خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
زن، در اين دنياي وارونه، از كانگ هوسون تا جمهوري اسلامي
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در شنبه 7 فوریه 2009

از هفته گذشته رسانه‌هاي كره‌ جنوبي در ميان بهت و ناباوري مردم اين كشور، به بررسي جزئيات پرونده جنايت‌هاي كانگ هوسون، مرد جواني كه 7 زن را به قتل رسانده است، پرداخته‌اند. اين مزرعه دار 38 ساله كره اي تا‌كنون به قتل حداقل 7 زن و دختر جوان اعتراف كرده و گفته است كه بعد از قتل قربانيان خود، اجساد آنها را در گورهاي كم عمقي در حومه سئول دفن كرده است. به گزارش پليس سئول، اين مرد تمامي قربانيان خود را در ديسكوها و بارهاي اين شهر و يا در ايستگاه‌هاي اتوبوس شكار مي‌كرده.”

اين بخشي از خبر جنايتي است كه تمام نشريات و سايتهاي خبري ايران و جهان پنج شنبه گذشته منتشر كردند. كل خبر در همين چند خط خلاصه شده و برخي از نشريات هم با بهره گيري از ذوق انشانويسي سردبير صفحه حوادث، آب و تاب بيشتري به خبر داده اند و عكسهايي را هم چاپ كرده اند. اما يک نکته، که بعنوان يک جمله ساده در گزارشات منتشر شده نيامده و از ان گذشته اند، به واقعياتى فراتر از قاتل اشاره ميکند: تمام قربانيان اين جنايت زن بوده اند كه اين ما را به جمهوري اسلامي مي رساند!

جنايت كانگ هوسون ما را در مقابل اين پرسش قرار مي دهد كه چرا تنها زنان؟ اين سوال است كه ما را به جمهوري اسلامي مي رساند و از جمهوري اسلامي مجددا به كانگ هوسون! جواب سوال را بايد در جامعه اي سنتي، عقب مانده و مرد سالار يافت. قرآن و اسلامى که جمهوري اسلامي نماينده آن است، اسلامي كه منشاء و سرچشمه ارتجاعى ترين و عقب افتاده ترين نظرات و احکام در باره زن است. مرد نه تنها حامى و قيم زن، بلکه بهره کش مستقيم و داراى حق آب و گل بر زن تعريف شده است. در اين توحش افسار گسيخته، در اين ديدگاه كپك زده، زن نه يک انسان، بلکه يک برده تمام عيار است. براي همين است كه در جمهوري اسلامي و كلا جوامع اسلامي زن حقوقي ندارد، موجوديتي ندارد و شرايط براي اعمال يك آپارتايد جنسي مخوف فراهم شده است.

نگاه ضد زن و عقب مانده اسلام به زن، کليد حل معماى جنايت هوسون است. اشتباه نكنيد او مسلمان نيست اما نفس هر دو مشتكر است. هر دو مورد بايد بعنوان نمونه هاى جنايتکارانه خشونت عليه زنان و تبليغ و تطهير خشونت عليه زنان فهميده شوند. منشاء اين خشونت، دنيايى است که زن را در هزار و يک راه و رسم و قانون و سنت زمخت و ظريف، قابل ستم و کم ارزش تعريف کرده است و آگاهانه و عامدانه، و در اغلب موارد به خشونت آميزترين شيوه ها، راه رهايى زن و خروج او از موقعيت قربانى را سد ميکند. آنجا كره جنوبي است و انگار زن خيلي آزاد است و اينجا ايران است و زن خيلي زنداني. شباهت و تفاوت وضعيت زنان در اين دو جامعه در همان نگاه اول مساوي است. اگر در ايران جمهوري اسلامي، اسلام و قوانين ضد زن حكم مي راند، در كره نه يك حكومت يا دين يا مشتي آدم مغز معلول، كه سنتهاي عقب مانده و نگاه تحقير آميز جامعه مردسالار به زن است كه چنين فجايعي را رقم مي زند. جز اين است كه زن آواره ترين و بي حقوق ترين موجود در آن جوامع به اصطلاح پيشرفته و متمدن است؟ اين فرهنگ عقب مانده تاريخا محصول طبقات حاکمه در هر دو کشور است، فرهنگى است که تنها بدرد سودآورى سرمايه ميخورد.

