خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
داستان کودکی انسان!… (1)
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در شنبه 28 فوریه 2009

نوشته ای که در زیر می خوانید٬ چکیده ای است از گزارشهای بررسیهای دیرین شناسی در اتیوپی که از سال 2001 تا 2006 در نشریات معتبری چون نیچر٬ نشنال ژئوگرافیک و سایــنتیفیک امریکن منتشر شده است. آوردن خلاصه ای از این گزارشها را در ادامه بحث ”انقلاب داروینی” و نگاهی به تکامل انسان مفید دانستیم. ما تقریبا آن مقدار که درباره داروین و نظریه تکاملش لازم بود اکنون می دانیم و همانطور که از هفته پیش هم گفتیم٬ می خواهیم وارد جزئیات بحث تکامل انسان شویم. هفته پیش دیدیم که ایستادن بر دو پا٬ صحبت کردن٬ شکار و در نهایت زندگی اجتماعی عامل اصلی گذار از میمون به انسان بود. هر چند ما بسیار مختصر در اینباره صحبت کردیم اما گزارشی که می آید٬ ما را بیشتر با این رویدادها آشنا می کند. در اینجا دانشمندان با کشف نمونه های فسیل انسانهای اولیه و تجزیه و تحلیل موشکافانه آنها٬ در پی ترسیم زنجیره تکاملی انسان هستند. راز ایستادن٬ سخن گفتن٬ تفکر و… اینجا آشکار می گردد. از آنجا که در متن این گزارش٬ با واژگان علمی بسیاری روبرو بودم و نیز امکان درج توضیح آنها در اینجا بصورت پی نوشت مقدور نیست٬ برای پرهیز از سردرگمی خواننده تا آنجا که ممکن بود از واژه های عمومی تر استفاده کردم. مطالعه این گزارش مهم و خواندنی را به همه خوانندگان جوانان کمونیست توصیه می کنم.

***

image001

منطقه اواش ميانه در حدود 80 كيلومتري شمال شرقي آديس آبابا پایتخت اتیوپی، منطقه اي است بسيار گرم و بدآب وهوا و غير قابل سكونت. سرزميني است خشك و سنگلاخ٬ گاه رودي در كناري ديده مي شود و درختاني كه فرصت يافته اند بر كرانه آن برويند خودنمايي مي كنند تا چهره خشك اين زمين را بر هم زنند. گاهی اوقات بعد از بارانهای سیل آسای فصلی نيز بركه هايي موقت در گوشه و كنار آن شكل مي گيرند كه دوام زیادی ندارند. بخشهايي از سطح زمين پوشيده از گدازه هاي آتشفشانی سرد و سخت است و باراني كه هر سال دوبار سيل آسا از راه مي رسد و تپه ها را مي فرسايد و رسوبات آن را بر سر اين گدازه ها مي نشاند تا به تدريج روي آنها را بپوشاند و بيشتر و بيشتر مدفونشان كند.

اما 5 تا 6 ميليون سال پيش چهره این منطقه به كلي دگرگون بود. عوامل جوی و تغییر و تحولات درونی زمین دست اندركار در آن دوران٬ گاه اين منطقه را به لرزه در مي آورده و باعث فعاليتهاي آتشفشاني مي شده و جداي از آن، زمين ناحيه را نيز به ارتفاعي حدود 1.5 كيلومتر بالاتر از سطح امروزي آن رانده بوده است. درنتيجه٬ آب و هواي اينجا در آن هنگام خنك تر و مرطوب تر و درختان و بوته ها و چمنزارها نیز سراسر آن را پوشانده بودند. طبيعي است كه چنين سرزمين حاصلخيزي حيات جانوري پررونقي را نيز در دل خود مي پرورانده است. جانوران نام آشنايي مثل فيلهاي قديمي و خرسهاي غول پيكر و خلاصه از اسب و كرگدن گرفته تا خوك و موش و صدالبته ميمونها در اينجا زندگي مي كرده اند. به جز اين حيوانات، بسياري پستانداران ناآشناي ديگر هم بوده اند كه مدتها همراه بقيه به زندگي خود ادامه دادند اما امروز ديگر نسلشان منقرض شده است. در آن روزگار دست طبيعت آنگونه كه دلش خواسته در نسل بشر دستكاري كرده تا شايد يكي از بزرگترين تحولات تكاملي انسان را در همين جايگاه رقم بزند.

