خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
“بالاترین” و آزادی نقد مذهب
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 26 نوامبر 2010

گفتگوی این هفته من با مصطفی صابر به موضوع آزادی بیان در بالاترین مربوط شد. مباحث زیادی در این رابطه پیش آمده که در این مصاحبه، مصطفی صابر نکات قابل توجهی رو بیان می کنه. مصطفی در قسمتی از این مصاحبه می گه:

هر سایت و نشریه و نهادی بنا بر اولویت های خود موضوعاتی را برجسته میکند و بنوعی یک انتخاب سیاسی میکند. شما هر سیاست اطلاع رسانی که پیش بگیرید یک عده را ناراضی خواهید کرد و کنار میروند. چرا که در همه جوامع امروز (و بخصوص ایران) یک کشمکش بی امان سیاسی جریان دارد.

متن کامل مصاحبه در شماره 482 جوانان کمونیست منتشر شده که در زیر هم می خونید:

.

سیاوش شهابی: اخیرا اقدام یکی از سایتهای اجتماعی اینترنتی (بالاترین) در حذف لینکهای به زعم خود توهین آمیز به ادیان، بحثها و جدلهای فراوانی را حول مقوله آزادی بیان و عقیده ایجاد کرده است. ظاهرا از آنجایی که عده ای ميگويند نبايد عليه مذهب موضع گرفت و حرفى زد، چون اين توهين به عقيده مردم است و باعث تفرقه بين آنها ميشود چنین تصمیمی اتخاذ شده است. می گویند مردم ایران مسلمانند و نباید به عقیده آنها بی احترامی کرد. اکنون سوالهایی از این دست پیش آمده که معیار و ملاک مسلمان خطاب کردن مردم ایران چیست؟ آیا ادیان به این دلیل که شاید میلیونها طرفدار دارند، باید از نقد به هر سبک و شیوه ای مصون باشند؟ آیا برای آزادی بیان و عقیده می توان مرز و محدودیت تعریف کرد؟ نظر شما چیست؟

مصطفی صابر: اجازه بدهید اول در مورد بیانیه گردانندگان بالاترین در مورد “طرح یک ماههٔ حذف لینکهای توهین به ادیان از صفحه اول” یک نکته را بگویم. یک ادعا در بنیاد این طرح هست که ریاکارانه و پوچ است. اینکه گویا سایت بالاترین میخواهد آزادی بیان را برقرار کند و دقیقا بخاطر همین باید رعایت حال مذهبیون را هم بکند که آنها رنجیده نشوند و از سایت کنار نروند! اما هر سایت و نشریه و نهادی بنا بر اولویت های خود موضوعاتی را برجسته میکند و بنوعی یک انتخاب سیاسی میکند. شما هر سیاست اطلاع رسانی که پیش بگیرید یک عده را ناراضی خواهید کرد و کنار میروند. چرا که در همه جوامع امروز (و بخصوص ایران) یک کشمکش بی امان سیاسی جریان دارد. در ایران بخصوص جامعه بر سر حکومت مذهبی و جمهوری اسلامی قطبی شده است. در حالیکه حکومت مذهبی و اسلام دمار از روزگار مردم درمی آورد، سایت بالاترین به فکر رضایت و رعایت حال مذهبیون افتاده است که نکند به مقدساتشان توهین شود! این یک انتخاب سیاسی است که بنحو زمختی در لفافه آزادی بیان پیچیده میشود. حتی از لحاظ منافع بلافصل خود سایت مذکور نیز از پیش روشن است که در اثر سیاست جدید تعداد افراد بیزار از مذهب و حکومت مذهبی که از سایت کنار میروند بمراتب بیش از مذهبیونی است که به آن خواهند پیوست. خلاصه همانطور که خیلی از مراجعان سایت هم نوشته اند از این تصمیم بوی طرفداری از رژیم اسلامی می آید.

اما تکلیف آزادی بی قید و شرط بیان چه میشود؟ بحث آزادی بی قید و شرط بیان مربوط به رابطه جامعه و دولت است. نه این یا آن سایت و نشریه و غیره. دولت باید شرایطی را فراهم کند که هیچ سانسور و ممیزی در سطح جامعه برقرار نباشد و هرکس آزاد باشد هرچه میخواهد بگوید و منتشر کند و به نمایش درآورد و از جمله به مذهب و عقاید و همه “مقدسات” انتقاد و یا حتی توهین کند. اگر توهین بد است و ناخوشایند، لابد حرف توهین کننده خریدار نخواهد یافت و دفعه بعد یاد خواهد گرفت متین و مستدل حرف بزند. ولی حق آزادی بیان هیچکس نباید به بهانه “توهین به مقدسات” از او سلب شود. همینجا در پاسخ به این سوال که مرز آزادی بیان چیست، خلاصه بگویم که این نیز به رابطه دولت و جامعه برمیگردد و دولت حق ندارد هیچ حدی بر آزادی بیان قرار دهد. ولی باید تاکید کرد که این صرفا وجه حقوقی مساله است. دنیا با وجه حقوقی درست نشده و نمی شود. برسمیت شناسی آزادی بی قید و شرط بیان از سوی دولت تازه قدم اول در تحقق آزادی بیان است که همیشه تابعی از مبارزه سیاسی و طبقاتی و سطح توسعه اجتماعی در جامعه مفروض است. این البته بحثی است که جداگانه باید بیشتر به آن پرداخت.