اگر داستان زندگي زنان در حاکميت جمهوري اسلامي٬ داستان زندگي قربانياني چون کبري رحمانپو هار٬ فاطمه حقيقت پژوه هاست، داستان زن و حقوق زن در آن سوي زمين هم زناني است كه توسط كانگ هوسون ها قصابي شده اند. در زیر حاکمیت آپارتايد جنسي و كالا بودن زن، آنچه بر سر زن مي آيد، آزار و تحقير هر روزه است، بي تاميني مطلق و محروميت کامل است، زن موجوديت مستقلي ندارد٬ ناموس مرد و ملک او به شماره ميرود، يا برده جنسي است يا ناموسي است كه در شيشه مي كنندش! براي تفريح مي توان به ديسكو و بار رفت و با زن تفريح كرد! وقتي زن در صحنه اقتصادى نابرابر و تحت تبعيض باشد، در صحنه سياسى و فرهنگى هم نميتواند برابر باشد. اين نگاه جامعه سرمايه داري و بازار آزاد و تناقضات دنياي دمكراسي است.

اما پس زدن اين فرهنگ غلط و پوسيده كار ما و حزب كمونيست كارگري است. ما فرهنگ مردم را عوض ميکنيم. بجاى اين که بيايند و نيمى از جامعه را قربانى بکنند، ميتوان آن فرهنگ را قربانى كرد و ما ان فرهنگ مرد سالار و ضد زن را از بين مي بريم. ما مردم مترقى و پيشرو آن مملکت را بسيج ميکنيم و سازمان ميدهيم. ما کنار هر مدرسه دخترانه يا هر مدرسه مختلطى که قرار است در آن مملکت وجود داشته باشد، راديکالهايى را ميگذاريم که جلوى اوباش را بگيرند. ما قوانينى را ميگذرانيم و اين قوانين را با بودجه‌هايى تضمين ميکنيم که ضامن شرکت زنان در فعاليت اجتماعى باشد، جلوى تحريک عليه آنها را بگيرد، جلوى نيروهاى قشرى و عقب مانده را بگيرد. ما کارى خواهيم کرد که کسى که مزاحم امر رهايى زن و امر برابرى زن و مرد بشود، جامعه او را به چشم خطاکار نگاه کند، درست مثل کسى که مزاحم بهداشت مردم شده، کسى که مزاحم خوشبختى آدمها بطور کلى شده، درست مثل کسى که از اموال دولتى و اموال کشور اختلاس کرده، درست مثل کسى که مانع رساندن بيمار به دکتر شده… به همان چشم به کسى نگاه کنند که مانع درس خواندن دخترى شده، مانع اشتغال زنى شده، يا مانع اين شده که زنى هر لباسى ميخواهد بپوشد و به سر کار برود. ما آن فرهنگ وارونه را عوض ميکنيم.

در كنار اين خبررساني شرافتمندانه روزنامه ها، يك نكته مهمتر ديگري هم هست كه خوراك خوبي براي جمهوري اسلامي مهيا كرده. از قرار معلوم يك دليل اين جنايت لغو حكم اعدام در كره جنوبي است چون آخرين بار در سال 1997 حكم اعدام به اجرا گذاشته شده كه در جريان آن تنها 23 نفر كه 18 نفر آنها مرد و 5 نفر زن بودند اعدام شده و رژيم از طرف مردم، اجراي حكم اعدام را خواستار مي شود. اين همان نكته مهمي است كه جمهوري اسلامي در روزنامه هاي صبح و عصر آن روز خود روي آن انگشت گذاشته. در جامعه اي كه عليه حكم اعدام بپا خواسته و تلاشش لغو اين احكام قرون وسطايي و وحشيانه است، قتل 7 زن در آن سوي دنيا هم مي تواند بهانه خوبي براي مشروعيت دادن به اجراي احكام فله اي اعدام در ايران باشد. بي دليل نبوده كه متن همه اين گزارشها هم يكجور است