خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
کشتن برای کشتن
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در چهارشنبه 1 دسامبر 2010

جمهوری اسلامی می کشد برای کشتن. برای کشتن یک جامعه. جامعه ای که در حال کشته شدن است. جامعه ای که از قرار محکوم است به اینکه فرهنگ مردمش همین است. به اینکه مسلمانند و مسلمان قصاص می کند. به اینکه جامعه دچار خشونت است و خیلی چیزهای دیگر. جامعه ایران محکوم به کشتن و کشته شدن است. از کشتن زندگی تا کشته شدن انسانیت. بلوا قشنگ می نویسد که هشت سال پیش روزی که لاله سحرخیزان به قتل رسید، جهان صاحب یک «مقتول» و یک «قاتل» شد و اکنون در این سحرگاه خونین و سیاه جهان صاحب یک «مقتول» و چندین «قاتل» شد و این ثمره‌ی دوام و بقای جمهوری اسلامی است.

حالا با یک اعدام دیگر روبرو هستیم و موجی از نفرت. موجی از تحلیلهای آنچنانی. موجی که حق دارد نفرت بکارد و حق ندارد. جامعه ما اگر به قول بعضیها بیمار است، دلیل بیماریش اش اسلام و حکومت اسلامیست که چونان مار بوا جامعه ما را در چنبره خود گرفته است. قوانینی که جاری است، فرهنگی که جاری است و حتی آداب حرف زدنمان را هم این بیماری مزمن قرن 21 است که پدید آورده. رویدادی که پیش آمده نیازی به تحلیلهای آنچنانی ندارد، نیازی نیست بگوییم چه فردی مقصر است. نباید از ناصر محمد خوانی نفرت داشت یا از کودکی که صندلی از زیر پا خالی کرده یا مادری که نبخشیده یا زنی که عشقی پنهان بوده. در محکمه افکار عمومی، همه می دانند مجرم کیست فقط باید آن را به زبان آورد. به قول تولستوی، ما باید از آن چیزی سخن بگوییم که همه می دانند اما یارای گفتنش را ندارند. مسبب اوضاع جامعه ایران، اسلام و حکومت اسلامی است و تا این بیماری مزمن قرن 21 وجود دارد، لاله ها و شهلاها و ناصرها قربانی می شوند. اسلام است که عشق را پنهان می کند، اسلام است که زن را شیطان و گناهکار جلوه می دهد، اسلام است که روابط عاشقانه را با داغ ننگ رسوا می کند، اسلام است که فرهنگ عقب مانده مرد سالار را در جامعه بازنشر می کند، اسلام است که خون در برابر خون را پیش روی جامعه نهاده است. اسلام است که چرخ می زند و نکبت به بار می آورد، اسلام است که قوانین جاری این جامعه از آن گرفته شده است…

.

+ این شعر از عبدالقادر بلوچ، خیلی حرفها دارد…

++ یادم هست مینا احدی در یکی از نوشته هایش خاطره ای از شهلا آورده بود که خیلی دوست داشت بعد از آزادیش به اروپا برود و باقی عمرش را مثل آدم زندگی کند. همانطور که خودش دوست داشت. شهلا به زندگی امید داشت. به آینده روشنی که برای خودش ترسیم کرده بود امید داشت و فکر می کنم آنچنان هم که در اخبار آمده، تا زمانیکه پای چوبه دار می آید و میبینید که واقعا قرار است اعدام شود، همچنان امید داشت که همه اینها خواب و خیال باشد. همه اینها، باز هم یکی از همان چند بار قرار اعدامی باشد که لغو شده بود. شهلا امید داشت مثل همه ما…

+++ اینجا باید به بندی از اطلاعیه کمیته علیه اعدام در خصوص اعدام شهلا اشاره کنم که می نویسد:

بعد از قتل همسر ناصر محمد خاني ٬ حکومت اسلامي در صدد يافتن يک قاتل بود که او را بکشد و پرونده را مختومه اعلام کند چه کسي بهتر از يک زن که ميتوانند از او تصوير شيطاني بسازند و عليه او فضا سازي کنند. آنها شهلا را شکار کرده و با شکنجه و آزار و اذيت بيرحمانه او را وادار به اقرار کردند و سپس حکم اعدام شهلا را صادر کردند. به اصطلاح قاضيان پرونده هيچگاه به ابهامات متعددي که وکلاي پرونده مطرح ميکردند٬ نيم نگاهي نيز نيانداختند و شهلا را بارها تا پاي چوبه دار بردند. اگر او را از نه سال قبل  نکشتند بدليل اعتراضات بين المللي و اعتراضات گسترده در داخل ايران به اين حکم وحشيانه بود. شهلا يک مورد شناخته شده بود و حکومت جرات نميکرد او را اعدام کند. اکنون که نگاهها به ايران جلب شده و بدليل کمپين جهاني نجات سکينه ٬ نفرت و انزجار بين المللي عميقي عليه اعدام و سنگسار در دنيا در جريان است٬ حکومت اسلامي تصميم گرفت ٬ يک زن سرشناس ديگر را که قبلا  قصد اعدامش را داشت٬ بکشد تا نشان دهد که از کشتن دست نميکشد… #