خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
آکادمی شکست طلبان: در باب مبارزه بی خشونت
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در پنج‌شنبه 13 می 2010
داستان مردم ایران و مبارزشان بر سر آزادی، به نظر من، داستان یکی از مظلوم ترین جنبشهای تاریخ است. جنبشی که خیلیها نه در خط به پیروزی رساندن، که در خط تضعیف و خانه نشینی اش قلم می زنند و تلاش می کنند. فکر نمی کنم در حافظه تاریخ، جنبشی اینچنین مورد غضب و لعن و نفرین قرار گرفته باشد. اینچنین از هر طرف، به اسم مدافع آزادی، بر سرش کوبیده باشند. داستان مردم ایران در نوع خود واقعا تلخ است. مردمی که برای یک سر سوزن آزادی و رفاه، یا زندانی می شوند یا اعدام و از آنطرف هم عده ای پیدا می شوند که با تزهای من درآوردی و شکست طلبانه، نوید جامعه ای نوین را به مردم می دهند. نیازی نیست آدم خیلی سیاسی باشی تا تفاوت دوست و دشمن این جنبش را بدانی. کافی است ببینی کی دارد می گوید مبارزه بی خشونت!
.
حاضرند باتوم بر سر مردم بخورد و گلوله سینه شان را بشکافد ولی خون از دماغ دشمن نیاید. اینها رفیق دزدند نه قافله! خیلی هم به خودشان می بالند که مبارزه ما بی خشونت است. خیر شما از انقلاب می ترسید. شما از خروش مردم می ترسید. خیلی ساده از سرنگونی حکومت اسلامی می ترسید چون در ادبیات سیاسی وارونه شما، همه اینها یعنی خشونت. اعدام و زندان و شکنجه مردم که خشونت نیست. به گلوله بستن مردم در خیابان که خشونت نیست. تحمیل فقر و بدبختی، کودک کار، تن فروشی، بی کاری مردم و جوانان و… اینها که خشونت نیست. اما مردمی که چندتا گاردی و بسیجی تا دندان مسلح را بگیرند و گوشمالی دهند و بخواهند حکومت را سرنگون کنند می شود خشونت!
.
هنوز یادمان نرفته عصر روز 6 دی را ( عاشورا ) که هنوز عرقمان از چند ساعت جنگ خیابانی با ارازل و اوباش حکومت اسلامی خشک نشده بود، وقتی به سایتهای خبری و اجتماعی سر می زدی، قبل از اخبار و گزارشهای مبارزه مردم، بیانیه های خشونت نکنید سر در برخی از این سایتها می درخشید! روی سخن اینها حکومت نبود که جوانها را در خیابان قتل عام می کرد. روی سخنشان مردمی بود که می رفتند تا حکومت را سرنگون کنند.
.
گفتم کسانی دارند از این ادبیات استفاده می کنند که خیلی ساده از انقلاب می ترسند. نه فقط از انقلاب می ترسند که از سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد جامعه ای نوین به دست مردم مخالفند. حالا انقلاب را هم برای ما خشونت تعریف می کنند. از نگاه اینها انقلاب بود که چنین حکومتی را به سر کار آورد ( و چه جالب که نصف بیشتر اینها که می گویند مبارزه بی خشونت، خود از سرکوب کنندگان انقلابیون در دهه 60 بودند ). از نگاه اینها مردمی که می روند در مقابل نظامیون قرار می گیرند، خشونت طلب هستند و مکانیزم مبارزه اجتماعی را نمی دانند. آیا تصادفا اینها خشونت بی حد و نصاب حکومت علیه مردم را نمی بینند؟ آیا تصادفی است که اینها انقلاب را خشونت تعریف می کنند؟
.
بگذارید کمی دقیقتر شویم: مردم ایران علیه چه به پا خواسته اند؟
.
وقتی این سوال را از هرکسی بپرسی، قطعا پاسخی که می گیرید علیه فقر، علیه اعدام و زندانی سیاسی، علیه نبود آزادی و رفاه است. اینها اصلی ترین جوابهایی است که خواهید گرفت. حالا حکومتی که می آید جواب هر کسی را که چنین چیزهایی را مطالبه می کند با اعدام می دهد، می خواهید با کدام منطقش مبارزه بی خشونت کنید؟
.
جمهوری اسلامی یک حکومتی است که از هیچ جنایتی در حق مردم دریغ نکرده، از اعدامهای دهها و صدها هزار نفره تا شکنجه تا تجاوز در زندانها تا سنگسار و قطع دست و پا، به گلوله بستن مردم در خیابانها، سر به نیست کردن جوانها، تجاوز به دختر و پسر و در گلو خفه کردن هر فریاد آزادی خواهی و انسانی. این حکومت هر جنایت و توحشی را که در تصور می گنجید علیه مردم به کار گرفته است و امروز در برابر مردمی که بلند شده اند برای اینکه دقیقا در برابر این ماشین جنایت بگویند ما این را نمی خواهیم، بلند شده اند تا این ماشین جنایت را در هم بکوبند و کنار بزنند، یک عده موعظه میکنند که خشونت نکنید!
