خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
اصلاح رژيم اسلامي و موضع طبقه كارگر
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در چهارشنبه 20 ژانویه 2010

موجي در ايران به راه افتاده. البته منظورم موج انقلاب نيست. موج دفاع از جمهوري اسلامي و نظام سرمايه داري است كه در نوشته هاي روشنفكرانه آل پنج تني نمود پيدا كرده است. بورژوازى مدافع جمهوري اسلامي همچنان با دستهاى لرزان خويش به قدرت سياسى چنگ انداخته است. امواج انقلاب کارگران و زحمتکشان، کارکشته ‌ترين و آبديده ‌ترين سياستمداران بورژوازى را، که سه دهه سياه ترين ديکتاتورى دوران حاضر ( اسلام سياسي ) را سر پا نگاه داشته بودند و ايران را از راه استثمار وحشيانه کارگران و زحمتکشان به بهشت سرمايه داران خودی بدل کرده بودند، از اريکه قدرت دارد خارج مي كند و تحليل هايشان را هر روز وادار به تغييرات بنيادي مي كند. هر روز رنگ عوض مي كنند، يك روز اصلاح طلب و روز بعد سرنگوني طلب. يك روز از جنگ داخلي ما را مي ترسانند و روز بعد دوباره به دفاع از اصلاحات مي پردازند. در پشت صحنه اين نمايش مضحک، حقيقت انقلاب و سرنگوني محتوم جمهوري اسلامي خوابيده است. هر چقدر هم كه تلاش مي كنند جنبش مردم را غير انقلابي بخوانند و با تزهاي عقب مانده رفرم و جدال با ديكتاتور به انحراف بكشند اما، انقلاب نقب مي زند و پيش مي رود.

اينها اسرار زيادي دارند كه همه ما با اصلاح طلبان ( كه از قرار خواسته هاي حداكثري هم دارند! ) همراه شوند و دست از اختلافات خود ( شما بخوانيد مطالبات خود ) بردارند و به اشتراكات ( از قرار دمكراسي و صندوق راي ) بيانديشیم. اينكه اين گرگهاي در لباس بره چطور به اين كشف نائل شده اند كه اصلاح طلبان خواسته هايشان حداكثري است و كل طيفهاي مختلف جامعه مي توانند با حمايت از آنها، به خواسته هاي خود برسند را بايد از منظر طبقاتي پاسخ داد.

اينها آسمان و ريسمان مي كنند تا به ما بقبولانند امروز مسئله همه، تنها آزادي احزاب و آزادي بيان است و مسئله اساسا بر سر صندوق راي است و از زمان مشروطه تا امروز دعوا بر سر اين بوده است. خوب هست اما مسئله اين است كه ما اين آزادي را از كه مي خواهيم؟ ميزان اين آزادي چقدر است و براي بدست آوردنش باز هم بايد “تمرين دمكراسي” با اصلاح طلبان راه انداخت و قدم به قدم ( البته اين قدمها را بايد با ميكروسكوپ اندازه گرفت ) پيش رفت؟ اساسا اين استنباط نادرست و اين انتظار از اصلاح طلبان بيجاست كه با آنها مي توان به خواسته هاي اكثريت جامعه رسيد. اين استنباط و انتظار، بر ارزيابى غلطي از ماهيت رژيم اسلامى مبتنى است.

اين حقيقت كه از زمان به روي كار آمدن جمهوري اسلامي، طبقه كارگر به شديدترين شكل ممكنه استثمار شده است، كارگراني كه شيرازه حكومت قبلي را از هم پاشاندند و موجبات سرنگوني آن را فراهم كردند، خود اما قربانيان اصلي به روي كار آمدن ضد انقلاب اسلامي شدند و جمهوري اسلامي در اولين حركت براي به خون كشيدن آن انقلاب، تمام تلاشش را براي انحراف مطالبات سياسي و اجتماعي كارگران به كار بست و بعدها هم به بهانه جنگ، آنچه كه به خاطرش كارگران به ميدان آمده بودند، يعني زندگيشان را هم به گرو گرفت. كوچكترين حركت كارگران براي احقاق حقوق خود با زندان و شكنجه و گلوله پاسخ گرفت ( براي نمونه، كشتار كارگران خاتون آباد كه براي دريافت چند ماه حقوق پرداخت نشده اعتصاب كرده بودند، تعقيب، دستگيري و آزار و اذيت فعالين كارگري، زنان و دانشجويان كه در تلاش براي ايجاد تشكلهاي مستقل و رسيدن به جامعه مدني بودند، تحميل فقر و بيكاري مفرط به طبقه كارگر با تعيين حداقل دستمزهايي چند برابر زير خط فقر، بي پاسخ گذاشتن مسئله بيمه هاي بيكاري و… در زمان رياست جمهوري خاتمي و مجلس نشيني اصلاح طلبان نمونه اي از سركوب كارگران در زمان اصلاحات هم هست ) و همواره حقوق مادي و معنوي كارگران در پايينترين سطح خود نگه داشته شد، قابل كتمان نيست. اين شديدترين خشونت عليه مردم ايران در طول ۳۰ سال گذشته بوده است.