پيدا شدن يك گونه جديد از دسته انسانهای نخستي مربوط به حول و حوش همين دوران و همين جا در شرق آفريقا است٬ گونه اي كه با اينكه آنچنان از اسلاف ميمون سانش قابل تشخیص نبود اما يك تفاوت اساسي با آنها داشت و آن اينكه به جاي جست و خیز بر چهار دست و پا، بر دو پايش مي ايستاد و گام بر مي داشت. ديگر اعضاي خانواده كه هنوز با سختي بر دست و پاي خود حركت مي كردند هرگز نتوانستند از خاك فاصله چنداني بگيرند و هيچگاه باهوش تر از آنچه بودند نشدند. اما اين گونه جديد راه متفاوت خود را آغاز كرده بود. هرچند ميليونها سال به درازا كشيد اما در طي اين مدت طولانی هرچه مي گذشت نسلهای بعدی او صاحب مغزي بزرگتر و پيچيده تر مي شدند و آنقدر گذشت تا دولت-شهرهاي سومري پا به عرصه وجود گذاشتند و حكومتهاي ايران و روم پديد آمدند و موزارت و مارکس چشم به اين دنيا گشودند و دست آخر نوبت به ما مردمان امروز رسيد. اينها خطوط بسيار كلي خط سير تكامل بشر است، روندي كه كليات آن را اكثر دانشمندان چند ده سال است که پس از نظریات داروین پذيرفته اند اما هنوز كسي نتوانسته به دقت تعيين كند كه چه هنگام و چگونه و چرا نخستين گام در جدا شدن شاخه اي كه به انسان امروزي انجاميد طي شده است.

در سال 2001 ميلادي، گزارشي از كشفيات مربوط به این منطقه در نشريه نيچر چاپ شد كه اميد به يافتن پاسخ اين پرسشها را در دل ديرين شناسان قوت بيشتري بخشيد. در اينجا از كم و كيف آنچه پژوهشگران ديرين شناسي موفق شدند در طي اين برنامه اكتشافي در باره نياكان بسيار دور انسان امروزي بيابند آگاه مي شويم:

يك دانشجوي دوره تحصيلات تكميلي دانشگاه بِركلي كاليفرنيا٬ حين انجام فعاليتهاي تحقيقاتي در يك گروه بين المللي كه دانشمندان آمريكايي و اتيوپيايي مشتركا رهبري آن را بر عهده داشتند، موفق شد بقايايي را كشف كند كه تا آنجا كه دانسته هاي علمي روز معلوم مي کند٬ ممكن است متعلق به كهن ترين اجداد انسان باشد.  موجودي به قد و قواره شامپانزه كه در حدود 5.8 تا 5.2 ميليون سال قبل در جنگلهاي شرقی آفریا و کناره سواحل دریای سرخ امروزی زندگي مي كرده است. اين زمان تقريبا يك و نيم ميليون سال كهن تر از قديمي ترين نمونه اي است كه تا پيش از اين كشف در اختيار بود. تخميني كه دانشمندان براي زمان جدايي شاخه انسانها از ميمونها فرض مي كنند نيز چيزي در همين حدود است. به زعم برخی محققین دیگر پيدا شدن سنگواره اي كه متعلق به زمان انشعاب انسان از خانواده اصلي اش باشد به راستي هيجان انگيز است. از زمان داروين تا كنون مردم هميشه به اين فكر مي كنند كه كي و چرا روزي از روزها انسان بر روي دو پاي خود ايستاد؟ براي ديرين شناسان يافتن پاسخ اين پرسشها در حد يك رؤيا بود اما اكنون انگار به واقعيت پيوسته است.

