خوراک چپ
رنسانسی دیگر پیش روی جهان است…
درباره کمونيسم کارگری
نوشته شده توسط سیاوش شهابی در پنج‌شنبه 8 آوریل 2010
مارکسيسم و کمونيسم در بخش اعظم قرن بيستم از اعتبارى عظيم در جنبش هاى مختلف اعتراضى و اصلاح طلبانه در جهان سرمايه دارى برخوردار بوده اند. جامعيت و عمق انديشه انتقادى مارکس و انسانيت و برابرى طلبى عميق مارکسيسم از يکسو و نفوذ عملى جنبش کمونيستى کارگرى، بويژه با انقلاب کارگرى ١٩١٧ در روسيه که کمونيسم را به نقطه اميد صدها ميليون کارگر و زحمتکش در سراسر جهان بدل ساخت از سوى ديگر، باعث شد که بسيارى از جنبش هاى غير کارگرى و حتى غير سوسياليستى در طول قرن بيستم نام کمونيست و مارکسيست بر خود بگذارند. اغلب اين جنبش ها وجه مشترک چندانى با آرمان هاى اساسى کمونيسم و مارکسيسم نداشتند و نهايتا خواهان اصلاحات و جرح و تعديل هايى در محدوده خود نظام سرمايه دارى بودند.
.
کمونيسم عنوانى بود که جنبش سوسياليستى کارگرى در قرن نوزدهم براى متمايز کردن خويش از سوسياليسم غير انقلابى و بعضا حتى ارتجاعى طبقات ديگر برخود نهاده بود. اما در قرن بيستم اين خود عنوان کمونيسم بود که مورد دست اندازى جنبش ها و طبقات ديگر قرار گرفت و عملا معناى متمايز کننده خود را از دست داد. تحت عنوان عمومى کمونيسم، جريانات و گرايشات اجتماعى متنوعى قد علم کردند که نه در نگرش و برنامه و نه در خاستگاه اجتماعى و طبقاتى خود، خويشاوندى اى با کمونيسم کارگرى و مارکسيسم نداشتند. شاخه هايى از اين کمونيسم غير کارگرى، و در پيشاپيش همه کمونيسم بورژوايى قطب شوروى، عملا به بسترهاى اصلى و رسمى کمونيسم در بخش اعظم قرن بيستم تبديل شدند و کمونيسم کارگرى را به حاشيه و انزوا راندند.
.
مهم ترين جريان کمونيسم بورژوايى در قرن بيستم با تغيير مسير و سپس شکست انقلاب کارگرى در روسيه شکل گرفت. جنبش کمونيستى کارگرى به رهبرى حزب بلشويک توانست در انقلاب اکتبر ١٩١٧ قدرت دولتى طبقات حاکم را در هم بکوبد، حکومتى کارگرى برپا کند و حتى تلاش هاى نظامى مستقيم ارتجاع شکست خورده براى اعاده قدرت خويش را خنثى کند. اما عليرغم اين پيروزى سياسى، طبقه کارگر روسيه نهايتا از دگرگون کردن بنياد مناسبات توليد در روسيه، يعنى لغو نظام مزدى و اشتراکى کردن وسايل توليد ناتوان ماند. در نيمه دوم دهه ٢٠، در متن فشار شديد اقتصادى پس از جنگ و انقلاب، و در فقدان يک افق روشن براى تحول سوسياليستى مناسبات اقتصادى، نگرش ناسيوناليستى بر سياست و خط مشى اقتصادى حزب و جنبش طبقه کارگر روسيه مسلط شد. آنچه در دوران استالين صورت گرفت نه ساختمان سوسياليسم، بلکه بازسازى اقتصاد ملى سرمايه دارى در روسيه برمبناى يک مدل دولتى و مديريت شده بود. بجاى آرمان مالکيت جمعى و اشتراکى، مالکيت دولتى بر وسائل توليد برقرار شد. مزد و پول و نظام کار مزدى حفظ شدند. ناکامى طبقه کارگر روسيه در ايجاد يک انقلاب در مناسبات اقتصادى، به شکست انقلاب کارگرى بطور کلى انجاميد. طبقه کارگر قدرت سياسى را از دست داد. بجاى حکومت کارگرى، يک دولت نوظهور بورژوايى، با يک بوروکراسى و ماشين نظامى عظيم، متکى بر يک اقتصاد سرمايه دارى دولتى در روسيه ظهور کرد.
.
اين مدل دولتى الگوى اقتصادى قطب به اصطلاح کمونيستى اى شد که با مسخ انقلاب کارگرى اکتبر در سطح جهانى قد علم کرد. دولتگرايى اقتصادى و اقدام به جايگزينى مکانيسم بازار با برنامه و تصميمات ادارى، درجه اى از تعديل ثروت و تامين حداقلى از خدمات رفاهى و بيمه هاى اجتماعى براى عموم، تمام محتواى به اصطلاح سوسياليستى کمونيسم بورژوايى اتحاد شوروى و بلوک شرق را تشکيل ميداد.
.