.
جمهوری اسلامی حکومتی ایدئولوژیک است. خیال خامی است که اینطور تصور شود با این حکومت می توان با تمرین دمکراسی و صندوق رای به حقوق مردم دست یافت. کسانیکه چنین تز و تئوریهایی می دهند، اتفاقا ماهیت جمهوری اسلامی را خیلی خوب تر از بقیه می شناسند. می دانند این حکومت با چنین ادبیات و رویه ای کاملا بی گانه است. مگر نه اینکه آیت الله ها وقتی قدرتشان را در خطر دیدند، فوری تئوری ما مشروعیتمان را از خدا گرفته ایم نه از مردم را علم کردند؟ این حکومت بر بنیانهای خونخوار ترین ایدئولوژی جهان بنا شده است. دینی که خود جز با زبان شمشیر گسترش پیدا نکرد.
می بینید که مسئله اصلا به مبارزه بی خشونت بر نمی گردد. مسئله حفظ جمهوری اسلامی است. درد واقعی اینها که  ژست خشونت گریزی به خود گرفته اند، بر سر نفس خشونت نیست. اگر واقعا اینها از خشونت بدشان می آمد، خودشان در این دستگاه خشونت نقشی ایفا نمی کردند. همه اینهایی که موعظه می کنند که دست به اسلحه نبرید یا دست به خشونت نبرید و باید مسالمت آمیز باشید، خودشان در راه انداختن این ماشین آدمکشی دست داشتند. یا امروز یا دیروز یا ده سال قبل یا پانزده سال قبل. از وزارت اطلاعات تا بسیج و زندانها، تا فرمان اعدامها در کردستان در دهه شصت، در همان سالهای اول روی کار آمدن جمهوری اسلامی، حمله به دانشگاهها و هزاران جنایت افشا شده و افشا نشده دیگر.
.
همه اینها معماران این ماشین خشونت هستند. کسی که از خشونت آنقدر ناراحت است و احساساتش جریحه دار می شود که به مردم می گوید در برابر این قاتلین خشونت نکنید، نمی تواند خودش در برپا کردن این ماشین آدمکشی نقش داشته باشد و اینها همه نقششان این بوده است و هنوز هم آن دوران گذشته خودشان را محکوم نمیکنند هیچ، خیلی هایشان حتی انکارش می کنند.
.
وقتی آدم از مبارزه بی خشونت اینها می شنود، خود به خود یاد حرفهاي امام جمعه تهران می افتد كه مي گفت دست از سر جمهوري اسلامي برداريد به خدا خيلي مظلوم است! حالا این حرف را تئوریسینهای مبارزه بی خشونت با ادبياتي ديگر دارند مي گويند.
.
انقلاب خشونت نیست راه خلاصی از خشونت است. و این خشونت حاکم تنها در کشتارها و اعدامها و شکنجه ها خود را نشان نمیدهد. شما خود کشیها را در نظر بگیرید، جوانانی که به اعتیاد کشیده می شوند، دختران جوانی که به فحشا و تن فروشی کشیده می شوند، مواد مخدر، سرقت و دزدی، انواع بیماریهای روانی، افسردگیها، اینها همه گوشه هایی از جنایتهای این حکومت است و هر روزی که از عمر این حکومت منحوس می گذرد، بر دامنه این فجایع افزوده می شود. جامعه بلند شده که به هر طریقی که می تواند خود را از شر این کثافات، از شر این حکومت خلاص کند و دست زدن به تعرض، به زور، علیه چنین حکومتی اجتناب ناپذیر است. این حکومت نه با زبان خوش کنار می رود، نه با موعظه، نه با قانون و قانونیت نه با نافرمانی مدنی و نه با رای و انتخابات پارلمانی. این را سی سال است که دیده ایم. این حکومت را تنها با زور می توان پایین کشید و جامعه حق دارد و محق است و تنها راهش این است که با تمام قدرت علیه این حکومت تعرض کند.
.
روزی خواهد رسید که ما باید دست به اسلحه ببریم. باید قیام کنیم. باید اینها را به زور پایین بکشیم. این جانیان به هیچ راهی دیگر دست از سر جامعه بر نمی دارند و هر یک روز از حکومتشان، معادل دها و صدها قربانی است. زن و مرد و پیر و جوان زیر چکمه های خون آلود این حکومت منحوس هستند. باید شر این طاعون را از سر این جامعه کم کرد و تنها راه، دست به تعرض زدن است. تعرض سیاسی و تعرض نظامی هر جا که ممکن و لازم است و ما به سرعت به این طرف می رویم.
.
.