مطابق معمول يك چنين اكتشافاتي بايد گفت كه اين بار هم هايلي سلاسي کاشف این فسیل٬ بدون قصد و برنامه ريزي قبلي موفق به يافتن اين سنگواره ها شد. او در پي يافتن و درك بهتر نحوه تغييرات و فعاليت سامانه هاي زيستي منطقه در دوران باستان بوده است كه به اين كشف غير منتظره نايل مي شود. آنگونه كه خودش مي گويد: ” من حتي فكر پيدا كردن گونه اي از خانواده آدميان ( يا انسان گونه ها) را هم نمي كردم. من فقط مي خواستم مقداري استخوانهاي مهره داران قديمي را پيدا كنم تا بتوانم پايان نامه ام را تكميل كنم.” در هر حال وي در دسامبر1997، در محلي به نام االيلا، بر زمين سنگلاخ منطقه قطعه اي از استخوان آرواره زيرين يك جانور را پيدا كرد و ماجرا به زبان خود او از اين قرار است: ” تازه پنج دقيقه بود كه ما به آنجا رسيده بوديم و من تكه اي از استخوان فَك يك جاندار را پيدا كردم، اما تا يك سال بعد از آن هم كه استخوانهاي بيشتري يافتيم و من به بررسي جدي آنها پرداختم نفهميده بودم كه واقعا چه چيز ارزشمندي به دست آورده ام. ”

گروه تحقيقاتي آنها در مجموع يازده نمونه از چندين محل بدست آورد كه دست كم متعلق به پنج تا از آن موجودات بوده است و شامل همان استخوان آرواره و بقاياي دندانها بر روي آن و نيز چند دندان مجزا و چندين استخوان دست و پا و سه تكه استخوان بازو و يك استخوان ترقوه مي شود. اين سنگواره ها در ميان رسوبات و لابلاي لايه هاي خاكستر آتشفشاني به دام افتاده بودند و اين امكان وجود داشت كه با استفاده از يك روش قدمت يابي پیشرفته بتوان زمان زندگي صاحبان آنها را به دقت محاسبه كرد. لايه هاي مذكور در مناطقي كه دچار فرسايش زياد نشده اند هنوز هم ديده مي شود و وجود آنها به دانشمندان اين امكان را مي دهد كه تاريخ منطقه را از لحاظ زمين شناختي شناسايي كنند.  در پي پيكرشناسي موشكافانه اين سنگواره هاي پراكنده، بويژه آنچه از دندانهاي اين موجودات برجاي مانده، هايلي سلاسي متقاعد شد كه به راستي بازمانده هاي پيكر يكي از نياكان دور انسان را كشف كرده است. اين موجود اگرچه ميمون نما بوده اما دندانهاي نيش بالا و دندانهاي آسياي كوچك پاييني او به شكلي است كه نمونه آن را تنها در دندانهاي   انسان گونه های اولیه و کمی بعد از آن مي توان يافت. اصطلاح انسان گونه ها را دانشمندان براي ناميدن خانواده و تيره انسانها و پيشينيان غيرميمون به كار مي برند  شكل دندانهاي مذكور در سنگواره بدست آمده با سنگواره هاي يافت شده از ميمونهاي قديم و همينطور با ميمونهاي امروزي متفاوت است. نحوه سائيده شدن بعضي از دندانهاي سنگواره شاهد خوبي بر جدايي آن از گروه ميمونها به شمار مي رود.  ديرين شناسي از دانشگاه بركلي و استاد راهنماي پايان نامه هايلي سِلاسي مي گويد كه “دندانهاي نيش بالايي همه ميمونها در حين عمل جويدن تيز مي شود درحاليكه در انسان گونه ها چنين نيست.” يك نشانه ديگر، بزرگتر بودن دندانهاي عقبي نمونه بدست آمده در مقايسه با شامپانزه ها و باريك تر بودن دندانهاي جلويي است كه نشان دهنده عادتهاي غذايي متفاوت با شامپانزه ها مي باشد. بر اين پايه مي توان گفت كه نياي كهن ما انواع غذاهاي فيبري و ليف دار را مصرف مي كرده، در حالي  كه شامپانزه ها معمولا ميوه ها و برگهاي نرم را ترجيح مي دهند.

