خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
رشته ‌های پیچ‌ در پیچ فرایند انسان شدن – قسمت سوم
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در سه‌شنبه 25 ژانویه 2011

اگر ما تاریخچه گسترش جغرافیایی انسان ها را از این زاویه مورد بررسی قرار دهیم، روشن خواهد شد که به چه دلیل فلات سرد و بارانی کوهستان های آند در آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی فرهنگ و تمدن پیشرفته ای به منصه ظهور رسانده است، و نه سرزمین های گرم و پست آب رفتی در آمازون. کوه های اند در اثر رانده شدن آمریکای جنوبی به سمت غرب، بر اثر نیروهای زمین ساز، به آسمان سرکشیده اند، و در این جریان آتشفشانهای زیادی نیز سربرآورده اند و فوران کرده اند، سنگ های آکنده از مواد معدنی را به وجود آورده اند. بر عکس، گود افتاده ترین و پست ترین بخش منطقه ی آمازون دارای خاک بسیار فقیری است که جزو بی حاصل ترین زمین های دنیا به شمار می آیند.

وقتی بورنئو یا سوماترای کم جمعیت را با جاوه بسیار پرچمعیت مقایسه می کنیم، این تفاوت در تامین مواد معدنی زمین خود را باز هم بارزتر نشان می دهد. جاوه یک جزیره آتشفشانی است با خاکی آکنده از مواد معدنی، در حالی که بورنئو و سوماترا دارای زمین های بی حاصل هستند.

هند در کنار چین با زمینهای بادرفتی و دره های حاصلخیز رودخانه هایش دومین کشور پر جمعیت جهان است. به رغم آب و هوای مونسونی نامطمئن چند هزار سالی است که این شبه جزیره جمعیت انبوهی را در خود جای داده است. حاصلخیزی زمین های مسیلی (به جایی اطلاق می‌شود که «سیل» درآن جاری شود، محل عبور سیل «رودخانه فصلی» نیز نامیده می‌شود) رودخانه های هیمالیا از یک سو و مواد معدنی آزاد شده از سنگ های آتشفشانی در اثر عوامل جوی در بلندی دکان در بخش مرکزی هند از سوی دیگر پایه های مواد غذایی را برای این منطقه پر جمعیت تولید و تامین می کنند. همچون اروپای تازه از دوران یخ بندان بیرون آمده و نواحی حاشیه اقیانوس منجمد شمالی در آمریکا، و تا حدودی سرزمین های پیرامونی دریاچه های بزرگ، چنین مراکزی را برای تراکم جمعیت فراهم می سازند. حتی امروز نیز تصویر گسترش جغرافیایی انسان ها پیوند نزدیکی با حاصلخیزی خاک و مواد معدنی آن را نشان می دهد. به مرحله عمل در آوردن سیستم کود دهی مصنوعی بزرگترین انقلاب از زمان ابداع کشاورزان بدین سو بوده است. این که ما برای آماده ساختن زمین برای کشت به مثابه یک فرایند همان واژه ای را به کار میگیریم که برای دست آوردهای دیرپای او (فرهنگ) به کار می بریم، یعنی culture نشان دهنده ماهیت مشترک این دو فراگرد است.

در این نباید تردید کرد که فرهنگ به نیروی محرک نوین تکامل انسان تبدیل شد که از تسلط بر تولید پدید آمد، و اساسا با تجهیزات بیولوژیکی انسان در رابطه است. فقط می تواند از تکبر بی پایان ما سرچشمه بگیرد که می خواهد ریشه خود را انکار کند و در فرهنگ یک چیز به کلی بکر و تازه ای مشاهده می کند. از این رو تفکر و تعمق درباره سرچشمه و منشا بشر به هیچ روی دستاوردهای فرهنگی انسان را کم ارزش نمی کند، بلکه روشنگری ضروری پایه ای است که بنای فرهنگی روی آن ساخته می شود. انسان فقط یک موجود فرهنگی نیست، بلکه همچنین نتیجه تکامل طبیعی هم هست. این تکامل طبیعی همراه با تعداد زیادی شرایط کلی در طی میلیون ها سال موجب شده تا موجود در حال انسان شدن را انسان کرده است.

این فراگرد تکامل نه بر زنجیره اتفاقات مبتی است و نه بر سرنوشت و تقدیر. مشاجرات قدیمی درباره منشا انسان ها در جبهه های اشتباه انجام می گیرند. ما هر چه بیشتر درباره فراینده های سیر تکاملی خودمان اشراف پیدا کنیم به همان نسبت ویژگی ها و مشکلات مان را بهتر درک می کنیم و به همان میزان می بایستی به ارتباط تنگا تنگ خود با طبیعت آگاهی روشن تری پیدا کنیم، با طبیعتی که از آن سرچشمه گرفته ایم و بخشی از آن در ما باقی مانده است. این که ما می توانیم منشا خودمان را بهتر از گذشته درک کنیم، ما را وادار می سازد تا نه تنها در برابر دیگر انسان ها با مسئولیت بیشتری عمل کنیمُ بلکه همچنین نسبت به طبیعت نیز با مسئولیت تر رفتار کنیم. شاید ما به این دلیل این قدر ژرف در بحران محیط زیست غرق شدیم، چون انسان های زیادی نسبت به سرچشمه ی خود بی توجهی می کنند و خود را بالاتر از طبیعت می پندارند.

.

+ از کتاب پیدایش انسان / نوشته یوزف ه.رایش هلف / ترجمه سلامت رنجبر / نشر آگه / تهران 1389 / صفحات 385 الی 394