البته حق طبيعي هر كسي است كه از اصلاح طلبان بگويد و با آنها بر سر اشتراكاتش با اين سفاكان تمرين دمكراسي كند اما براي ما كارگران، براي ما كه با هيولاي سرمايه داري دست و پنجه نرم مي كنيم، مسئله اساسا صندوق راي و در كليت خود، حتي فقط مواجه با جمهوري اسلامي نيست. براي ما، مسئله زندگيمان است كه به گرو گرفته شده است و سالهاست بر سر حق حيات و زندگيمان با اين ماشين كشتار و قتل و تجاوز و اعدام مي جنگيم. دستمزدهاي به شدت زير خط فقر، اخراج و بيكار سازي گسترده كارگران، عدم پرداخت به موقع دستمزد ميليون ها كارگر و بازداشت و زنداني كردن آنان تا سركوب تشكل ها و اعتراضات كارگري و اجراي احكام قرون وسطايي شلاق عليه كارگران، مصائب و بي حقوقي هايي است كه سال هاست به كارگران تحميل شده و هر ساله بر عمق و دامنه آن افزوده مي شود. به اين ليست، بايد فهرستي از محدوديتها و سركوبها و بي حقوقيهاي اجتماعي را هم اضافه كرد.

با اين اوصاف، آيا حمايت از رفرم و اصلاح طلبان در شرايط امروز، وقتى همه ميدانند که اينها قبلا به تعداد زياد در مجلس بوده اند و رياست جمهوري دستشان بوده و خبر خاصى نشده، ميتواند مسئله مهم و قابل توجهي تلقى شود؟ آيا تلاش براي همراه كردن مردم با اصلاح طلبان به عنوان بال ديگر نظام جمهوري اسلامي، تف کردن به روى حقيقت و بى حرمتى به شخصيت و شعور ميليونها مردم که سه دهه تحت حاکميت ارتجاع اسلامى زيسته اند نيست؟ همانها كه تزهاي عقب مانده دوري از خشونت به جنبش مي دهند، خشونت به كار رفته عليه مردم در تمام شئونات زندگيشان در طول ۳۰ سال گذشته كه دوران اصلاحات هم بخشي از آن بوده نمي بينند؟ اين رژيم صد و پنجاه هزار اعدام است، اين رژيم سه دهه زندان و شکنجه و چماقدارى است، رژيم شلاق، رژيم دار زدن و دست بريدن و سنگسار انسانهاى بيگناه است، رژيم جهل و خرافه است. رژيم اوباش و آخوندها و آدمکشهاى حرفه اى است، رژيم تحقير و اسارت زن است. از نظر ما، كل جناحهاي رژيم اسلامي، چه داخلي و چه خارجيش، جرياناتي كاملا بيربط با اميال توده اي جامعه ايران هستند و هيچكدامشان پلى واقعى به آينده نيستند.

مصائب و مشقاتي كه امروز مردم ايران با آنها دست به گريبان هستند، حاصل ساختار ايدئولوژيك و سياسي – اقتصادي حكومت جمهوري اسلامي است. بر خلاف تبليغات قلم به دستان اپوزيسون مجاز و مدافع جمهوري اسلامي، مشكلات ايران عملكرد نادرست اين يا آن يكي جناح جمهوري اسلامي نيست كه حالا اصلاحات بخواهد مشكل را برطرف كند. هيجانى که ايران و همه ناظران اوضاع ايران را امروز فرا گرفته است از شوق مشاهده درياى آزاديخواهى و شجاعت امثال موسوي و كروبي و بيانيه هاي آل ۵ تني نيست، از ذوق تفاوتهاى ميکروسکوپى ميان نظرات اينها با خط رسمى جمهوري اسلامي نيست. کسانى که چنين فکر مى کنند مکانيسم هاى جنبش را يا نمى شناسند و آزاديخواهى و بلوغ سياسى مردم را دست کم مى گيرند يا در راه فريب و انحراف انقلاب جاري هستند.

براي طبقه كارگر، گذار از رفرميسم و به شكست كشاندن اين پروژه، مرحله اي از مبارزه طبقاتيشان بود که سال ها پیش انجام شد و امروز، بازگشت به آن دوران و بررسي دغدغه هاي فكري اصلاح طلبان و برنامه هايشان ديگر هيچ موضوعيتي برايش ندارد. اصلاح طلبان حتي بر فرض جدال براي به قول خودشان جامعه دمكراتيك، شكست خوردند و نشان دادند اساسا نه امرشان چنين موضوعي است و نه در مواجه با آن يكي جناح جمهوري اسلامي چنين قدرتي دارند. در ثاني حذف هر كدام از جناحهاي درون رژيم، اصلاح هر بند قانون اساسي مساوي است با سرنگوني كل رژيم اسلامي. دقيقا به همين خاطر است كه جامعه ايران امروز در شرف انقلاب است و طبقه كارگر ايران، امروز تنها نيروي اين جدال است كه سرنگوني جمهوري اسلامي را بوسيله انقلاب و نقش حداكثري توده مردم خواستار است و از اين خواست هم كوتاه نمي آيد.

براي ما كارگران، آزادي به دست نمي آيد مگر با گرفتن قدرت سياسي و برقراري برنامه سياسي و اقتصادي و اجتماعي خودمان يعني سوسياليسم. بعد از ۳۱ سال که از قيام خونين بهمن ماه و سرنگونى رژيم سفّاک شاه می گذرد، اين مسأله اساسى انقلاب ايران از نقطه نظر کارگران و زحمتکشان ايران دست نخورده باقى مانده است و امروز مي خواهند اين كار ناتمام را به سرانجام برسانند.

.