خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
نه شرقی نه غربی شعاری ارتجاعی است
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در جمعه 16 اکتبر 2009

با حساستر شدن اوضاع سیاسی ایران در طول چند هفته گذشته و داغ شدن بحث تظاهرات میلیونی در 13 آبان و خراب کردن دوباره مراسمی دوتی بر سر رژیم اسلامی، جنبشهای سیاسی موجود در جامعه برای فراگیر کردن سیاستهای خود، تلاش می کنند. در این میان جریان ارتجاعی ملی اسلامیون به عنوان مدافعان همیشگی اسلامی سیاسی، که این روزها دفاع از موسوی و کروبی را پیشه کرده اند، با طرح شعار نه شرقی نه غربی دولت سبز ملی، قصد انحراف و در نهایت فایق شدن بر جنبش انقلابی مردم را دارند.

از قرار تز ارائه این شعار، اعلام عدم وابستگی به شرق و غرب و خواست تشکیل دولتی که از منافع ملی دفاع کند ( نظیر مسائل دریای مازندران .نام خلیج فارس .جزایر سه گانه .ارتباط با جهان غرب و …) اما این در واقع دروغی برای لاپوشانی واقعیت پشت پرده است. این شعار دارد از جمهوری اسلامی دفاع می کند. هدفش نشانه گرفتن کلیت حاکمیت اسلامی نیست. می خواهد ان را حفظ کند و تحت لوای آن دولتی که قرار است موسوی رئیسش باشد تشکیل دهد.

شعار نه شرقی نه غربی را بخصوص انقلابیون دهه 50 و 60 به خوبی می شناسند و می دانند با این اسم رمز، چطور جریانهای مترقی جامعه سرکوب شدند و یک انقلاب به خاک و خون کشیده شد. نه شرقی در مقابل کمونیسمی که نمایندگیش را در آن دوران به دست شوروی داده بودند و مدرنیزاسیونی که غرب و مشخصا امریکا نمایندگیش می کرد. این شعار، بر خلاف آنچه که گفته می شود، اتفاقا برامده از ایدئولوژی مخوف اسلامی است که قصدش اشاعه وگشترش اسلام است. سياست خارجي از ديدگاه اسلام و اصول و مباني آن از منظر قرآن در اسلام، نوعي از سياست است که در چارچوب يک سياست جهاني مبتني بر رسالت جهاني، تبيين مي گردد. اسلام معتقد است بايد يک حکومت واحد جهاني تحت لوای اسلام به وجود آيد که مسئله صدور انقلاب اسلامي، پس از شعار نه شرقي و نه غربي، پايه اصلي سياست خارجي حکومت اسلامي و اصل اساسی حیات ضد انقلاب اسلامی شد که توسط خمینی تئوریزه گردید. اين شعار، چنان نفوذي بر کل نظام جمهوري اسلامي دارد که اگر از سيستم حکومتي حذف شود، ماهيت ضد انقلاب اسلامي مسير ديگري غير از استراتژي ايدئولوژيک خط خمینی به خود می گیرد. دقیقا بر اساس همین طرح و تئوری است که موسوی بازگشت به راه خمینی را پیشه کرده است. جریان ملی اسلامی که با هر نوع مدرنیزم و مدنیت و جامعه آزاد سر مخالفت و دشمنی دارد، هم سو و هم پیمان با جریان ارتجاعی راه سبز موسوی و همین سیاست ارتجاعی صدور انقلاب اسلامی، این شعار را مطرح کرده و بر آن می کوبد.

شعاری که در دهه 60 با بهره گیری از آن بر سر زنان حجاب کشیده شد، با همین شعار قوانین اسلامی را به جامعه تحمیل کردند، با همین شعار یک آپارتاد مخوف جنسی راه انداختند. با همین شعار فاجعه 67 روی داد و شریفترین انسانها قتل عام شدد. حالا بر اساس همان تز موسوی که می گوید جمهوری اسلامی یک کلمه کمتر و بیشتر نه، این شعار طراحی شده است. و چرا که نه؟ مگر موسوی التزام به قانون اساسی و بازگشت به راه خمینی را پیشه نکرده است؟

در ثانی این شعار معلوم نیست کدام هدف و خواست عمومی را دارد مطرح می کند. در خودش گم و نامفهوم است. در نهایت همان حفظ رژیم اسلامی را به ذهن متبادر می کند. قرار است لغو حجاب اجباری، لغو اعدام و سنگسار، آزادی بیان، حقوق برابر زن و مرد، حقوق کارگر و… را مطرح کند؟ که صدالبته چنین نیست. نباید اجازه داد که چنین شعارها و مطالبات ارتجاعی از سوی بخش لمپن جامعه (اسلامگرایان) مطرح گردد.

در مقابل چنین شعارهای ارتجاعی، باید شعاری مثل آزادی برابری جمهوری انسانی سر داد، که دارد کل صف آزادی خواهی، مدنیت و انسانیت را نمایندگی می کند. شعاری که انسان را محور قرار داده و می خواهد اختیار را به او باز گرداند.

پ ن: نگاه کنید به اوضاع سياسي موجود و طبقه كارگر همچنین پیشنهاد می کنم برای درک بهتر از ماهیت جنبشهای موجود در انقلاب حاضر، نوشته سه جنبش، سه آينده از منصور حکمت را بخوانید.
.