، يعنی بورژوائی را با دنبال کردن گذار آن از نظام صنفی به ‫مانوفاکتور و از آن جا به صنعت بزرگ مقياس، بررسی میکنند.

تکامل نيروهای توليدی در جامه بورژوائی، دو پيش شرط عمده مادی، برای يک انقلاب پرولتاريائی‬

و کمونيستی را فراهم میآورد: اول، سطح بالائی از توليد، که با غل و زنجيرهای مالکيت خصوصی‬

ناسازگار و در عين حال برای سازمان بندی اجتماعی بر يک شالوده کمونيستی، ضروری است، و دوم‬

پرولتريزه شدن انبوه مردم که به تشکيل يک طبقه انقلابی منجر میشود. انقلاب کمونيستی، تقسيم‬

جامعه به طبقات و همراه با آن مالکيت خصوصی، تسلط سياسی و تبديل فعاليت مردم به نيروئی بيگانه‬با آنها را از بين میبر،؛ کاری که تحت اجبار برونی انجام میشود، يعنی کار مزدوری‪ ، ‬منسوخ‬

میشود و خودفعالی‪ ‬اصيل افراد جايگزين آن میگردد.

مارکس و انگلس از توليد، پا به قلمروی مراوده، يعنی روابط اجتماعی، ساخت طبقاتی جامعه،‬

همبستگی بين افراد، طبقات و جامعه مینهند.‬

آن دو سپس به بررسی روساخت‪ ‬سياسی يعنی رابطه بين دولت و قانون، با مالکيت میپردازند. آنها،‬

علاوه بر موضوع های ديگر، جوهر دولت به طور اعم و دولت بورژوائی به طور اخص را آشکار‬

میسازند. به اعتقاد آنها، دولت شکلی است که از طريق آن افراد يک طبقه حاکم منافع خود را ابراز و‬

تحميل میکنند، و کليه جامعه مدنی (يعنی روابط اقتصادی) يک دوره در آن متجلی میگردد. دولت‬

بورژوائی چيزی نيست بجز شکل سازمان بندی ای که بورژواها به دلايل درونی و برونی و به منظور‬

تضمين متقابل دارائی و منافع خود، مجبور به پذيرش آن هستند.‬

سرانجام مارکس و انگلس به اشکال مختلف آگاهی اجتماعی، روساخت ايدئولوژيکی میپردازند، و به‬

ويژه رابطه آگاهی مسلط با طبقه مسلط را روشن میکنند. نکته مهم، ارائه کلاسيک راه حل‬

ماترياليستی برای مسئله فلسفی عمده زير است: آگاهی هرگز نمیتواند چيزی بجز هستی آگاه باشد، و‬هستی انسانها فراگرد زندگی واقعی ‪‬آنهاست؛ آگاهی نيست که زندگی را تعيين میکند، بلکه زندگی است که عامل تعيين کنندۀ آگاهی است.

مارکس و انگلس ضمن ارائه خلاصه برداشت ماترياليستی از تاريخ چنين مینويسند: “اين برداشت از‬

تاريخ بستگی دارد به توانائی ما، اولا در تبيين فراگرد واقعی توليد، که از خود توليد مادی زندگی آغاز‬ ‫میشود، و درک شکل مراوده مربوط و ساخته و پرداخته اين شيوه توليد (يعنی جامعه مدنی در مراحل‬

مختلف) به مثابه بنياد همه تاريخ؛ و ثانيا نشان دادن آن در عمل در نقش دولت، تبيين همه ‫محصولات نظری و اشکال آگاهی، دين، فلسفه، اخلاق و غيره، و رديابی منشأ و رشد آنها از اين مبنا.‬

بدين ترتيب، البته همه چيز (و هم چنين، کنش متقابل همه اين جوانب مختلف بر روی يکديگر) را‬

میتوان در کليت آن نمايش داد. [اين گونه ادراک] مجبور نيست که مانند برداشت ايده آليستی از تاريخ،‬

در هر دوره به دنبال يک مقوله بگردد، بلکه هميشه بر روی پايه واقعی تاريخ ثابت باقی میماند.‬

ادراک يا برداشت فوق عمل را بر مبنای ايده تبيين نمیکند، بلکه شکل گيری ايده ها را بر مبنای عمل‬

مادی تبيين میکند، و از اين رو بدين نتيجه میرسد که نيروی سائق تاريخ، دين، فلسفه و همه انواع‬

ديگر نظريه، نه انتقاد بلکه انقلاب است

بعدها، مارکس در پيش گفتار کتاب خود به نام مقدمه ای بر انتقاد اقتصاد سياسی، به بيان کلاسيک از‬

جوهر برداشت ماترياليستی از تاريخ پرداخت.‬ ‫مهمترين نتيجه ای که از برداشت ماترياليستی تاريخ در ايدئولوژی آلمانی، به دست می آيد ضرورت‬تاريخی و اجتناب ناپذيری يک انقلاب پرولتاريائی و کمونيستی است.‬

مارکس و انگلس، برعکس پيشينيان خود، يعنی تخيلیها، بر روی وجه اصلی و متمايز کننده کمونيزم‬

علمی اصرار می ورزند: “برای ما، کمونيزم يک حالت از امور نيست که بايد استقرار يابد، آرمانی‬

نيست که واقعيت مجبور است خود را با آن منطبق سازد. ما کمونيزم را جنبشی واقعی میخوانيم که‬

حالت فعلی چيزها را از ميان برميدارد.”

در ايدئولوژی آلمانی، مارکس و انگلس برای اولين بار از ضرورت فتح قدرت سياسی توسط پرولتاريا‬

صحبت میکنند و برای اولين بار عقيده ديکتاتوری پرولتاريا را مطرح میسازند: “اگر طبقه ای قصد‬

تسلط دارد، حتی هنگامی که مانند مورد پرولتاريا تسلط آن به از ميان رفتن کامل شکل قديمی جامعه و‬تسلط به طور کلی منجر میگردد، بايد به منظور نشان دادن نفع خود به صورت نفع عام – که در آغاز‬

مجبور به انجام آن است – ابتدا قدرت سياسی را به درست آورد“.

در اين قضيه‬مارکس و انگلس، دکترين ديکتاتوری پرولتاريا، به صورت جنينی، وجود دارد. مارکس در‬

‫”تزهائی دربارۀ فوئرباخ، به طرح اين قضيه پرداخت که در عمل (پراتيک) انقلابی، تغيير در شرايط‬

زندگی مردم، تعادل يا تغييری در خود مردم است. در ايدئولوژی آلمانی، مارکس و انگلس، با نشان‬

دادن ضرورت يک انقلاب کمونيستی، بر اين قضيه مهم صحه محکمتری میگذارند: “بنابراين، اين‬

انقلاب، نه فقط بدين خاطر ضروری است که طبقه حاکم را نمیتوان به گونه ای ديگر سرنگون ساخت،‬

بلکه بدين دليل نيز که طبقه سرنگون کننده، فقط در يک انقلاب میتواند خود را از همه کثافات عصرها‬

پاک کند و فراخور جامعه جديد گردد.”

عناصر اصلی محتوای ايدئولوژی آلمانی، که فشرده آن در فصل اول کتاب آمده است، از اين دست‬

است.‬

پاسخی بگذارید