اما شوروى تنها منبع شکل گيرى کمونيسم بورژوايى در اين قرن نبود. در اروپاى غربى شاخه هايى از کمونيسم غير کارگرى ظهور کردند که ضمن حفظ فصل مشترک هاى بنيادى با نگرش اقتصادى کمونيسم بلوک شرق، يعنى جايگزينى دولتگرايى اقتصادى بجاى سوسياليسم و حفظ نظام مزدى، از زواياى دموکراتيک، ناسيوناليستى، اومانيستى و مدرنيستى به نقد تجربه شوروى پرداختند و از اين بلوک دور شدند. مارکسيسم غربى، اروکمونيسم، چپ نو و شاخه هاى مختلف تروتسکيسم از جريانات شاخص کمونيسم غير کارگرى در اروپاى غربى بودند. در کشورهاى عقب مانده و مستعمرات سابق ناسيوناليسم و تمايلات ضد استعمارى بورژوازى و خرده بورژوازى و بعضا جنبش هاى ارضى و دهقانى به مبناى نوع جديدى از کمونيسم “جهان سومى” تبديل شدند. استقلال اقتصادى، صنعتى شدن و توسعه سريع اقتصاد ملى بر مبناى يک مدل دولتى و برنامه ريزى شده، خروج از سلطه سياسى علنى قدرتهاى امپرياليستى و گاه حتى احياى سنت ها و ميراث فرهنگى کهنه محلى در تقابل با مدرنيسم و فرهنگ غربى، محتواى اين نوع کمونيسم را تشکيل ميداد. نمونه برجسته کمونيسم جهان سومى مائوئيسم و کمونيسم چينى بود که تاثير عميقى بر نگرش و سياست جريانات به اصطلاح کمونيستى در کشورهاى عقب مانده داشت.
.
ماحصل پيدايش جريانات مختلف کمونيسم غير کارگرى در قرن بيستم انزوا و عقب نشينى چشمگير کمونيسم کارگرى و مارکسيسم بود. اولا، آرمان هاى بنيادى سوسياليسم کارگرى و جوانب مختلف تئورى مارکسيسم به تناسب محتواى غير سوسياليستى و غير کارگرى اين جنبش ها مورد تجديد نظرها و سوء تفسيرهاى اساسى قرار گرفت و اين تحريفات وسيعا در جهان بعنوان مارکسيسم و کمونيسم شناسانده شدند. ثانيا، مرکز ثقل اجتماعى – طبقاتى کمونيسم قرن بيستم از طبقه کارگر به طيف وسيعى از اقشار غير کارگر منتقل شد. در اروپاى غربى و کشورهاى صنعتى پيشرفته روشنفکران، دانشجويان و دانشگاهيان و بخشهاى اصلاح طلب خود طبقه بورژوا به محيط اصلى شکل گيرى و ابراز وجود جريانات کمونيستى تبديل شدند. در کشورهاى عقب مانده، علاوه بر اينها، دهقانان فقير، خرده بورژوازى ناراضى و بيش از همه بورژوازى ناسيوناليست، صنعت گرا و مشتاق توسعه اقتصاد ملى، پايگاه اجتماعى کمونيسم غير کارگرى را ساختند.
.
در غياب يک سنت بانفوذ کمونيسم کارگرى، طبقه کارگر عملا براى دهها سال از ابراز وجود سياسى مستقل و قدرتمند در چهارگوشه جهان باز ماند. در اروپاى غربى و آمريکا و بعضا در برخى کشورهاى آمريکاى لاتين کارگران براى دوره اى طولانى اساسا در دست جنبش اتحاديه اى و احزاب جناح چپ خود طبقه حاکمه، بويژه سوسيال دموکراسى، رها شدند تا جايى که اين جريانات در انظار عموم و حتى در چشم بخش وسيعى از خود کارگران بعنوان ظرف و بستر طبيعى و بديهى جنبش کارگرى تلقى شدند. در شوروى و بلوک شرق، در ازاء آوانس هايى جزئى به کارگران در محيط کار، بى حقوقى سياسى و انفراد وسيعى در مقياس اجتماعى به طبقه کارگر تحميل شد. در بخش اعظم کشورهاى عقب مانده تر، حتى نفس ايجاد احزاب و نهادهاى کارگرى آرزوهاى سرکوب شده اى باقى ماندند.
.
شاخه هاى اصلى کمونيسم بورژوايى در چند دهه اخير يکى پس از ديگرى به بن بست رسيدند. آخرين مرحله، فروپاشى خيره کننده شوروى و بلوک شرق در انتهاى دهه هشتاد و اوائل دهه نود بود که سخنگويان بورژوازى پيروزمندانه به آن “پايان کمونيسم” لقب دادند.
.
عليرغم فضاى ضد کمونيستى چند سال اول دهه نود و تبليغات کر کننده بورژوازى در مورد عصر “سقوط کمونيسم” و عليرغم مشقات عظيمى که بدنبال سقوط بلوک شرق بر صدها ميليون از مردم در سراسر جهان نازل شد، روند کنونى اوضاع حاکى از باز شدن فضا براى ظهور مجدد کمونيسم کارگرى در مرکز صحنه سياسى بويژه در کشورهاى پيشرفته صنعتى است. يک شرط اساسى اين امر، مقابله فکرى و سياسى جدى با شاخه هاى مختلف کمونيسم بورژوايى است که با پيشروى جنبش طبقه کارگر و افزايش نفوذ مارکسيسم و کمونيسم کارگرى بار ديگر در اشکال گوناگون قد علم خواهند کرد.