محققین استخوانها و دندانهاي سنگواره تازه را که کادابا می نامندش را با نمونه هاي مربوط به انسان گونه اي متعلق به 4.4 ميليون سال قبل که در همان منطقه اواش مركزي در اوايل دهه 90 ميلادي كشف شده و حد نصاب قدمت سنگواره خانواده آدميان را در آن زمان در اختيار داشت، مقايسه نمودند و دريافتند كه اين دو موجود بسيار به هم شباهت دارند اما دندانهاي سنگواره اي كه او يافته بود به دندان ميمونها شبيه تر بود اما در عين حال با ويژگيهايي كه برشمرديم تعلق آن به خانواده ميمونها را منتفي مي ساخت.

جاي تاسف است كه محققین به قدر كافي براي بازسازي ريخت دقيق این موجود بقاياي استخواني نيافته اند. اما درباره اومي دانند كه جثه اش به اندازه شامپانزه هاي معمولي امروزي بوده است كه در حالت ايستاده قامتشان به طور متوسط به بيش از صد و پانزده سانتي متر مي رسد. اما نسبت به يكي از مادربزرگهاي 3.2 ميليون ساله انسان كه به نام لوسي شناخته مي شود و بقاياي وي را حدود 80 کیلومتری دورتر از همين محل و در سال 1974 يافته اند، حدود بيست درصد بلندقدتر به نظر مي رسد٬ بدين معني كه ارتباط نزدیک بيشتري با خط سير تكامل بشر دارد. حجم مغز کادابا و همينطور نسبت طول بازوها و پاهايش به طول كل بدن نيز احتمالا همانند شامپانزه ها بوده است. اما نكته مهم در اينجاست كه برخلاف شامپانزه ها و يا ديگر ميمونهاي امروزي كه بر چهار دست و پا حركت مي كنند٬ كادابا به احتمال قريب به يقين راست قامت بوده و بيشتر اوقات خود را بر روي دوپا راه مي رفته است. اين نكته از استخوان 2.5 سانتیمتری بند انگشت پاي او مشخص مي شود.

روش راه رفتن و حركت كردن  رو به جلو در يك نخستي دوپا ( مانند انسان! ) اينگونه است كه پنجه پا را بر روي زمين نگه مي دارد و پاشنه را بلند مي كند. در اين نحوه حركت، پنجه پا آخر سر از روي زمين جدا شده باعث مي شود كه استخوانهاي بخش مياني كف پا شكل خاصي به خود بگيرند و اين شكل را به راحتي مي توان در استخوان يافت شده انگشت پا مشاهده كرد. هايلي سِلاسي در اين مورد چنين توضيح مي دهد: ” اگر شما استخوان دست و پاي يك شامپانزه را با هم مقايسه كنيد، خواهيد ديد كه تفاوت چنداني ندارند چرا كه هردو براي يك منظور به كار گرفته مي شوند”، كه مقصود عمل گرفتن است و او مي افزايد كه ” در انسان گونه ها انگشتان دست و پا به هيچ وجه مانند يكديگر نيستند “. چون هر دو عمل متفاوتی را انجام می دهند.

هنوز نحوه راه رفتن اين انسان گونه دقيقا معلوم نيست ولي مي توان گفت كه با تفاوتهاي استخوان بندي آن با انسان امروزي طبعا نحوه راه رفتن او نيز متفاوت بوده است. ريزه كاريهاي زندگي  كادابا در پرده حدس و گمان باقي مي ماند اما شكي نيست بسياري از رفتارهاي او همانند شامپانزه هاي كنوني بوده است. احتمالا گاهی اوقات خود را روي درختها مي گذرانده و شايد در دسته هاي اجتماعي بزرگ زندگي مي كرده كه از هردو جنس نر و ماده تشكيل مي شده است. نرهاي هر دسته نيز به جاي نزاع با هم بر سر تصاحب ماده ها، با هم يكي بوده اند تا گروه را در برابر حمله درندگان محافظت كنند و با هم به جستجوي خوراک بپردازند و گاهي هم دست جمعي شكار كنند. اما كادابا با قامتي راست گام برمي داشته و اين خود بسيار پراهميت است.