ولی آیا یک سایت نمی تواند حتی الامکان رضایت طیف وسیعتری را جلب کند و فضای خوبی برای بحث و جدل و تبادل آراء بوجود آورد؟ چرا حتما میشود. اما این فقط وقتی ممکن است که سایت مذکور سیاست رادیکال و شفافی پیش بگیرد. یعنی اولا بگذارد که هرکس با هر عقیده و مرامی حرفش را بزند و ثانیا جواب بحث نظری و سیاسی را با بحث و استدلال بدهد. مهمتر، این ادعای دروغین که میخواهد رعایت حال همه را بکند، یا “بیطرف است” و خلاصه گویا بالاتر از جدال سیاسی جامعه قرار دارد را کنار بگذارد. (مشمئز کننده تر از این “بیطرفی” که ورد زبان میدیای زمان ما است وجود ندارد.) معلوم است که طرفداران رژیم و مذهبیون از بحث های ضد مذهبی دلخوشی ندارند. خوب این مشکل آنهاست که از یک رژیم ضد انسان حمایت میکنند و یا نمی توانند جواب بحث دیگران را بدهند و بقیه را قانع کنند. پس لطفا بروند مشکل شان را حل کنند. حتی میشود بهشان فرصت بیشتر داد تا بیایند حرف بزنند اما نمی شود برای رضایت آنها جلوی حرف و بحث دیگران را گرفت. این دومی دیگر آشکارا احمق فرض کردن مخاطب است. (اینرا بدرست خیلی ها به گردانندگان سایت بالاترین گفته اند.) در نتیجه دفاع از آزادی بی قید و شرط بیان در این چهارچوب معین هم تنها از عهده کسانی بی می آید که پشت نقاب “بیطرفی” پنهان نمی شوند، از ابراز هیچ عقیده و بحثی هراس ندارند و میتوانند جواب هر بحثی را بدهند و نشان بدهند که منفعت آدمیزاد در این است که به هیچ مذهب و خدا و پیر و پیغمبر و هیچ خرافه و دگم و ملت پرستی و ایدئولوژی پرستی آغشته نباشد.

اما در مورد “ملاک مسلمان خطاب کردن ملت ایران”، باید گفت دادن هویت مذهبی و ملی به انسانها نه فقط بی پایه و ساختگی است که بوی خون و جنایت میدهد. این قابل فهم است که انسانها به فرهنگ و سابقه معینی دل بسته باشند (گو اینکه همین هم در فرهنگ جهانی بسیار متنوع و متلونی که بوجود آمده رنگ می بازد) اما هویت تراشی برای انسان نقطه شروع ایجاد تفرفه و نفرت و جنگ بین انسانها بر سر موهوماتی چون مذهب و ملیت و نژاد و غیره است. یک وقتی انسانها را براساس عرق خونی، قبیله ای، همشهری گری، هم محله ای و هم ولایتی به جان هم می انداختند، حالا به نام ملیت و مذهب و رنگ پوست و شناسنامه انسانها را تکه پاره میکنند و به جان هم می اندازند. بنا بر این خود مذهب است، و نه نقد مذهب، که تفرقه انداز است. ریشه این مساله در این حقیقت است که مناسبات حاکم بر جوامع موجود بر اساس تقسیم انسانها استوار است. تقسیم انسانها به طبقات مالک و غیر مالک، خریدار نیروی کار و فروشنده نیروی کار، سرمایه دار و کارگر. در نتیجه این مناسبات به هر عاملی که بین انسانها تفرقه بیندازد چنگ میبرد و منافع خود را روی آن سوار میکند. تبعیض جنسی، تبعیض ملی، تبعیض نژادی، تبعیض مذهبی، در واقع نهایتا انعکاس تبعیضی است که اتفاقا ورای جنیست و ملیت و نژاد و مذهب در بطن جامعه حاضر وجود دارد: تبعیض بین بردگان و صاحبان، بین فروشندگان نیروی کار با خریداران و استفاده کنندگان آن. چنانکه می بینید گرچه ملت کرد و ترک و عرب و فارس را به جان هم می اندازند، اما در درون همان “ملت” فخیمه فارس و عرب، یا مسلمان و مسیحی و غیره، این طبقه مالک و سرمایه دار است که حکم میراند. در واقع بر پایه این تمایزات و تفرقه قومی و مذهبی، بازار بردگان ویژه خود را میسازد (که نام کشور و دولت – ملت بر خود گرفته) و هر روز از بین میلیونها “هم وطن”، “هم نژاد”، “هم مذهب” بردگان خود را در ازای مزد و تامین یک زندگی بخور و نمیر اجیر میکند و به استثمار میکشد. حرف هم بزنند آنها را با همان چماق مذهب و ملیت و افتخارات و غرور گذشته و “مقدسات مذهبی و ملی” سرکوب میکند. در نتیجه بحثی نامربوط تر از این نمی تواند باشد که ملاک “مسلمان بودن ملت ایران” چیست. به نظرم بحث واقعی این است که چطور مردم ساکن این جغرافیای زیبا در این کره زیباتر را متحد کنیم تا خود را از شر جمهوری اسلامی و هر حکومت متکی بر مذهب و قومیت خلاص کنند و زندگی را بدست خود سازمان دهند بنحوی که تعالی هر فرد بمعنای تعالی همگان باشد.